| مطلب مربوط به فرهنگ وهنر و ادبیات |
| |
قصيده اشک ها: شعری از فدریکو گارسيا لورکا
پنجره مهتابى را بسته ام
چرا که نمى خواهم زارى ها را بشنوم
با اين همه از پس ديوارهاى خاکستر
هيچ، به جز، زارى نمى توان شنيد
|
|
برخی از مهم ترين اخبار ادبى جهان در سال ۲۰۰۸
درگذشت «محمود درويش» شاعر مبارز فلسطينى كه از شهرت جهانى خوبى برخوردار بود در تمام رسانه هاى مهم ادبى جهان بازتاب گسترده اى داشت. درگذشت وى همچنين فلسطينيان را به سه روز عزاى عمومى كشاند و رئيس دولت خودگردان و ديگر دولتمردان اين كشور را به اداى احترام به وى واداشت.
|
|
گفتوگو با حسين عليزاده؛ شعر نو غمبارتر از موسيقي است
چيزي كه در 20 سالاخير در موسيقي ايراني به وجود آمد متاسفانه متاثر از اتفاقات و تفكرات جاري در اين سالها به خيانت به موسيقي تبديل شد، اين درحالي بود كه فضا براي ارائه آثار متفاوت و پويا در موسيقي ايجاد شده بود. اما با ايجاد مراكز تصميمگيري كه به نوعي مخالف حركت در هنر و يا به عبارت بهتر مخالف با حركت در روند تاريخ بودند و حتي مخالف با شور و حال انقلابي كه در مردم و جوانان بودند اين فضا وارد مسير ديگري شد كه نهايتا موجب شد كه همه از آن شور و حال بيفتند.
ا پيش از انقلاب هم در يك دورهاي شاهد جوي بوديم كه موسيقي به شكل ديگري در جامعه جريان داشت ولي نهايتا اين جامعه بود كه براساس نياز خود آن را تغيير داد.
|
|
زندان شب یلدا
غزلی از هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه): چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح بر انگیزم
|
|
م. آزاد (محمود مشرف تهرانی)
م. آزاد: در سال ١٣١٢ در این برهوت فقر فرهنگی به دنیا آمدم. خوشبختانه پدرم اهل موسیقی بود و شعر. شوق كتاب خواندن را هم او در من برانگیخت. دوره نوجوانی و جوانیام هنرمان بود باجنبش بزرگ ملی كردن نفت، كه به زندگی نسل جوان آن روزگار، عشق و آرمانی فراتر از انگیزههای كوچك فردی میداد...
|
|
نقد و بررسی شعر "باغ من" از مهدی اخوانثالث (م. امید)
اخوانثالث در طول زندگی خود مجموعاً ده دفتر شعر سرود كه هر كدام نمایانگر گوشههایی از زندگی او و برشهایی از تاریخ معاصر ایران هستند و از این میان شهرت و شناسنامه شاعر بیشتر به دفتر «زمستان» گره خورده است. این دفتر یك «زمستان» مشهور دارد و یك «پاییز» كه تحتالشعاع شهرت «زمستان» كمتر مورد توجه قرار گرفته، اگرچه به لحاظ تركیبسازی و تصویرآفرینی بر «زمستان» برتری دارد و شاعرانهتر از آن است.
|
|
متن سه ترانه خاطرهانگیز
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من
|
|
دیالکتیک بیش ستایی - فراموشی
این، بخشی از فرهنگ دیرینه ماست كه با ستایش غیر منطقی و اغراقآمیز از برخی بزرگان، در همه زمینهها، چه معاصر و چه غیرمعاصر - بهویژه معاصر و بهویژه در زمینه شعر و شاعری- از آنان بتهایی میسازیم شایسته پرستش، چندان كه همواره چهره واقعی و گرامی آنان در هالهای از تقدس ساختگی و بیپایه، مخدوش میشود. گویا سرشت و سرنوشت ما این است كه هیچگاه نتوانیم این چهرهها را در حد و اندازه واقعی آنها ببینیم.
|
|
پنج قطعه شعر از شیركو بیكس
"شیركو بیكس" متولد ١٩٤٠ در شهر سلیمانیه كردستان عراق است. برخی از آثار او عبارتند از: عقاب ـ دو سرود كوهی ـ دره پروانهها ـ صلیب و مار و تقویم شاعر ـ سایه زن و باران ـ گورستان چراغها و... پنج قطعه شعر زیر از مجموعه «سایه» چاپ ١٩٩٩ در سلیمانیه انتخاب و به فارسی برگردانده شده است.
|
|
نگاهی به علل استفاده از نام مستعار در میان طنزنویسان
استفاده از نام مستعار در میان طنزنویسان مطبوعات ایران، تا حدود زیادی تابع شرایط عمومی مطبوعات و نویسندگان مطبوعاتی بوده و هست. استفاده از نام مستعار در میان تمامی نویسندگان مطبوعات ایران و جهان سابقه دارد و از اینرو شاید بررسی مجزای آن در عرصه طنز چندان محلی از اعراب نداشته باشد. اما استفاده از نام مستعار چنان در میان طنزنویسان مطبوعات ایرانی شایع بوده و هست كه در هیچیك از دیگر ژانرهای روزنامهنگاری و در هیچ زمانی نظیر آن دیده نمیشود.
|
|
گزارشی از مراسم شب شعر نیمایی در خانه هنرمندان
نیما علاوه بر شعر، نظریهی شعر هم نوشته است. او آدم باهوشی بود و متوجه بود كه ادبیات كلاسیك تكرارشدنی نیست و دیگر امكان ندارد كسی از مرز سعدی در غزل بگذرد. تونیك موسیقی در شعر نیما جایگاه مهمی دارد؛ یعنی پایانبندی شعر. كوشش نیما این بود كه یك هارمونی و یك قطعه منسجم كه بیانكننده یك مطلب باشد، بسازد.
|
|
بیانیه کانون نویسندگان ایران درباره توقیف «شهروند امروز»
پیش از هر چیز توقیف این نشریه را محکوم میکنیم و خواهان انتشار مجدد آن هستیم. اما آنان که این نشریه را توقیف کردهاند همان تفکری را دنبال میکنند که «شهروند امروز» در برابر مخالفان خود، از جمله روشنفکران متعهد و مستقل دنبال میکرد. در واقع شهروند امروز قربانی همان سیاستی شده است که خود مروج و پیرو آن بود.
|
|
محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)
وی سرودن شعر را از جوانی به شیوه کلاسیک آغاز کرد. ولی پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد. او با سرودن در کوچه باغ های نیشابور به نامآوری رسید. آثار شفیعی را میتوان به دو گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی میشود.
|
|
چند شعر از نصرت رحمانی
نصرت رحمانی در سال ۱۳۰۸ در تهران متولد شد دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در همین شهر به پایان رساند و سپس وارد مدرسه پست و تلگراف و تلفن شد . بعدها به کار در رادیو و روزنامه نگاری پرداخت. نصرت رحمانی برای سال ها مسوول صفحات شعر مجله زن بود.
|
|
نگاهی به رمان صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز
رمان صد سال تنهایی با روایت جزئیات زندگی در دهکده ای تصوری که به زادگاه مارکز بی شباهت نیست زندگی در کلمبیا را به خوبی به ذهن خواننده منتقل می کند و تداخل اثر شخصیت های مختلف داستان در واقع شدن حوادث به زیبایی در آن شرح داده شده است.
|
|
قانونی جدید برای تهیه کنندگان سیما؛اول سند گرو بگذارید بعد برنامه بسازید

هر تهیه کنندهای برای ضمانت پروژهای که به او سپرده میشود باید به اندازه بودجه پروژه، سندی را به شبکه ارائه دهد و تا پایان انجام تعهد نزد گروهها باقی بماند.
|
|
چند نمونه شعر از منوچهر نیستانی
این هم بهار
خنده شیرین روزگار
پس کو قرار بخش دل بی قرار من؟
پا می نهم به راه
به امید مهر یار
ای وای بر من و بر دل امیدوار من!
|
|
نگاهی به عشق و سیاست در شعر شاملو و نزار قبانی
در حوزه ادبیات معاصر شاملو را پرچمدار شعر سپید میدانند. استقلال قالب شعری كه او را از تبعیت قالبهای سنتی دور نمود، توجه به مسائل اجتماعی و سیاسی بهویژه مبارزات سالهای 1332 به بعد، سرودن بعضی قطعات شعری به نام همسر خود ـ آیدا ـ و... او را از دیگر شاعران متمایز میكند. نزار قبانی نیز زبان ویژه خود را دارد. او با نگاه خود به شعر، معشوق و عشق مینگرد، دورهای از زندگی خویش را به سرودن اشعار سیاسی سپری كرد و از پرمخاطبترین شاعران عرب است.
|
|
نشان درجه یک هنر اتریش به چکناوریان اهدا شد
|
|
خواهران سبز ، نام ِ سرخ ِ– كه – را مي بويند؟
شعري از محمد خليلي
آذين داد

مهربانان!
شما چگونه نوشتيد
سوداي "خاوران" را
بر ورق چاك – چاك ِجان؟
|
|
غزل جدی امروز
پذیرفتن نیما به این معنی نیست كه شاعر، خود را مقید كند كه در قالب نیمایی شعر بنویسد، چه این خود قید دیگری است و نیما هرگز چنین نمیخواست. ارج كار نیما در این است كه ارزشهای نیكوی گذشته، در شعرش نفی نشد.
|
|
دو نمونه شعر از محمد زهری
غروب بود
شکسته بال ترين مرغ
روی شاخه نشست
جدا ز قافله همرهان چابک بال
|
|
عطار، خیامی دیگر...
رباعی، كه مختصرترین قالب شعر است ـ «دوبیتی» در حدّ آن و «فرد» كمتر از آن ـ خود به تنهایی، یك بُعدِ فكری شاعری را بیان میكند. به تعبیر دیگر، یك نكته ذهنیِ شاعر، در رباعی بیان میشود. در همین مورد میتوان به این نتیجه رسید كه شاعر، سه مصراع از چهار مصراع را به عنوان تمهید و مقدمه میگوید و نكتة اصلی مورد نظر را در مصراع چهارم بیان میكند.
|
|
از خاك

شعري از :
محمد خليلي
از كاروان رنج
- كه – مانده
كه بگشايد
اين شوسه هاي بسته
تا زمانه هاي خجسته؟
اين را
اندهگساران مي گويند.
|
|
گفتوگو با مجید انتظامی آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونیک
من فكر میكنم كه یك اركستر سمفونیكی كه از اینجا میبریم تا برای اروپاییان و آمریكاییان و... از بتهوون و موتزارت قطعه و سمفونی بزند، هیچ تاثیر مفید آنچنانی برای معرفی موسیقی و نوازندگان كلاسیك ایرانی ندارد. چون آن خارجی بارها نسخه بهتر و حرفهایتر آن قطعات را با یك اركستر بهتر و حرفهایتر شنیده است. چرا ما نباید این فرم موسیقیها را كه خاص و ساخته خودمان هستند به خارج از كشور بفرستیم و برایش تبلیغ كنیم.
|
|
عزتالله انتظامی: داستان اولین اجرای اركستر سمفونیك بعد از انقلاب
هنرمندان آن روزها ماندند و با هر شرایطی كه بود دور هم جمع شدند و كار كردند و چراغ سو سو زن هنر را روشن نگه داشتند كه خاموش نشود. الان هم همان اركستر چهاردهپانزده، بیست نفری، شده این اركستر...
|
|
دكتر محمدابراهیم باستانی پاریزی: سفرت به خیر...
آرزویم بود كه در ایران بودم و بیش از اینكه هست، در یادواره استاد دكتر شفیعی كدكنی شركت میكردم، اما آرزویی است كه مثل راه میان كانادا و ایران، دور و دراز است و تا من به ایران برسم، چه بسا كه شماره مخصوص شما هم چاپ شده باشد. من میدانم كه خود شفیعی كدكنی در فكر این حرفها نیست. آدم كه همشهری یا بهتر بگویم همدهی شیخ عطار باشد، ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
|
|
بهترینهای سینمای ایران معرفی شدند
سرانجام دوازدهمین جشن بزرگ سینمای ایران با حضور بیش از ۱۰ هزار نفر از اهالی سینما و فرهنگ و هنر و بدون حضور مدیران فرهنگی از جمله وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاون سینمایی و مدیر فارابی در پای برج میلاد دیشب برگزار شد و برخلاف پیش بینی ها بیشترین تندیس های ویژه این جشن به فیلم های «خاک آشنا» ساخته بهمن فرمان آرا و «فرزند خاک» به کارگردانی محمدعلی باشه آهنگر تعلق گرفت.
|
|
به کجا چنین شتابان؟ (شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی)
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر! اما تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفهها به باران
برسان سلام ما را
|
|
جمال میرصادقی: اقیانوسی به نام شفیعیكدكنی
شفیعی جوان بسیار فروتنی بود و در آغاز به عنوان یك آدم عادی كه تنها شعرهایش را میآورد و كیانوش چاپ میكرد، به „سخن“ رفت و آمد داشت. اولین شعرهای شفیعی را محمود كیانوش در „سخن“ چاپ كرد. بعدا به مرور دوستی ما بیشتر شد. میگویند آدمها معمولا برای دوستی، امثال خودشان را پیدا میكنند و باید همین جا بگویم كه شفیعی از نظر روحیات شبیه خود من بود...
|
|
ورود خاموش آقازاده ها به عرصه فرهنگ
برخي آگاهان که ارتباطات جسته و گريخته اي با اين افراد دارند، مي گويند که سمتهاي برخي از اين آقازاده ها از ابوالمشاغل نيز فراتر رفته و آنها بطور همزمان چندين مسئوليت مهم در حوزه فرهنگ را عهده دار هستند.
|
|
قطع چندین باره برق در کنسرت های همایون شجریان
قطع برق در کنسرت همایون شجریان و گروه دستان سبب شد که یکی از شدید ترین اعتراض های چند سال اخیر درباره بروز مشکل بر سر اجرای برنامه های موسیقی در کشور صورت بگیرد... تداوم قطع برق باعث شد فضای عجیبی در تالار ایجاد شود. عده ای از تماشاگران شروع به خواندن تصنیف های مورد علاقه شان کردند. گروهی «مرغ سحر» می خواندند و گروهی دیگر تصنیف «ای ایران»...
|
|
دکتر آريانپور: همکارى، شالوده زندگى انسانى است
مطلب زير، متن گفتوگوي زندهياد رفيق اميرحسين آريانپور با نماينده دانشجويان مبارز ايراني مقيم انگلستان است. اين مصاحبه سالها پيش از اين در آستانه انقلاب بهمن 1357 صورت گرفته و به موقع خود به شکل دستنويس و در سطحي محدود پخش گرديد. اين گفتوگو حاوي نکات بسيار روشنگر و منعکس کننده ديدگاهها و اعتقادات اين دانشمند برجسته ايراني است که در مجله دنیا منعکس میگردد.
|
|
زندگینامه پریسا (فاطمه واعظی)
بعد از انقلاب، در سالهاى ٥٧ و ٥٨ و به هم ریختن وضعیت موسیقى ایران، فعالیت موسیقى من نیز به ناچار متوقف شد و با به دنیا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانوادهام گردید. در سال ٧٠ مركز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانمها آواز ایرانى تعلیم بدهم. با توجه به این كه خانمها در هیچ كجا اجازه ابراز وجود در زمینه موسیقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، بنابراین، همكارى با آن مركز را بی فایده ندانستم و دعوت را پذیرفتم...
|
|
احضار عزتالله انتظامی، پرویز پرستویی و کیومرث پوراحمد به دادسرای جنایی
شاملو بازپرس شعبه اول دادسرای امور جنایی تهران :این افراد با ایجاد یک شماره حساب جمعی قصد در تلطیف احساسات عمومی را داشته تا مردم تحت تأثیر قرار گرفته و برای یک مجرم و قاتل جانی ملاحظه به خرج دهند در صورتی که این فرد قاتل بوده و حکمش برابر قانون قصاص است.
|
|
چهار شعر از "محمود درویش" همراه با نگاهی به زندگی او
محمود درویش: "به یاد دارم كه شش ساله بودم. در دهكدهای آرام و زیبا زندگی میكردیم. خوب به یاد دارم. در یكی از شبهای تابستان كه معمولا عادت اهل ده این است كه روی پشت بام بخوابند. مادرم ناگهان مرا از خواب بیدار كرد و دیدم كه داریم با صدها تن از مردم دهكده در میان بیشهها فرار میكنیم. گلولههای سربی از روی سر ما میگذشت... "محمود درویش" یكی از سرشناسترین شاعران عرب بود كه شعرهایش محصول آوارگی در فلسطین اشغالی است.
|
|
سهراب سپهری از دید چند شاعر
سپهری همان طور كه میدانید با هنر نقاشی هم آشنا بود. من در شعرهای او كه به آنها علاقهمندم بیشتر تصاویر نقاشی را میبینم. در شعرش بیشتر نقاش بود، همانطور كه در نقاشی بیشتر شاعر بود. تابلوهایش با كار نقاشان معاصر تفاوتهای خاصی داشت. همه تصدیق داشتند كه نمایشگاههای نقاشی او یك نوع بیان شاعرانه است.
|
|
عمران صلاحی: شعر "ساده رنگ" سهراب سپهری، یک رباعی مدرن
شعر "ساده رنگ" سهراب سپهری يك رباعی مدرنآميز است. در رباعی مرسوم، همهی ماجرا در مصراع آخر اتفاق میافتد. شاعر در سه مصراع اول زمينهچینی میكند و حرف اصلی را در مصراع آخر میزند. مصراع آخر زنگ و ضربهی نهایی رباعی است كه مخاطب را در همان اوج نگهمیدارد.
|
|
در سرای ابوالحسن (شعر منتشر نشدهای از ه. ا. سایه)
چون سایهای صنم به نماز ایستاده بود
پوشیده از دو دیدهی کژبین ِ کفر و دین.
وندر قفای او
ایمان و نان و جان...
|
|
احسان طبری: سخنان فریدریش انگلس درباره جوامع خاورزمین
صرف نظر از مطالب گوناگون درباره مشخصات سیر تکاملی جوامع شرق (و از آن جمله ایران) انگلس درباره کشور ما مطالب و گاه مقالات مستقلی نوشته است. دو مقاله اولیه مارکس و انگلس مربوط است به تصرف هرات از طرف قوای ایران در اوائل سلطنت ناصر الدین شاه و سپس نیرو پیاده کردن انگلیس به بندر بوشهر و بررسی تضاد امپراطوری انگلیس و تزاریسم روسیه در ایران و افغانستان...
|
|
تا بهار دل نشین
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من
|
|
فریدون رهنما: نیما از آن مرزها نبود، از آن هستی بود
نیما به میهنش، به یوش خود، سخت دلبسته بود. در شعرهایش بوی و رنگ سرزمینمان را می توانیم یافت و او روشنی خواهی، مهربانی و آگاهی مردمان میهنش را می شناخت و دوست می داشت، اما شیفته ای نامتحرک و بی رگ نبود، می خواست دلدارش هر روز زیباتر، پاکتر و ارزنده تر شود.
|
|
یادنامه عبدالحسین نوشین
کتاب "یادنامه عبدالحسین نوشین" به کوشش نصرت کریمی در شمارگان 2200 نسخه و 424 صفحه از سوی انتشارات نامک منتشر شد.
کتاب با مقدمهای درباره بنیانگذار تئاتر نوین ایران آغاز میشود که در ادامه با جملات قصار و تعاریفی از زبان مرحوم نوشین ادامه پیدا کرده است.
نصرت کریمی گردآوردنده این کتاب در مطلب خود این چنین آورده " نوشین اولین کارگردانی بود که بازیگران را وادار کرد تا نقش خود را حفظ کنند. تا قبل از او بازیگران جملات را از سوفلر میگرفتند و بیان میکردند یا مثل نمایش سیاهبازی سوژهای اجرای نقش میکردند، نوعی بدیههسرایی.
|
|
بیانیه کانون نویسندگان ایران: درباره رفتارهای ضدحقوق انسانی
کانون نویسندگان ایران نسبت به فشارهای فزاینده ی حاکمیت بر گروههای مختلف اجتماعی بهویژه کوشندگان راه آزادی و کسبِ حقوق انسانی و شهروندی، دستگیری، تهدید و محکومیتهای تازهیی که صورت گرفته، اعتراض می کند و...
|
|
احسان طبری: فقر و غنا، زر و مکنت در ادبیات کلاسیک ایران
آثار منثور و منظوم ادبیات کلاسیک ایران که طی قریب هزار سال ایجاد شده بسیار متنوع است. این آثار بی شک در عین حال اسناد معتبری است برای شناخت تاریخ ده قرن اخیر کشور ما و به طور کلی برای آشنایی دقیق با جامعه سنتی ایران که بسی بیشتر از این ده قرن با تغییرات کمابیش در این آب و خاک دوام آورده و آمیزه ای از نظام اربابی ـ رعیتی، غلام داری و پدر سالاری همراه با استبداد شرقی و نظام خراج بوده است.
|
|
از نفس آبی صبح و...
باد
سرمست و گریزنده
به رقص آمده در سینه دشت
ابر
با مخمل آب
سر فرو هشته ز خواب
میدود تا سر کوه
|
|
جهان روانشناختی شاعران و نويسندگان مترقی کلاسيک ترکمن
رحيم کاکايی
انگلس درسال 1843درنوشته ای زير عنوان«مسائل جهانی» رويداد يک «انقلاب کامل» درآينده ای نه چندان دور درادبيات اروپا را نويد می دهد. وی دراين مقاله می نويسد: «جايگاهی را که پيش از اين پادشاهان و حاکمان بمثابه قهرمان داستان اشغال کرده بودند، ازاين پس فقرا و اقشار تحقيرشده و توهين ديده به خود اختصاص خواهند داد، کسانی که زندگی وسرنوشت و رنج ومسکنت آنها مضمون محتوای رمان ها است.اين گرايش نو که درآثار نويسندگانی مانند ژرژ سان، اوژن سو وچارلز ديکنز تجلی می يابد، بی شک نشانی از ضروريات زمان خود دارد.»
|
|
روزی ما دوباره کبوترهایمان را...
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است.
|
|
یاد سهراب سپهری
سهراب سپهری از نام آوران هنر معاصر ایران است چه در شعر و چه در نقاشی. نقد دقیق كارهایش به دور از مهربانی یا سخت گیری . می ماند به عهده تاریخ كه داوری صبور و حقیقی است اما در این نكته شكی ندارم نام آوران است كه برای داشتن جایگاهی و قامتی چنین بلند در عصری پر كشاكش كه نسلی از بزرگان بود كاری نه خرد است و آدمی بزرگ باید كه بود.
|
|
نادر ابراهیمی نویسنده ، فیلمساز و فیلمنامه نویس درگذشت
ابراهیمی در زمینه ادبیات کودکان، جایزه نخست براتیلاوا، جایزه نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزه کتاب برگزیده سال ایران و چندین جایزه دیگر را هم دریافت کرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده برگزیده ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را بهخاطر داستان بلند و هفتجلدی ”آتش بدون دود” بهدست آورده است.
|
|
نگاهی به کتاب "تاسیان" سایه
سایه از مشهورترین چهره های شعر معاصر است و برخی از شعرهای نیمایی او از چنان شهرتی برخوردارند که به مثل سایر نزدیک می شوند، مثل "برای روزنبرگ ها" [ خبر کوتاه بود/ اعدامشان کردند] یا "احساس" ، "کاروان" و ...
|
|
دو نامه از نیما
هر قاعده و سنتی باید در برابر این خواهش طبیعت که طبیعت کلام گوینده باشد، زانو به زمین زده و تابع شود. چه انسان، چه فکر او، چه طبیعت، برای همه چیز یک قانون کلی می گذرد و آن این است که همه چیز می گردند که با هم ربطی یافته، تناسبی به هم رسانند، یعنی وزن پیدا کنند.
|
|
در باره شعر و شاعر: "محمدرضا شفیعی کدکنی"
شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی بدانیم. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی در دهه ی ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب می دهد، و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده می نمایاند. دلبستگی و گرایش فراوان به آیین و فرهنگ اسلامی و بخصوص خراسان نشان می دهد.
|
|
رقص و موسیقی ملیت های مختلف ایرانی; برنامه ای از کانون فرهنگی به آذین
شنبه 26 اپریل در محل بنیاد پریا، برنامه ای شاد و سراسر رقص و موسیقی از نواحی مختلف ایران به همت کانون فرهنگی به آذین با استقبال بسیار خوبی از سوی ایرانیان برگزار شد.
مجری بخش اول برنامه، لی لی نبوی خوشامد گفت و شهلا اعتمادزاده بنیانگزار کانون، پیام کانون فرهنگی به آذین را خواند.
|
|
پنجاهمین سالروز خاموشی شاعر توده ای رفیق محمد علی افراشته
آثار متنوع رفیق افراشته دارای قابلیت های بسیار ادبی و هنری است و به دلیل قریحه خلاق سراینده شان از روزمرگی روزنامه ای در می گذرند و درگنجینه آثار ماندگار ادبیات معاصر ایران جای می گیرند.
رفیق محمد علی راد باز قلعه ای در 1287 شمسی در روستای ”بازقلعه“ رشت متولد شد. وضعیت فقر آلود خانواده به او اجازه نداد تحصیلاتش را تمام کند، ناچار به کارهای مختلفی از جمله هنرپیشگی و معلمی روی آورد و از رهگذر این شغل های مختلف همچون ماکسیم گورکی د ر دانشکده های اعماق اجتماع آموزش خود را تکمیل کرد.
|
|
احسان طبری : ویژگی ها و دگرگونی های جامعه ایرانی در پویه تاریخ
آنچه در ذیل می آوریم در حکم « مدخل» بر این کتاب است و هدف آن است که در صفحات اندک و سطوری معدود نظری از سوئی تند و پرّان و از سوئی ژرف و ریشه یاب به تاریخ جامعه ای بیفکنیم که در فلات ایران طی هزاران سال دوام آورده و دگرگونی یافته است...
|
|
عاشقانه ﴿سروده فروغ فرخ زاد﴾
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشنده از اندوه خویش
|
|
یازدهمین جشنواره تئاتر زیر تیغ سانسور در تهران آغاز شد
یازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران در شرایطی شروع به کار نمود که تیغ سانسور، نمایش های بسیاری از کارگردانان جوان این رویداد فرهنگی را قلع و قمع کرده است. آن هم در حالی که بسیاری از کارشناسان معتقدند تئاتر دانشگاهی مهم ترین رکن برای شکوفایی تئاتر حرفه ای یک کشور است.
|
|
سه قطره خون (داستانی از صادق هدایت)
صادق هدایت در ٢٨ بهمن ١٢٨١ شمسی در تهران به دنیا آمد. این نابغه ادبیات معاصر ایران، با آفرینش شاهكاری چون "بوف كور" و داستانهای كوتاه زیبایی چون "زنی كه مردش را گم كرد"، "سه قطره خون"، "داش آكل" و "سگ ولگرد"، گزارشهای سادهی جمالزاده را تا حد داستانهای روانشناختی مدرن ارتقاء داد و عنوان "پدر داستان نویسی نوین ایران" را از آن خود ساخت.
|
|
پيروزى خورشيد (شعری از احسان طبری)
ز تير پرتو پران بسوى تيره دلان
رسد دمى كه از اينان نماند آثارى
نه آرزو و خيال است و خود فريبى و خواب
كه هست هر سوئى از اين فروغ انوارى
|
|
درگذشت ثمین باغچهبان آهنگساز، مولف و مترجم ایرانی
ثمین باغچه بان آهنگساز، مولف و مترجم ایرانی به دلیل عارضه قلبی در استانبول ترکیه درگذشت. خبر درگذشت "ثمین باغچه بان" آهنگساز برجسته سمفونیک ایرانی در حالی در رسانه های داخل کشور منتشر شد که به دلیل تعطیلات نوروزی بیش از دو هفته از این اتفاق گذشته بود.
|
|
محمد رضا شفیعی کدکنی: نگاهی به قالب شعر آزاد نیمایی
در شعر معاصر ایران از آغاز مشروطیت تا به امروز همواره شاعران در این کوشش بوده اند که قالب شعر فارسی را دگرگون کنند تا با محتوی، اندیشه و احساسهای این روز و روزگار همسازی داشته باشد.
|
|
همیشه باشی و باشد همیشه چون امروز (برای هشتاد سالگی سایه)
سخن با غروبی آغاز می شود که در آن دلتنگی در خانه موج می زند. گرچه معلوم نیست این دلتنگی حاصل چیست و خود این نامعلومی جزئی از ساختار فنی شعر است که شاعر با آوردن صفت خفه برای غروب و دلتنگ برای خانه این ابهام را از وضعیت ایستا و عادی خارج کرده و آن را زنده، فعال و فرار ساخته است. این موقعیت (خانه دلتنگ در غروبی خفه) را فعل "بود" به گذشته پرتاب می کند، به قعر حافظه شاعر...
|
|
دو شعر تازه بهاری از شمس لنگرودی
به حرف تو رسیده ام ای بهار
حاصل بوسه های تو اکنون منم
شعری که از شکوفه های تو سنگین است
و سر به سجده بر آب فرود آورده
دعا می خواند.
|
|
خوش به حال غنچه های نيمه باز- شعر از فريدون مشيری
خوش به حال غنچههای نيمهباز
خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در اين روزگار
جامه رنگين نمی پوشی بکام...
|
|
نیما یوشیج: شعر میوه زندگی ست
شعر امروز جواب به طلبات ماست و طبیعتاً باید این طور باشد. شما هر قدر استاد ماهری باشید چه می کنید و این استادی در کجا باید به کار بخورد؟ آیا برای خود شما یا برای کسانی دیگر؟ این است که شعر با مسائل اجتماعی و زندگی ارتباط دارد. حتماً هر شاعری که حس می کند و غیرتی دارد، تمایلی به زندگی مردم نشان می دهد.
|
|
نویسنده برای حرفهای شدن، باید آزادی و امنیت و رفاه داشته باشد
جواد مجابی: در واقع سانسور دولتی، بخشی از سانسورهایی است كه بر یك آدم خلاق تحمیل میشود. فقط سانسور اداری نیست كه یك نویسنده را محدود میكند بلكه سانسور افكار عمومی و مخاطبان هم هست. اگر مخاطبان یك نویسندهای در حدی از دانش و آگاهی باشند كه محدود شده باشند، طبیعی است كه محدودیت این آدمها بر آدم خلاق هم تأثیر می گذارد. بعد هم سانسورهای اقتصادی، سیاسی و مذهبی و آئینی وجود دارد.
|
|
من نویسنده همین محیط پر تضاد هستم: گفتگو با میترا داور، داستاننویس
ـ شما جزو معدود نویسندگانی هستید كه در ادبیات كارگری هم كار می كنید؟ گاهی، به عنوان یك نویسنده از محیطی كه در آن زندگی میكنم مینویسم. هم در محیط اداری هم در محیط كارگری كار كردهام و خواه ناخواه بخشی از آن، در داستان هایم آمده است. منتها چون در این زمینه كار نشده است بیش تر خودش را نشان می دهد.
|
|
زندگینامه و سال شمار آثار صادق هدایت
صادق هدایت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایت قلی خان هدایت (اعتضادالملك) فرزند جعفرقلی خان هدایت(نیرالملك) و مادرش خانم عذری- زیورالملك هدایت دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدایت یكی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران میباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندی بوده است.
|
|
نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه
بهار که فرا می رسد، شادابی و سرزندگی را تنها به درخت و سبزه و گل ارمغان نمی کند دل و جان انسان را نيزمی شکوفاند. اگر همه غم های عالم بر دل آدمی نشسته باشد، به رنگ و بوی بهار پالوده می شود و نيروی تازه ای می گيرد که از نو برخيزد و "شيشه غم" را به سنگ بکوبد.
|
|
هشتاد سالگی پیامبر امید: بزرگداشت هوشنگ ابتهاج (سایه)
هوشنگ ابتهاج (سایه) امروز هشتاد ساله می شود. شاعر بزرگ غزل، راهروی روزهای تیره تاریخ معاصر، شاهد برگریز یاران، از نیما تا سیاوش کسرائی. و درهمه این سال ها درمیهن و در غربت، پیامبر امید از زندگی گفته است و عشق وامید.
|
|
فیلم "آواز گنجشکها" ساخته مجید مجیدی
کریم کارگری است که زندگی سختی دارد و در یک مزرعه پرورش شتر مرغ کار می کند. صاحب کارخانه با فرار یکی از شتر مرغ ها او را اخراج می کند. جست و جوهای کریم برای یافتن شتر مرغ بی حاصل می ماند. از سوی دیگر دختر او که ناشنواست سمعک خود را از دست داده است. پس کریم به تهران می آید و با موتور در شهر مسافر کشی می کند.
|
|
دیدار با آرش: بحثی در دیالکتیک منظومه "آرش کمانگیر" (بخش دوم)
در این رقص دوارانگیز و جادویی میرش و زایش و توحید و تضاد است که ضد تاریخ در تاریخ غبار میگردد و در کهکشان خلاق زندگی میلیون ها ستاره منفجر میشود: اینک ما، قشونی از آرش...
[در پایان مطلب شعر آرش کمانگیر آمده است.]
|
|
حیدر مهرگان: دیدار با آرش - بحثی در دیالکتیک منظومه "آرش کمانگیر"
شاعران بزرگ در عین حال برترین مورخان زمانهاند. آنجا که تاریخ نویسان متوقف می شوند، شاعران آغاز می کنند. تاریخ، روایت انسان در درون طبیعت است، شعر اما سیر و سلوک تاریخ در درون انسان است. چنین است دیالکتیک شعر و تاریخ که از دو نقطه مقابل راه میافتند و در وجود انسان یکدیگر را ملاقات می کنند.
|
|
یادنامه شهیدان (دو شعر از حمید مصدق)
این عشق ماندنی
این شور بودنی ست
این لحظه های پر شور
این لحظه های ناب
این لحظه های با تو نشستن
سرودنی ست.
|
|
زنگها برای كه به صدا در می آیند؟ (طنز)
الو... با سلام خدمت استاد من دانشجویتان می باشم استاد می خواستم در مورد به كارگیری سكه بیست و پنج تومانی در یك نمای باز همراه با یك چك برگشت خورده در نمایی كلوز آپ صحبت نمایم شماره ام را به پیام گیر میدهم... خیلی ممنون.
|
|
دو شعر از اسماعیل شاهرودی (آینده)
می ستایم دل انسانی را
که به جای دل انسان دگر
اشک می ریزد
بر سر دامن انسانی زندانی،
که پریشان و سرشکش به رخ آویخته است
از برای دل انسان پریشان دگر.
|
|
اعلام حمايت از نامه سينماگران
به دنبال اعتراض مکتوب 45 سينماگر به مديران و سياستگذاران فرهنگي کشور درباره وضعيت سينماي ايران و محدود کردن سينماي فرهنگي ديروز تعدادي ديگر از فيلمسازان شناخته شده به جمع سينماگران امضاکننده نامه پيوستند. روز گذشته بهرام بيضايي و داريوش مهرجويي در گفت وگوهايي جداگانه با مهر، حمايت خود را از نامه جمعي سينماگران ايراني در انتقاد از بي توجهي به فيلم هاي فرهنگي اعلام کردند.
|
|
پس از آرش - شعری از مهدی عاطف راد
سرود روشن باران خوش آواز
در آن آواز یاران می شنیدند
نوایی گرم و دلکش را
سرود سبز آن دوشیزه ی زیبا
سرود سرکش آزاده ی والا، گرامی دخت آرش را.
|
|
فرهاد فخرالدینی: به یاد احمد عاشورپور
من صدای احمد عاشورپور را از سالهای دهه چهل یعنی زمانی كه خیلی بچه بودم، میشنیدم ولی بعدها اسمش كمتر شنیده شد و علتش را نمیدانستم. اواخر دبیرستان فهمیدم كه او به خاطر فعالیتهای سیاسی در سالهای دهه ١٣٢٠، از طرف رادیو ممنوعالصدا شده است. سال ١٣٥١ داستانی شنیدم كه اهمیت و بزرگی این خواننده را برایم آشكار كرد...
|
|
گفتوگو با آیدین آغداشلو درباره فروغ فرخزاد
فروغ متوجه شد که ممکن است آدم اگر حواسش پرت باشد، جنگ های کوچک را ببرد ولی نبرد اصلی را ببازد در نتیجه او اعتبار را در جای دیگری جستجو کرد. شعرهای آخر فروغ تا حدودی حتی سیاسی هستند یعنی نگاهش به جهان و جستجوی درستی و عدالت در اواخر عمر کاریش، وسعت و اهمیت میگیرد.
|
|
خاموشی احمد عاشورپور ؛ آوازخوان مردم
خبر آمد که احمد عاشورپور ، مشهور به "پدر موسیقی فولکلور گیلان" در نود سالگی و پس از گذراندن دوره ای از بیماری متعاقب سکته مغزی که در بیمارستان جم تهران بستری بود ، روز شنبه (۲۲ دی ماه)خاموش شد.
آخر بار سر مزار به آذین بود که دیدمش. سخت شکسته و در هم فرو رفته اما صلابت صدایش همان که در هشتاد و شش سالگی وقتی در تالار اندیشه کنسرت می داد اشک در چشمان رهبر جوان ارکستر حلقه زد و به استاد اشاره کرد سالن بپاخاسته و دقایقی را پشت سر هم برای او کف زدند. امتداد نگاه عاشورپور حالا پا به پای خسرو روزبه و مرتضی کیوان تا سحرگاه تیرباران افسران سازمان نظامی می رود و تا آن واپسین نگاه نجیب رحمان که دل سنگ را نیز آشوب می کند، آماس .
|
|
نیما یوشیج از نگاه دیگران
دیدگاهای م. آزاد، شمس لنگرودی، منوچهر آتشی، پروین سلاجقه، محمود معتقدی، عبدالعلی دستغیب، علی صالحی، رسول یونان، کامیار عابدی، حمید رضا شکارسری، هیوا مسیح، حافظ موسوی و علی بابا چاهی درباره "نیما یوشیج"...
|
|
به یاد ژاله اصفهانی
ژاله اصفهانی (مستانه سلطانی) در سال ١٣٠٠ خورشیدی زاده شد. طبع شعرش از نخستین سالهای نوباوگی شکفته شد و در همان سالهای کودکی، در دوران عروسک بازی، نخستین شعرها و سرودهایش را برای عروسکهایش سرود. در سیزده سالگی برای نخستین بار شعری را که سروده بود بر کاغذ ثبت کرد و آن را با نام ژاله امضا کرد. از آن پس نام ژاله را برای خود برگزید.
|
|
يادواره پنجاهمين سال درگذشت نيما يوشيج برپا شد
روزی صادق هدایت، نیما را در تهران میبیند و میگوید كجا بودی؟ نیما در جواب میگوید، تازه از كوهستان آمدهام. هدایت میگوید، چند تكه ابر برای ما میآوردی، و نیما پاسخ میدهد، آوردم، اما در این هوای كثیف آب شدند.
|
|
سه شعر از م. نوید
تو را رام میخواهند محبوب من
رام!
بی عصیانی!
سرزنشم مکن وقتی که میگویم:
جهان را قفسی کردهاند کوتاه برای پریدن!
|
|
رمزى از آن خوشحالها
هنوز در خاطرم هست آن حالى كه نخستين بار با شنيدن ترانه به ياد عارف بر من رفت و بعدها هم آن غزل حيرت انگيز با صدا و نوايى كه وصفش به كلام درنمىآيد:
آه كه مى زند برون از سروسينه موج خون
من چه كنم كه از درون دست تو مى كشد كمان
|
|
سرود برای مرد روشن كه به سایه رفت
ما در عتاب تو می شكوفیم
در شتابت
ما در كتاب تو می شكوفیم
در دفاع از لبخند تو
كه یقین است و باور است.
دریا به جرعهای كه تو از چاه خوردهای حسادت میكند.
|
|
اکبر رادی نمايشنامهنويس برجسته درگذشت
اكبر رادى، نمايشنامهنويس برجسته ايرانى بامداد روز پنجم دى ماه در بيمارستان پارس تهران در گذشت. او در سن ۶۸ سالگى در حالى امروز دارفانى را وداع گفت كه چند ماهى مىشد كه از بيمارى سرطان مغز استخوان رنج مىبرد.
|
|
آفتاب غزل، سايه
غزل سايه، در كنار غزل شهريار و عماد شهودىترين شكل غزل در اين چند دهه بوده است... استاد بزرگ غزل امروز، سايه، از اولين كسانى است كه رنگ و بوى غزلش، با غزل پيشينيان متفاوت بوده و زبان و عوامل غزل را به تاثير از نيما و پيشنهادهاى او، ديگرگونه به كار گرفته است.
|
|
جمشید مشایخی: پنجاه سال بازيگری
جمشید مشایخی در ٦ آذرماه سال ١٣١٣ در تهران بدنیا آمد که این مراسم در واقع هم بزرگداشت 50 سال فعالیت هنری و هم جشن ٧٤ سالگی او بود. جمشید مشایخی در ابتدا به اصرار پدر به مدرسه نظام رفت ولی به خاطر ناسازگاری روحیه اش با نظام از آن خارج شد.
|
|
فريدون مشيری: خوش به حال غنچههای نيمه باز
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
|
|
"همه عمر دیر رسیدیم!"
آذر ماه، یازدهمین سالمرگ علی حاتمی، سینماگر نامدار ایرانی است. سینماگری که «ایرانی بودن» را شاید بتوان بارزترین ویژگی آثار او نامید. کارنامه سینمایی حیات او کارنامهای است که گرچه فراز و نشیب بسیاری دارد اما جملگی از قواعد یک سبک پیروی میکنند و از همان آغاز، در تثبیت نگاهی متفاوت در عرصه سینمای ایران می کوشند.
|
|
کمالالملک سینمای ایران تقدیر شد
مراسم بزرگداشت جمشید مشایخی، بازیگر پیشکسوت تئاتر و سینما و تلویزیون ایران، شب گذشته با حضور جمعی از هنرمندان پیشکسوت و جوان در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
در این مراسم هنرمندانی چون عزت الله انتظامی، داود رشیدی، ایرج راد، مهین شهابی، پروین سلیمانی، مرتضی احمدی، رویا تیموریان، مسعود رایگان، جهانگیر الماسی، جعفر والی، اصغر بیچاره، علی دهکردی، محمدعلی کشاورز، اسماعیل شنگله، داریوش اسدزاده و ... حضور داشتند.
|
|
اجرای "سواران دشت امید" و "حصار" ساخته علیزاده پس از سی سال
حسین علیزاده می گوید: "چون در ایران غالبا به موسیقی که شعر در آن حضور دارد موسیقی انقلابی می گویند، من میخواستم چنین تصوری را از بین ببرم و ثابت کنم که قطعه بدون کلام هم می تواند چنین مفهومی را انتقال دهد و قطعه سواران دشت امید با چنین رویکرد و هدفی ساخته شد."
|
|
بیانیه کانون نویسندگان ایران در اعتراض به بازداشت دانشجویان
آن چه این روزها بر این دانش جویان رفته است یادآور همان برخوردهای سرکوب گرانه ی چند دهه ی گذشته است. کانون نویسندگان ایران خواهان آزادی فوری و بی قید و شرطِ دانش جویان بازداشت شده است.
|
|
ژاله اصفهانی درگذشت
ژاله اصفهانی، شاعر نامدار ایرانی، دیروز در بیمارستانی در لندن درگذشت. او با وجود این که بیشتر عمر خود را درمهاجرت گذرانده بود، در ایران به دلیل محتوای مبارزه جویانه شعرهایش در میان افراد روشنفکر و کسانی که برای آزادی و دموکراسی مبارزه کرده اند، نامی آشناست.
|
|
چند شعر از م-مختار
می خواستم بخوانم
آفاق گلشن فردا را
که خواهد گسترد
الوان سایه هایش را
تا صلح
تا سراسر عشق.
|
|
قهوهخانه در ایران
نخستین قهوه خانهها در ایران در دوره صفویان و به احتمال زیاد در زمان سلطنت شاه طهماسب (930-984هـ. ق.) در شهر قزوین پدید آمد و بعد در زمان شاه عباس اول (996 هـ.ق.) در شهر اصفهان توسعه یافت. قهوهخانه در آغاز همانگونه كه از نامش پیداست، جای قهوه نوشی بود...
|
|
رنگ هاى خزان – شعری از احسان طبری
اينجا تلى پر از نارون،
آنجا بيشه دشتى در نور مات روز
و سپس جاده هاى پيچاپيچ و باغ هاى گردآلود
و خانه هاى سپيد ديوار و دبستان هاى پرغوغا.
|
|
"اتاق شماره ٦" آنتوان چخوف روی صحنه تئاتر
دکتر راگین رفتار شفقت آمیزی با بیماران خود دارد. اما به مرور دستیارش خاباتوف به دیگران میباوراند که او پیر شده و باید به استراحت بپردازد. پس وی را بازنشسته می کنند. اما کار به اینجا ختم نمیشود، چون کم کم خاباتوف سعی میکند ثابت کند دکتر دیوانه شده و او نیز در نهایت ناخواسته شبیه به بیماران خود میشود.
|
|
پریا سروده احمد شاملو
خورشید خانم آفتاب كرد
كلی برنج تو آب كرد.
خورشید خانوم! بفرمائین!
از اون بالا بیاین پائین
ما ظلمو نفله كردیم
از وقتی خلق پا شد
زندگی مال ما شد.
|
|
احسان طبری: اصل ونسب برخی واژههای عامیانه
«لفظ عوام» مجموعه لغات، اصطلاحات و امثال و تعابیر معمول در نزد عامه مردم است که در مقابل «لفظ قلم» قرار دارد، زیرا در گذشته بهندرت دیده شده است که واژهها و تعابیر این لفظ را در زبان ادبی راه دهند. این یک «ژارگن» است نه یک زبان، یعنی فاقد ساخت و استروکتور کامل زبانی است، مشتی اصطلاحات و تعبیرات و تعبیرات مثلی و امثال است که به ویژه «سواد جماعت» در جوامع قرون وسطائی اندیشه خود را با آن بیان میکردهاند.
|
|
"خائن": داستان کوتاهی از بزرگ علوی
پنج نفر بیشتر دستاندر کار نبودند و از آنها یک نفر خائن بود. این پنج نفر تقریباً - درست نظرم نیست - کمیته انتخابات را تشکیل میدادند. قضایا مال پانزده شانزده سال پیش است. اوساعلی قالیباف را خود من من برحسب یادداشت بدون شماره بازپرس اداره سیاسی تحویل زندان موقت دادم. بعد نفهمیدم که چه شد. در هر صورت پس از قضایای شهریور او را دیگر ندیدم. شاید هم در زندان مرد.
|
|
دو شعر از فریدون مشیری
همدلی كو ؟ تا شوم همراه او،
سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !
شاید از این تیرگی ها بگذریم .
ره به سوی روشنائی ها بریم .
می روم، شاید كسی پیدا شود،
بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟
|
|
محمدعلی جمالزاده: فارسی شكر است
هیچ جای دنیا تر و خشك را مثل ایران با هم نمیسوزانند. پس از پنج سال در به دری و خون جگری هنوز چشمم از بالای صفحه كشتی به خاك پاك ایران نیفتاده بود كه آواز گیلكی كرجیبانهای انزلی به گوشم رسید كه «بالام جان، بالام جان» خوانان مثل مورچههایی كه دور ملخ مردهای را بگیرند دور كشتی را گرفته و بلای جان مسافرین شدند و ریش هر مسافری به چنگ چند پاروزن و كرجی بان و حمال افتاد.
|
|
داستان "فردا" از صادق هدایت
شش ساله که از این سولاخ به اون سولاخ تو اتاقهای بدهوا میان داد و جنجال و سرو صدا کار کردم. اون هم کار دستپاچه فوری "دِ زودباش!" مثل این که اگه دیر میشد زمین به آسمان میچسبید! حالا دستم خالی است. شاید اینطور بهتر باشه. پارسال که تو زندان خوابیده بودم، یکی پیدا نشد که ازم بپرسه: "ابولی خرت به چنده؟"
|
|
يادی از فرهاد، خواننده پاپ
فرهاد در سال های بعد با دگرگونی های پيش آمده در جامعه که تحريم انواع موسيقی، به خصوص موسيقی پاپ را در برداشت، هراسيده و سرخورده، مدتی خاموش مانده و بعد که آب از آسيابها فرو ريخته، با حزم و احتياط از نو به ميدان آمده است. فرهاد در دوره دوم فعاليت، بيشتر "عاشقانه" و "عارفانه" خوانده و از رنگ و بوی اعتراضی ترانه های پيش از انقلاب در خوانده های تازه او اثری نيست. آهنگ ترانه های دوره دوم، بيشتر از آن خود اوست. متن را نيز از ميان آثار شاعران نو و کهن ايران برگزيده است.
|
|
گیله مرد (داستانی از بزرگ علوی)
باران هنگامه كرده بود. باد چنگ مىانداخت و مىخواست زمین را از جا بكند. درختان كهن به جان یكدیگر افتاده بودند. از جنگل صداى شیون زنى كه زجر مىكشید، مىآمد. غرش باد آوازهاى خاموشى را افسار گسیخته كرده بود. رشتههاى باران آسمان تیره را به زمین گلآلود مىدوخت. نهرها طغیان كرده و آبها از هر طرف جارى بود.
|
|
گشت و گذاری در نمایشگاه جهانی کتاب فرانکفورت
«بزرگترین بازار مکاره کتاب در جهان» عنوانی است که در پنجاه سال گذشته بهحق به نمایشگاه جهانی کتاب فرانکفورت دادهاند. شهرت و موفقیت نمایشگاه کتاب فرانکفورت نتیجه سازماندهی کامل و بی عیب و نقص و حاصل بیش از نیم قرن تجربهاندوزی سازماندهندگان و نیز عدم دخالت دولت در برگزاری آن است.
|
|
یک انگلیسی متولد ایران برنده جایزه نوبل ادبی شد
روز پنجشنبه، ١١ اکتبر، آکادمی علوم سوئد اعلام کرد که جايزه نوبل ادبی امسال را به خانم دوریس لسینگ، ٨٧ ساله، به خاطر ٥٧ سال فعالیت ادبی اعطا خواهد کرد. دوریس لسینگ از والدینی بریتانیایی در کرمانشاه ایران متولد شده است.
|
|
شوخی (نوشته: آنتون چخوف/ ترجمه عبدالحسین نوشین)
سورتمه مانند تیر میپرید. باد به صورتمان تازیانه میکوفت، میغرید، در گوشمان میخروشید، پوستمان را با خشم چنگ میزد و میخواست سرمان را از تن جدا کند. از فشار هوا نفس بند میآمد. انگار که شیطان ما را به چنگال گرفته بود و صفیرزنان به دوزخ میکشید. هرآنچه دور و برمان بود به نواری دراز و تیزتاز بدل شده بود...
|
|
پنجاه سالگی تلویزیون ایران
سیمای جمهوری اسلامی ایران در سالهای پس از انقلاب به واسطه شرایط سیاسی و جنگ نابهنگام وارد میدانی شد که نوعی آزمون و خطا در حیطه خطیر سیاست و به گفته بهتر سیاستزدگی بود. تلویزیون ملی ایران در سال های پس از انقلاب اسلامی با تغییر نام به سیمای جمهوری اسلامی ایران در قالب دو شبکه برنامه های خود را پی گرفت. در سال های آغازین پس از انقلاب بیشترین کمیت برنامه های سیما به مستندهای سیاسی تبلیغاتی و اخبار سراسری اختصاص یافت.
|
|
ساندویج (داستانی از غلامحسین ساعدی)
در نیمه باز شد. مشتریها برگشتند و مرد بلند قد و چهارشانهای را دیدند که صورت درشتی داشت و عینک تیرهای به چشم زده بود و موهای جوگندمیاش را با سلیقه زیاد شانه کرده بود و همانطور که لای در ایستاده بود، پیشخوان و مرد ساندویج فروش را نگاه کرد. انگار سراغ تلفنی آمده بود و یا میخواست آدرس جایی را بپرسد.
|
|
دونامه از نیما یوشیج
فکر، هزاران مشکل عجیب پیش چشم ما میگذارد که عمل از رفع آن مشکلات عاجز است. ولی در صورت اجرای عمل، ممکن است آن مشکلات پیشآمد نکند. زندگی، اجرای وظیفهای طبیعی و سنگینیست که بدون زیاد دقیق بودن در عواقب آن، باید متحمل آن شد.
|
|
نگاهیبه کتاب "فرهنگ فارسی ـ دری، دری ـ فارسی"
"ورژخاچاطوری پارسادانیان" گردآورنده این کتاب (که استاد دانشگاه در کشور ارمنستان است) در این فرهنگ کوشیده واژگان خاص فارسی ایران و افغانستان را به هم برگردان کند. بخشی از کتاب، اختصاص به ترجمه از فارسی به دری دارد و بخشی برعکس.
|
|
احسان طبری: ترانه های عامیانه و برخی مختصات فنی و هنری آن (بخش دوم)
ما در این بررسی، ترانه های عامیانه فارسی متداول در تهران را از جهت وزن، قافیه، مضمون و سبک هنری مورد تحلیل قرار داده و این ترانه ها را از جهت مضمونی آن به چند گروه تقسیم کرده و از هر گروه نمونه هائی ارایه کرده ایم...
|
|
ترانه های عامیانه و برخی مختصات فنی و هنری آن (۱)
احسان طبری: از زمانی که نویسنده و پژوهنده معاصر ایران صادق هدایت به جمع آوری مصالح فرهنگ و فولکوریک پرداخت و « متل» ها و « اوسانه»ها و آداب و رسوم مردم ( « نیرنگستان» ) و غیره را گردآورد، تا امروز، در این زمینه کار زیادی انجام گرفته است. این کار هنوز به اندازة کافی طبقه بندی نشده و به ویژه افکار تحلیلی و تعمیمی درباره فرهنگ عامیانه، با آن که این جا و آن جا ذکر گردیده، ولی هنوز نضج کافی نیافته است زیرا به طور اساسی ، ما در مرحلۀ تدوین و گردآوری مصالح هستیم.
|
|
دو شعر از جعفر کوش آبادی

من در آواز غم آلود زنان
پای دار قالی
درهیاهوی وجین گرها، گاوآهن ها
زاده شدم
|
|
"دُرشتی" داستانی از علیاشرف درویشیان
پسرک تیغه چاقو را در ساقه بلند نِی نشاند و روی دسته فشار آورد. چاقو هنوز در جانِ نی بود که برقی بر تیغه لغزید و بازتابش در چشم پسرک نشست. رعد غرید. ناگهان رگباری تند بر نیزار پاشیده شد و صورت صاف برکه را پرآبله کرد. باد در نیزار میتاخت و صدای خشک نیها به هرسو میپیچید.
|
|
ترانه مرغ سحر
به زودى، ترانه مرغ سَحر، به هشتاد سالگى خواهد رسيد و آن گاه نيز چون ديروز و امروز، سِحرِ مرغ سَحر ما را به همدلى و همآوازى وا خواهد داشت. ناله اين مرغ بهارى را بهار خراسانى در يك خزان سياسى شنيد. ناله ای كه گويى از پگاهى دوردست آغاز شده و همه شامهاى پرادبار را تا روزگار ما در نورديده است.
|
|
منظومه آبی، خاكستری، سیاه (سروده حمید مصدق)
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند...
|
|
تجمع و تحصن موفقیتآمیز مراجعهکنندگان در مقابل کتابخانه ملی
علی اکبر اشعری رئیس کتابخانه ملی درخصوص تجمع دیروز مراجعان کتابخانه ملی، خاطرنشان کرد: حقیقتا فکر نمی کردم مراجعه کنندگان کتابخانه تا این اندازه نسبت به کاهش ساعت کاری و کم شدن فرصت مطالعاتی حساسیت و واکنش نشان دهند. رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران پس از تحصن مراجعان و متقاضیان خدمات کتابخانه، از بازگشت ساعات کار مجموعه به روال سابق خبر داد.
|
|
دلمردگی در عرصه فرهنگ و کتاب در ایران
حافظ موسوی در مورد خودسانسوری نویسنده می گوید: "سانسور یکی از عوامل بسیار تعیین کننده است . من همین اخیرا رمان هایی را دیدم که اصلاحاتی به برخی نویسندگان (از سوی بخش صدور مجوز وزارت ارشاد) پیشنهاد شده که آن رمان را دیگر از خواندن می اندازد. یعنی درست همانجایی که داستان می تواند با زندگی مردم پیوند بخورد و باعث شود اثر جذاب شود. اما وقتی این بخش های یک رمان حذف شود آن رمان دیگر خواندن ندارد."
|
|
فصلنامه تخصصی شعر "گوهران" ویژه شعرکُردی، منتشر شد
گوهران و «شعر کُرد» پانزدهمین شماره فصلنامه تخصصی شعر "گوهران" ویژهی شعرکُردی، منتشر شده است و در بازار نشریات عرضه میشود.
|
|
کنسرت ویژه حسین علیزاده برای هنرمندان
کنسرت گروه موسیقی "هم آوایان" به سرپرستی حسین علیزاده که در تالار بزرگ کشور برگزار می شود، برای یک نوبت، ویژه هنرمندان و دانشجویان موسیقی تمدید شده است. این نخستین اجرای حسین علیزاده پس از جدایی از گروه محمدرضا شجریان در ایران است. او پس از اجراهای بسیار با گروه هم آوایان در خارج از کشور تصمیم به برگزاری کنسرت در ایران گرفته است.
|
|
احمد شاملو: از زخم قلب آبائی
دختران دشت!
دختران انتظار!
دختران امید تنگ
در دشت بی كران،
و آرزوهای بیكران
|
|
تکبیر و تصغیر در ادبیات فارسی (نوشته احسان طبری)
بررسی اجمالی این مبحث که در آن به ذکر امثله قناعت شده، نمونه ایست از این که چه تنوعی در زبان فارسی در زمینه صرف و نحو وجود دارد که مورد تحقیق قرار نگرفته و اگر جستوجو شود، دفینههای پنهانی بسیار عیان می گردد...
|
|
ماركو گریگوریان هنرمند نقاش درگذشت
گریگوریان سال ١٣٠٤ در خانوادهاى ارمنى در كروپوتكین روسیه بهدنیا آمد. در سال ١٩٣٠ خانواده او به ایران، شهر تبریز مهاجرت كردند. پدرش خیاط لباسهای ارتشی در روسیه بود، در ایران به دوزندگی پرداخت و ماركو در تهران به مدرسه ارامنه فرستاده شد. او تحصیلات ابتدایی و متوسطهاش را در شهرهای آبادان، اصفهان و كالج آمریكاییهای تهران به پایان برد و نقاشی را در مدرسه كمالالملك آغاز كرد؛ سپس به ایتالیا و مدرسه هنرهای زیبای رم رفت.
|
|
مصاحبه با منوچهر سخایی چهره قدیمی موسيقی پاپ
با پخش "مرا ببوس" جو ديگری به وجود آمد. اين آهنگ و صدای "گل نراقی" در آن جو حاکم بعد از ۲۸ مرداد، فريادی بود در سکوت. البته مسئولان راديو در آن سال ها متوجه پيام اين آهنگ و شعر نشدند و گل نراقی هم ديگر ادامه نداد. وقتی ديدند خيلی از اين نوع آهنگ ها استقبال شده، به دنبال جانشينی برای گل نراقی گشتند و آقای ويگن را پيدا کردند و از او خواستند همين آهنگ را اجرا کند...
|
|
سهراب سپهری شاعر یا نقاش؟
اما چیزی که بیش از هر چیز دیگر می توان درباره آثار سپهری گفت – چه شعر و علی الخصوص نقاشی های او – قضیه "سادگی" آنهاست. سادگی به معنی بی تکلفی، سادگی به معنی وارستگی، سادگی مضامین. پرهیز از موضوعات و حرفها و فرمها و مسائل بیهوده پیچیده که تماشاچی را بی جهت مرعوب کند. کارهای سپهری از شفافیت خاصی مملو است که وقتی به آن نگاه می کنی همه چیز را در یک جا و به آسانی و سادگی می بینی.
|
|
جامعهشناسی زبان و نسل اول نویسندگان ما
نکتهای که درباره زبان پیشروان اصلی نسل اول نویسندگانِ ما کمابیش مشترک است، یا از آن به هدف مشترک آنها میتوان تعبیر کرد، خودجوشی و حساسیت و گویایی است. زبان در نزد این نویسندگان وسیله و ابزاری است ادبی و هنری، که عادتها و سنتها و خصلتهای ویژه بخشهایی از مردم جامعه ایران راعرضه میکند.
|
|
تاملى بر جادوى شعر سايه
شعر "سایه" در ذات خود، تامل عاطفى شاعر در لحظه به لحظه زندگى كردن و اميد در دل نو ساختن است و كلمات در نزد او جان مايه آفرينش جهانى ديگرند؛ جهانى كه مى توان آنجا زير سايبان شعر شاعر، از "انزوا" و "بىخودى" گريخت و به "شادى"، "آزادى" و "عشق" رسيد: جايى براى خيال نمودن اميد...
|
|
بخشی از منظومه "درفش کاویان" سروده حمید مصدق
صفا و صلح و عیش و شادمانی را
نوازش داد باد صبحدم بر قله البرز
درفش كاویانی را
|
|
آخرین «مرغ سحر» کنسرت شجریان به امید آزادی دانشجویان شکنجه شده پلی تکنیک خوانده شد
شب گذشته در حالی که محمدرضا شجریان قصد داشت به روال سابق تصنیف «مرغ سحر» را به عنوان حسن ختام برنامه در کنسرت خود اجرا نماید، یکی از افراد شرکت کننده در این برنامه از بالکن با صدای بلند گفت: « مرغ سحر به امید آزادی دانشجویان در بند امیرکبیر». این مسئله با استقبال و تشویق جمعیت چند هزار نفری تالار بزرگ وزارت کشور مواجه شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر این فرد بلافاصله پس از این اتفاق توسط نیروهای حراست وزارت کشور به بیرون از سالن هدایت شد و تا انتهای کنسرت نیز به سر جای خود بازنگشت. با توجه به ناشناخته بودن هویت این فرد، نگرانی ها از سرنوشت وی و نحوه برخورد مامورین حراست وزارت کشور با او فزونی گرفته است.
|
|
نگاهی به زندگی هنری عزتالله انتظامی
در سال ١٣٢٦ وقتی انتظامی دریافت كه عبدالحسین نوشین در تئاتر فردوسی شاگرد قبول میكند وارد تئاتر فردوسی شد و در آنجا فن بیان را از نوشین، حركت را از جانبازیان و ادبیات را از دكتر خانلری آموخت از آن زمان بود كه دیگر پیش پرده نخواند، در تئاتر فردوسی نوشین برای اولین بار از صحنه گردان، دكورهای سقف و صفحات موسیقی كلاسیك به جای اركستر استفاده كرد.
|
|
سه قطره خون (داستانی از صادق هدایت)
صادق هدایت در ٢٨ بهمن ١٢٨١ شمسی در تهران به دنیا آمد. این نابغه ادبیات معاصر ایران، با آفرینش شاهكاری چون "بوف كور" و داستانهای كوتاه زیبایی چون "زنی كه مردش را گم كرد"، "سه قطره خون"، "داش آكل" و "سگ ولگرد"، گزارشهای سادهی جمالزاده را تا حد داستانهای روانشناختی مدرن ارتقاء داد و عنوان "پدر داستان نویسی نوین ایران" را از آن خود ساخت.
|
|
احسان طبری: دو ملاك در ارزيابى شخصيت انسانى
تبعيت از حقيقت، اجراى وظايف خود و مراعات حقوق ديگران برجسته ترين و عمده ترين صفات مثبته انسانى است. انسان بايد دارای دو وجدان باشد: وجدان منطقى (يا علمى) يعنى وجدانى كه دروغ و ضد حقيقت را تحمل نكند و وجدان اجتماعى يعنى وجدانى كه ستم و ضد عدالت را تحمل نكند.
|
|
چرا دریا توفانی شده بود (داستانی از صادق چوبک)
صادق چوبك در 1295 در بوشهر به دنیا آمد. با انتشار نخستین مجموعه داستان خود به نام «خیمه شب بازی» در 1324، در ردیف مطرحترین داستاننویسان آن دوره قرار گرفت. آثار بعدی او عبارتند از: مجموعه داستانهای "انتری كه لوطیش مرده بود"، "روز اول قبر"، "چراغ آخر" و دو داستان بلند "تنگسیر" و "سنگ صبور".
|
|
چشمان دانشور گشوده شد
|
|
بزرگداشت توران ميرهادي برپا شد
محمدهادي محمدي - مديرمسؤول مؤسسهي پژوهشي تاريخ ادبيات كودكان - در اين مراسم با بيان اينكه توران ميرهادي در تحول نظام و نهاد كودكي، اثري ژرف داشته است، گفت: او نهاد بهداشت، هنر، اسباببازي، ادبيات، پوشاك و سرگرمي را با هم براي كودكان ديده است و اين نوع نگاه، كنش ويژهاي را در او سبب شده است.
توران و گروهش را بايد بر افق حركت، روند حركت، ميزان حركت و پيوند حركت شناخت. او از سطح خود عبور ميكند و به سطح نهاد ميرسد. بيدرنگ شناخت نهاد اثرگذار او، مهمترين ويژگي اوست؛ چرا كه او مهمترين روشنگر نهادگذار است.
|
|
جان شیفته کیست؟بحثی در خصوصیات کاراکتر اصلی کتاب جان شیفته "آنت ریویر"
ت. سام
آنت خود هنوز از آن پختگی برخوردار نیست که فعالانه و آگاهانه وارد جنبش ضد جنگ شود ولی غریزه جان شیفته او، جان انسان دوست او، به خوبی می داند که این عربده های "جنگ، جنگ تا پیروزی" اصالتی ندارد و اصالت با انسان است، انسانی که خونش از دهان این جنگ آدمخوار روان است.
|
|
"شهر كوچك ما" (داستانی از احمد محمود)
احمد اعطا (معروف به احمد محمود) در ٤ دی ١٣١٠ در اهواز متولد شد. این نویسنده توانا در بیش از چهل و پنج سال فعالیت ادبی خود، خطه جنوب و خوزستان را در داستانهایش به زیبایی تصویر كرد. معروفترین رمان او "همسایهها"، در زمره آثار برجسته ادبیات معاصر ایران شمرده میشود. از دیگر آثار او میتوان رمان "زمین سوخته" را نام برد كه فضای اهواز جنگزده را به خوبی توصیف میكند.
|
|
درباب ترجمه (گفتگو با کامران فانی)
ما در واقع در برزخی قرار گرفته ايم. از يک طرف دامنه و امکانات زبان فارسی بيشتر شده و از طرف ديگر جهل ما نسبت به گذشته زبانی، باعث می شود نتوانيم از بخشی ازميراث زبانی خود به اندازه کافی استفاده کنيم. با وجود اين به نظر من امروزه استفاده از گنجينه گذشته و امکاناتی که زبان فارسی امروزه پيدا کرده، مجموعا زبان فارسی را قدرتمندتر ساخته است.
|
|
احسان طبری: چهرههای فولکلوریک (در قصهها و مثلهای ایرانی)
نگارنده بر روی سه نکته در مورد تکامل آتی هنر کشورمان اصرار دارد: الف. بررسی، آموزش و فیضگیری از فرهنگ غنی فولکلوریک همه نقاط کشور. ب. غنی کردن زبان ادبی با واژهها و اصطلاحات گزین از لفظ عوام مردم پایتخت. ج. بررسی گویشهای ایالات و ولایات ایرانی و غنی کردن زبان فارسی با آن مصطلحاتی که فارسی ادبی (به ویژه در زمینه اسامی ذات یا مشخص) فاقد است.
|
|
بیانیه کانون نویسندگان ایران پیرامون گسترش سرکوب و اختناق
بازداشت غیرقانونی دانشجویان، زنان، کارگران و معلمان، همراه با ضرب و شتم و پرونده سازی های واهی؛ توقیف و سرکوب مطبوعات و سانسور بی امان کتاب و جمع آوری کتاب های تاثیرگذاری که باب طبع حکومت گران نیست؛ سنگسار زنان و مردان، صدور و اجرای احکام اعدام برای نوجوانان، و احکام سنگین حبس و تازیانه برای آزادیخواهان و فعالان سیاسی و اجتماعی؛ همه حکایت از گسترش برنامه ریزی شده و مداوم سرکوب و فشار و کوشش در جهت بستن هر چه بیشتر فضای سیاسی و فرهنگی جامعه دارد.
|
|
کنسرت محمدرضا لطفی پس از ۳۰ سال در ايران
به گزارش خبرنگار بخش موسيقی خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، شامگاه گذشته فضای کاخ نياوران را صدای سازها و آواز محمدرضا لطفی، تنبک محمد قویحلم، همخوانی پرندهها و جمعی از مخاطبان منتظر موسيقی ايرانی دربر گرفته بود. کنسرتی که پس از غيبتی حدود سه دهه برگزار میشد.
شهرام ناظری، پرويز مشکاتيان، آيدين آغداشلو، اکبر زنجانپور، عزتالله انتظامی، هما روستا، حسين دهلوی و ... ميهمانهای نخستين اجرا بودند.
هوشنگ ابتهاج که تا پای اجرا در نخستين رديف نشسته بود، لطفی را تا پشت صحنه همراهی کرد.
|
|
نگاهی به فیلمهایی با مضمون مادر
یکی از کلماتی که به صورت گسترده در عناوین فیلمهای ایرانی مورد استفاده قرار گرفته، کلمه "مادر" است و این موضوع تاثیر فرهنگ ایرانی در توجه به این عنوان و بازتاب آن در آثار فیلمسازان کشور را نشان میدهد. به طور کلی فیلم هایی که با استفاده از عنوان مادر ساخته شده را از نظر مضمون و ساختار می توان به دو بخش آثار ساخته شده پیش و پس از انقلاب تقسیم کرد.
|
|
نخستین سمینار بررسی موسیقی زیرزمینی آغاز شد
موسیقی زیرزمینی در کشورهای مختلف عناوین متفاوتی به خود می گیرد. در آمریکا به آن "کانترکالچر" گفته می شود، در حالی که انگلیسی ها به آن موسیقی زیرزمینی اطلاق می کنند. افرادی که به ساخت و اجرای چنین موسیقی اقدام می کنند، فرهنگ خاصی دارند و در دیگر کشورهای جهان چنین گروههای موسیقایی حاضر نیستند خود را در معرض دید قرار بدهند.
|
|
صدا و زیبایی (تاملی بر صداهای زیر و بم در موسیقی)
هر صدایی در عالم هستی، از صدای دلنواز سازی كه توسط نوازنده ماهری نواخته می شود، تا صدای باران كه به پشت شیشه پنجرهها می خورد، تا صدای گوشخراش فروافتادن تیر آهنها از روی تریلی، با سه مولفه مشخص میشود؛ كه این سه مولفه نسبت به یك صدا همان حكم ابعاد سه گانه طول و عرض و ارتفاع را نسبت به یك جسم مادی دارند.
|
|
گفتاری از اومبرتو اکو درباره آینده کتاب
کتابخانه در طول قرون مهم ترین و موثرترین راه خرد بشری بوده است. آنها در واقع نوعی عقل جمعی و جهانی بوده و هنوز هم هستند که به یاری آنها ، هر آنچه را فراموش کرده ایم و یا هنوز نمی دانیم ، به دست می آوریم. با این وصف، ستایش من از کتابخانه ها تا حدودی با خوشبینی همراه است. من به آن گروه از افراد تعلق دارم که کماکان دورنمایی امیدوار کننده برای کتاب های چاپی قائلند و تمامی دل نگرانی ها در مورد نابودی آنها را فقط نمونه ای غایی از دل نگرانی های دیگر و یا وحشت های هزاره ای در مورد پایان چیزی، از جمله جهان می دانند.
|
|
بیانیه کانون نویسندگان ایران درباره ادامه سرکوب دانش جویان
موج تازهای از سرکوبِ جنبش دانشجویی که قربانیان اصلی آن دانشجویان مستقل اند، در دانشگاهها به راه افتاده است. پخش نشریاتِ جعلی و مشکوک به نام دانشجویان و به دنبال آن پرونده سازیهای سنگین و نگران کننده، بخشی از این جریان است. حذف و اخراج استادانِ مستقل، احضار هر روزه دانشجویان به کمیتههای انضباطی، جلوگیری از تحصیل قبول شدگان امتحانات ورودی بدون هیچگونه توجیه، بستن فضای دانشگاهها و تبدیل محیطهای دانشگاهی به جولانگاه مزدوران ضدِ دانشجو، به قصد ارعاب و ارهاب و فراهم کردن دستاویزهایی برای تشکیل پرونده و تعقیب دانشجویان، از نمودهای دیگر این موج تازه است.
|
|
پدیده شناسی و ذات موسیقی
موزیکالیته به معنای درک و فهم اثر موسیقایی و مفهوم هنری علمی موسیقی است که در نتیجه ساختار فیزیکی و روحیه اثر و نوع تاثیرپذیری و مفهوم کردن آن شکل میگیرد. شناخت ساختاری و درک کل اثر و بیان آن بوسیله آرتیکولاسیون (هنرجمله بندی) جملات کوتاه و بلند و پیوستن و ربط آنها و به یک شکل واحد درآوردن اثر که درک و فهم موزیکالیته را میماند.
|
|
پيروزى خورشيد (شعری از احسان طبری)
ز تير پرتو پران بسوى تيره دلان
رسد دمى كه از اينان نماند آثارى
نه آرزو و خيال است و خود فريبى و خواب
كه هست هر سوئى از اين فروغ انوارى
|
|
"به آيندگان" شعری از برتولت برشت
قطعه "به آيندگان"، يا با الفاظی دقيقتر: "با کسانی که پس از ما به دنيا می آيند" از شعرهای بلند و معروف برتولت برشت (۱۸۹۸-۱۹۵۶) شاعر و نويسنده آلمانی است.
برتولت برشت اين شعر را، که تا حدی جنبه اتوبيوگرافيک دارد، در سال ۱۹۳۹ زمانی که در دانمارک در تبعيد به سر می برد، سروده است و آن را نوعی حديث نفس يا "وصيت نامه معنوی" او دانسته اند.
|
|
نمایشگری در سایه
تئاتر ملی را بیشتر در مقابل کارهایی که از آثار خارجی ترجمه می شد، استفاده می کردند. به هر حال تئاتر ملی پیش از ما هم وجود داشته. این که ما تئاتر ملی را به وجود آورده ایم درست نیست بلکه پیش از ما هم بوده است.
طبیعی است که نوشته های یک نویسنده با نوشته های قبلی اش فرق کند. هر نویسنده ای حق دارد آخرین برداشت های خودش را از عالم هستی و اجتماع بنویسد...
|
|
تحقیقات رئيس انجمن ايران شناسي فرانسه در باره گیلان و گیلانیها
به نظر من، گيلان يک منطقه خاص است و من درباره موضوعات مختلفي از جمله خويشاوندي، ازدواج، تقسيم بندي بر حسب جنسيت، معماري سنتي، فنون کشاورزي و دامداري، فرهنگ عامه، تاريخ شفاهي، غذاهاي محلي، جوک و لطيفه هاي گيلان و حتي نهضت جنگل به رهبري ميرزا کوچک خان، که تنها قيام روستايي موفق در عصر مدرن بود، تحقيق کرده ام.
|
|
گزارش یک مجله اروپایی درباره وضعیت موسیقی در ایران
موسیقی همیشه وضعیتی مبهم در ایران داشته است. موسیق سنتی ایران با شعر رابطه تنگاتنگی دارد و شعر بلندترین قله هنر ایران به شمار می رود. اکثر این اشعار از شاعران صوفی قرون وسطای ایران مانند مولوی و حافظ انتخاب می شود.
|
|
رنگ هاى خزان
ايجا تلى پر از نارون،
آنجا بيشه دشتى در نور مات روز
و سپس جاده هاى پيچاپيچ و باغ هاى گردآلود
و خانه هاى سپيد ديوار و دبستان هاى پرغوغا.
|
|
رواج زبان شبه لمپنی در جامعه ایران
رواج زبان شبه لمپنی رایج در جامعه ایران در همه سالهای نزدیک به سه دهه اخیر بارها مورد بحث و چالش جامعه شناسان و زبانشناسان کشور بوده است. رواج نوعی از ادبیات شبه لمپنی و ابداع واژگانی نوظهور که سالها پیش واژگانی با چنین ساخت و مفاهیمی را تنها می شد در ادبیات اقشار لمپن یا مشهور به "جاهلان" جامعه جستجو کرد امروز روز بطور فراگیری متداول شده و جاری زبان ها و بعضا قلم هاست.
|
|
یادی از شاعر تودهها، افراشته
به جرأت میتوان گفت هیچ شاعری چون افراشته نتوانسته درعمق اجتماع نفوذ کند. علت این نفوذ کلام، صراحت، سادگی کلام، بیپیرایگی، همدلی و هم زبانی او با توده مردم بود. چهرهها و سوژههای شعر افراشته، مردم محروم، توسری خورده، نفرین شده و آواره شهرها و روستاهای ایرانند.
|
|
بهبودی علیاشرف درویشیان را آرزومندیم!
ما یاران وی و دوستداران فرهنگ ایران، صمیمانه آرزوی بهبودی علی اشرف درویشیان را داریم و امیدواریم که درویشیان عزیز مجدداً زندگی خصوصی و فعالیت ادبی و اجتماعی پرثمر خویش را با سلامتی در کنار خانواده و یاران از سر گیرد.
مطلع شدیم که علیاشرف درویشیان عضو و دبیر کانون نویسندگان ایران، روز دهم اردیبهشت ماه بعلت فشار خون بالا دچار پارگی رگهای مغز گردیده و پس از انتقال به بیمارستان ایرانمهر تهران، تحت عمل جراحی قرار گرفته است. خوشبختانه پس از عمل، پزشک معالج وی در بخش مراقبتهای ویژه از وضعیت جسمانی ایشان اظهار رضایت کرده است.
|
|
علي اشرف درويشيان تحت عمل جراحي قرار گرفت
علي اشرف درويشيان، داستان نويس و پژوهشگر سرشناس و برنده سال جاري جايزه هلمن- همت سازمان ديده بان حقوق بشر، به دنبال چند روز بستري شدن در بيمارستان ايرانمهر جمعه شب تحت عمل جراحي قرار گرفت.
|
|
براي ۸۶ سالگي سيمين دانشور: بانوي رمان ايران
سيمين دانشور در آثار خود، به نوعي به شناسايي و معرفي طبقات اجتماعي، تغييرات اجتماعي و موقعيت زنان اشاره ميكند. گاه با نقد رندانهء خود، نوكيسهها را به مسخره ميگيرد و گاه از نبود امكانات كافي در كشور احساس سرخوردگي ميكند. در هر حال او زني است كه توانست فارغ از خانه و محيط خانوادگي ببيند، بينديشد و بنويسد. به طوري كه در آثارش حضور اجتماع را به وضوح ميتوان حس كرد.
|
|
جمال میرصادقی: تفسیر داستان «ساز شکسته من»
سوررئالیسم ترکیبی است از مکتب رمانتیسم و نمادگرایی (سمبولیسم)، مکتب رمانتیسم به بیگانگی انسان در عالم واقع اعتقاد دارد و عالم درون انسان را واقعیترین حقیقت میداند و نمادگرایی نیز به آزادی مطلق اندیشه معتقد است.
|
|
ساز شکسته من (داستان کوتاه)
از کوچههای تنگِ پیچ در پیچ گذشت. هوا داشت روشن میشد. نور فضا را پر میکرد رهگذرها میآمدند و میرفتند. از میان آنها گذشت. عطر نان به دماغش خورد. ایستاد. خیره شد به دور و برش. بوی نان با جریان هوای گرم از در نیمه بازی بیرون میزد.
|
|
رصد "سايه" در سپهر شعر نو فارسى
تاريخ نگاران اندك شمار تاريخ روشنفكرى ايرانى، در رواياتى كه از ماجراهاى «سنت و مدرنيت» در ايران مى كنند، نسبت ساير شخصيت ها را با اين دو قهرمان يا ضد قهرمان از سه حال خارج ندانسته اند: طرفدارى از سنت و مخالفت با مدرنيت، طرفدارى از مدرنيت و مخالفت با سنت و سرانجام طرفدارى از بخشى سنت و مدرنيت و در عين حال مخالفت با بخش هايى از هر دو...
|
|
جای خالی هویت ملی در نماهای شهری
بدنه های شکل گرفته در خیابان های مرکزی شهرهای بزرگ حاصل تجربه هایی است که سینه به سینه از معماری گذشته این سرزمین به ما رسیده است و بر ماست که این ارزش ها را حمایت و حفظ کنیم. معماری ایرانی سابقه ای چند هزار ساله دارد و از دوره ماد تا اوایل دوره پهلوی در حال تحول تکامل بوده و پویایی خود را حفظ کرده است. در کلانشهر تهران که ده ها کیلومتر مربع وسعت دارد و هر روز در حال بلعیدن زمین و آسمان خود است، قطعه کوچکی به نام تهران قدیم وجود دارد که نباید به دلیل افزون طلبی خود این قطعه را محو و نابود کنیم.
|
|
احسان طبری: برخی منابع تحقیقی درباره جریانات فکری در ایران
طی ده ها قرن آن چنان کوهی از آثار ایدئولوژیک و فلسفی در سرزمین ما به زبان های اوستایی، پهلوی، فارسی و عربی به وجود آمده که بررسی علمی و تجزیه مطالب آن کار نسل هاست. منابعی را که برای مطالعه سیر تفکر فلسفی در ایران باید مورد مطالعه اجمالی یا دقیق قرار داد می توان به چهار گروه اساسی تقسیم کرد.
|
|
بررسی رمان "سنگ صبور" اثر صادق چوبک
ماجرای داستان در دهه اول و دوم قرن شمسی حاضر در شهر شیرازِ، یعنی در دوره زمامداری رضا شاه، میگذرد. چوبك در نوجوانی بین سالهای 1310 تا 1318، در شیراز زندگی میكرده و شاهد ماجرای كه در حوالی سال 1316 در شیراز اتفاق افتاده، بوده است. در آن سال قاتلی در شیراز زنهای بهاصطلاح معروفه را میفریفته و با سم سیانور میكشته…
|
|
گفت و گو با شهلا اعتمادزاده در باره تاّسیس "کانون فرهنگی به آذین" در تورنتو – کانادا

اخیراً باخبر شدیم، تنی چند از فرهنگ دوستان ایرانی، کانونی بنام "کانون فرهنگی به آذین" را در شهر تورنتو –کانادا بنیا د نهاده اند. ما نیز لازم دانستیم با خانم شهلا اعتمادزاده یکی از بنیان گزاران این کانون مصاحبه ای داشته باشیم که متن انرا در زیر می خوانید:
|
|
احسان طبری: در جستجوی "سرّ" حافظ
حافظ در میان شاعران جهان تنها شاعری است که "لسان الغیب" لقب یافته و کتابش "فالنامه" شده است. در واقع نیز در این جُنگ ابیات شیوا و پرمضمون، که خود حافظ آنها را "بیت الغزل معرفت" می نامد، چنان گوشه و کنارها و ریزه کاری های سرنوشت روحی و درونی "انسان"، در کلی ترین معنای تاریخی اش (لااقل آنچه که تا کنون بوده) مطرح شده، که شخص متحیر می ماند، این همه از کدام سرچشمه راز گونه فیض یافته است و چسان ممکن است؟
|
|
هنرمند اصیل به بطن واقعیت راه میگشاید
ابتدا باید این نکته را ذکر کرد که موضوعاتی با تم انسانی تازگی ندارد چه در حوزه هنر غربی و چه درهنر شرق. به هر حال هنر فرآوردهای است محصول کار یک هنرمند که خود بیش از هر چیز عضوی از اعضای جامعه انسانی است و لاجرم در تعامل و ارتباط با انسانهای دیگر...
|
|
یادداشت های زندان(2)
آذین داد:
نوشته ی: "سرجیو –سس په دوس"، نمایشنامه نویس ، بازیگر و کارگردان بزرگ شیلیایی
ترجمه: استاد رکن الدین خسروی
"سرجیو-سس په دوس " پیش از حکومت انقلابی و مردمی "سالوادور آلنده " ، آموزگار ادبیات بود. نمایشنامه هم می نوشت . فعالیت های او با دگرگونی های ژرف سیاسی – اجتماعی میهن اش ، متحول شد، شکلی نوین یافت و به این باور رسید که هنر تئاتر می تواند هم چون سلاحی باشد، برای آموزش ، لذت دانایی ، اندیشیدن و حرکت به سوی صلح ، آزادی و زندگی زیبا.
|
|
بررسی داستان "داش آکل" نوشته صادق هدایت

«داش آکل» همچون بسیاری از داستانهای «صادق هدایت» عنصر مرگ و عشق را توأمان در خود دارد؛ عشق آکل سرانجام با مرگ خاتمه پیدا میکند، بیآنکه عشق او در عالم واقع امکان تجلی پیدا کند. عشقی که هدایت در داستان روایت میکند نوعی عشق «احساساتی» است؛ نوعی «عشق از راه دور» است که در ادب گذشته ما سابقه دارد.
|
|
شبیهسازی؛ از رویا تا واقعیت

وقتی شنیدم قرار است تندیس استاد انتظامی ساخته شود، باور نمی کردم این تندیس آنقدر شبیه خود ایشان باشد که قدرت تشخیص را دشوار کند. اما باید اعتراف کنم وقتی برای نخستین بار به موزه سینما رفتم تا از پرده برداری این تندیس گزارش تهیه کنم، با صحنهی غریبی مواجه شدم؛ دو عزت الله انتظامی در کنار هم نشسته بودند و عدهای مشغول عکاسی از این دو اگر انتظامی حقیقی صدایم نمیزد مدتی همانطور مبهوت میماندم.
|
|
سيمين بهبهانی برنده جايزه آزادی بيان کانون نويسندگان نروژ
سيمين بهبهانی به سبب نوآوری ها در زبان و وزن غزل، به "بانوی غزل ايران" شناخته شده است. وی در رشته حقوق قضايی تحصيل کرده و از ۱۴ سالگی سرودن را با چهارپاره های نيمايی آغاز کرد و سپس به غزل روی آورد. سيمين بهبهاني، با نزديکی شگفت آورش به زبان روزمره مردم و يافتن پاره های موزون در جملات عادی زبان، دموکرات ترين زبان شعر نوکلاسيک فارسی را خلق کرد. شعر او نشانگر درگيری عميق ذهن شاعر، با رنج ها،شادی ها و مسايل مردم است. بهبهانی در زمينه حقوق بشر و حقوق زنان نيز از زمره هنرمندان فعال محسوب می شود.
|
|
یادداشت های زندان(1)
آذین داد:
نوشته ی: "سرجیو –سس په دوس"، نمایشنامه نویس ، بازیگر و کارگردان بزرگ شیلیایی
ترجمه: استاد رکن الدین خسروی
"سرجیو-سس په دوس " پیش از حکومت انقلابی و مردمی "سالوادور آلنده " ، آموزگار ادبیات بود. نمایشنامه هم می نوشت . فعالیت های او با دگرگونی های ژرف سیاسی – اجتماعی میهن اش ، متحول شد، شکلی نوین یافت و به این باور رسید که هنر تئاتر می تواند هم چون سلاحی باشد، برای آموزش ، لذت دانایی ، اندیشیدن و حرکت به سوی صلح ، آزادی و زندگی زیبا.
|
|
"عید"
در رسید از راه گل
بر شاخه پیراهن درید
بوی یار آمد
بهار آمد
جهان در برکشید
نسترن
از دامن آفاق خونین شما رنگی گرفت
رود فریاد شماست
در آن به شادی بنگرید
|
|
آزادی دکتر ناصر زرافشان

ناگهان از ميان جمع كسي فرياد زد: درود بر زرافشان، وكيل خلق ايران.
و امروز وي پس از تحمل بیش از 5 سال حبس از زندان اوین آزاد شد؛ بار ديگر خلق وكيل راستين خود را بازيافت.
|
|
سالي كه گذشت؛ و هنرمنداني كه از جمع ما جدا شدند

گمان كرديم كه ديگر تمام شد؛ سال 85 هم با همهي تلخ كاميهايي كه در غم مرگ هنرمندان از دسترفته
داشتيم تمام شده است. گمان كرديم امسال چون سالهاي پيش اگرچه سال پرمرگ و تلخي در هنر بوده، اما پروندهي مرگش در حال بسته شدن است كه يكباره خبر مرگ رسول ملاقليپور شوك ديگري وارد كرد و همه را در حيرت تقدير مرگ نشاند.
|
|
داستان کوتاه "استكان شكسته" نوشته عبدالحسین نوشین
كافه كوچك خیابان اسلامبول تقریبا پر از جمعیت بود. فقط كنار بخاری دومیز خالی دیده میشد. چون هوای كافه گرم بود مشتریها دور از بخاری جا میگرفتند.
|
|
زبان در حال تحول است: تحول را بپذیریم
وقتی کتاب «غلط ننویسیم» استاد ابوالحسن نجفی منتشر شد، زبان شناسی نامدار، دکتر محمدرضا باطنی، مقاله ای در نقد آن نوشت با عنوان «استاد اجازه بدهید غلط بنویسیم». نقد از آنجا ناشی است که زبان شناسان، بسیاری از آنچه را ادبا غلط می انگارند نتیجه تحول زبان می دانند.
|
|
گابریل گارسیا مارکز هشتاد ساله شد
مارکز که به همراه ماریو بارگاس یوسا و کارلوس فوئنتس از ستون های اصلی اوج گیری ادبیات آمریکای لاتین به شمار می آید، نخستین داستانش را زمانی منتشر کرد که در کالج درس می خواند و پس از آن به روزنامه نگاری روی آورد و مدتی را به عنوان خبرنگار در شهرهای اروپایی از جمله رم، پاریس و بارسلون سپری کرد.
|
|
برترین آثار تاریخ موسیقی ایران منتشر میشود
در این آلبوم آثار باران، دستان، شیدایی با صدای "محمد رضا شجریان"، من از روز ازل و بهار دلنشین با صدای "بنان" و كاروان شهید، اندك اندك و مطرب مهتاب رو با صدای "شهرام ناظری" در كنار هم قرار گرفته است. همچنین تصنیفهای حال خونین دلان، صیاد و روزگار كودكی با صدای "علیرضا افتخاری"، آسیمه سر و دیده بگشا با صدای "محمد اصفهانی" و جلودار با صدای "حسام الدین سراج" در این مجموعه دیده میشود.
|
|
نشست خبری بررسی حذف بودجه نیم درصدی خرید آثار هنری
جامعهای كه از بیرون طراحی میشود وفرش آن جای خود را به فرش هندی میدهد و كانالهای مبتذل غربی جایگزین ٧ كانال تلویزیونی شرقی میشود ، عدم برنامههای درست جامعه، دست به دست هم میدهند تا مجلس حتی نیم درصد اختصاص یافته به این هنر هم را منتفی كند.
|
|
نگاهی به کتاب سرچشمه های شعر امروز

در سپیده دم انقلاب مشروطه، از آنجا که بیشتر مردم ایران، خواندن و نوشتن نمی دانستند، شاعران و نویسندگان و اندیشه وران انقلاب، بر آن شدند که شعر و نثر را هرچه بیشتر ساده کنند تا پیام انقلاب؛ آزادی، استقلال و حاکمیت قانون، برای عامه و انبوه مردم، قابل درک و فهم باشد.
|
|
بیانیهی کانون نویسندگان ایران در باره ی رویدادهای ناگوار اخیر
مدتی است برخی روزنامه ها، قلم بر مدار روزگار قتل های زنجیره ای میگردانند و یادآور برنامه ی "هویت" و "چراغ" شدهاند. هتاکی میکنند و میکوشند با بهرهگیری از واژههایی چون "مرتد"، "معاند"، "مفسد" و... زنجیرهای دیگر بسازند. عوامل اجرایی این سیاست، در کوچه و پس کوچه ها، راه بر نویسندگان و فعالان سیاسی می بندند و آن ها را به قصد کشت کتک می زنند.
|
|
چند شعر از شاعران معاصر
فرمانده!
از من چه مانده
به جز تکه چوپ پرچم آزادی
برای بازی گلف
در میدان های مین.
|
|
29 بهمن سالروز شهادت خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان توسط رژیم دیکتاتوری و منفور پهلوی
من در دادگاهی که نه قانونی بودن و نه صلاحیت آنرا قبول دارم از خود دفاع نمیکنم . بعنوان یک مارکسیست خطابم با خلق و تاریخ است. هر چه شما بر من بیشتر بتازد من بیشتر بر خود می بالم چرا که هرچه از شما دورتر باشم به مردم نزدیکترم و هرچه کینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده از من قوی تر است . حتی اگر مرا به گور بسپارید – که خواهید سپرد – مردم از جسدم پرچم و سرود میسازند.
|
|
کارنامه نمایشنامه نویسان ایران: میرزا آقا تبریزی

از زندگی میرزا آقا تبریزی به جز دو نامه ای که او خطاب به میرزا فتحعلی آخوندزاده نوشته و «رساله اخلاقیه» که در سال ١٢٩١ ه. ق. نگاشته و امروز نسخه خطی آن موجود است و همچنین پنج نمایشنامه ای که از وی به یادگار مانده و منتشر شده است، اطلاع چندانی در دست نیست. میرزا آقا در «رساله اخلاقیه»، خود را آقا ابن مهدی ملقب به «منشی باشی» نامیده است.
|
|
نگاهی به دو شعر از «منصور اوجی»

شاعر اسیر آرایه نشده است اما شعر از معصومیت و مظلومیت سرشار است، آرایه هم دارد، اما بهترین ویژگی شاعر آن است که صور خیال را در خدمت عاطفه قرار داده است. من این جنبه از شعر اوجی را دوست می دارم و بیشتر دوست می داشتم که به جای «حتی مرگ»، «مرگی» می آوردم تا با «خاری» در برش اول رابطه موسیقایی بیشتری ایجاد کنم.
|
|
عناصر مهم جهان بینىهای ایرانى از نگاه احسان طبری

دو نوع رویا و خیال وجود دارد. خیال آفریننده كه از آن قدرت تعمیم و انتزاع علمى، و قدرت تصویر سازى هنری زائیده شده است و رویا یا خیال ابتدائى و به تعبیرى"خیال بیمار و سرگشته" كه ما آنرا معمولاً "وهم" نیز می نامیم، و از آن مذهب، عرفان و جادو زائیده شده است.
|
|
نگاهی به یک مجموعه شعر

هنر "مینی مال" چه در هنر های بصری و چه در هنر های نمایشی و ادبی چند اصل کلی دارد، اول اینکه تا حد ممکن به شکل بنیادی هر چیز نزدیک می شود و بعد برای ابراز آن از هر گونه ابزار اضافی پرهیز می کند و دوم اینکه بیان شخصی هنرمند تبدیل به هسته مرکزی اثر می شود. در شعر و ادبیات مینیمال این خصوصیات به صرفه جویی در استفاده از لغات، فشردگی در معنا و عین حال ماندن در سطح، یا به عبارتی پیچیده نکردن نحوه پرداخت و به حاشیه نرفتن است.
|
|
يونسكو به شجريان مدال موتسارت داد
مديركل يونسكو در پاريس مدال موتسارت را به محمدرضا شجريان خواننده پرآوازه ايراني اهدا كرد. اين مدال به پاس نقش ارزنده شجريان در موسيقي به او اهدا شده است.
محمدرضا شجريان كه هفته گذشته به همراه گروهش براي اجراي كنسرت به پاريس سفر كرده بود، روز 16 ژانويه به دعوت مديركل يونسكو در سالن شماره يك اين سازمان براي بزرگداشت مولانا و صلح جهاني، براي نمايندگان سراسر جهان كنسرت برگزار كرد و در همان برنامه مدال موتسارت به او اهدا شد.
|
|
پيام " سيمين بهبهاني" براي بزرگداشت "سيمين دانشور"

پيام "سيمين بهبهاني" ،عصر ديروز در مراسم اهداي جايزه منتقدان مطبوعات در بزرگداشت "سيمين دانشور" توسط "علي بهبهاني" قرائت شد.
در این پیام از جمله می خوانیم: او شهرزاد قصه گوي زمان ما، بانوي داستان نويسي و نامي گرامي در تاريخ ادبيات هم روزگار ما است.
افزون بر اين، يار وفادار نويسندگان و شاعران و از نخستين بنيان گذاران كانون نويسندگان ايران نيز است.
|
|
موسیقی در خواب غفلت ما درجا زده است

ما در آهنگسازی هنوز پیشرفت نکرده ایم و هنوز اول راه هستیم و گمان می کنم باید راه میان برو یا بیراهه هایی پیدا کنیم که هر چه زودتر به آن چه در موسیقی ایرانی وجود دارد و ما می خواهیم، دست پیدا کنیم ولی در نهایت تاسف باید متذکر شوم که مسئولان فرهنگی سرمایه گذاری های لازم را روی جوان علاقه مند در عرصه موسیقی نداشته و به جای آن موسیقی بی ارزش ویا به اصطلاح مبتذل را روانه بازار موسیقی کرده اند و گمان می کنم حمایت دولت بیشتر شبیه صدقه دادن است تا سرمایه گذاری بر بخش فرهنگی و جوان موسیقی و یا حتی سایر هنرهای دیگر دراین سرزمین است.
|
|
سه شعر از سهراب سپهری

آب را گل نكنیم:
شاید این آب روان، می رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.
دست درویشی شاید، نان خشكیده فرو برده در آب.
زن زیبایی آمد لب رود،
آب را گل نكنیم:
روی زیبا دو برابر شده است.
***
|
|
دولتآبادي و رماني به نام سمبل
|
|
نظارت بر نظارت

داریوش مهرجویی در واکنش به نحوه پخش فیلم ماندگار هامون از برنامه سینما و ماوراء، نامه ای اعتراض آمیز خطاب به مهندس عزت الله ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما نوشت. به گزارش خبرگزاری مهر، مهرجویی در ابتدای نامه خود آورده است؛ در نمایش فیلم هامون از شبکه چهار سیما چند هفته پیش در برنامه سینما و ماورا ـ برای بار سوم از شبکه های سیما ـ برخلاف نمایش های پیشین که حذفیات بسیار اندکی داشت، این بار حدود ۴۰ مورد از این فیلم حذف شده بود.
|
|
محمدرضا لطفی: تا تو با منى

نوشتن در مورد سايه، بزرگ ترين شاعر غزل سرا و شعر نو ايران كارى است بس دشوار. يك عمر زندگى اجتماعى و سياسى پربار در كنار حوادث ناگوار تاريخ معاصر كشورمان، خونبارى اين رودخانه عظيم زندگى از سال هاى نوجوانى، ياس ها و اميدها و در يك كلمه ناهموارى و نابرابرى و بى عدالتى همه و همه لياقتى را مى طلبد كه سايه و ديگر متفكرين متعهد اين مرز و بوم را به قهرمانان ملى تبديل كرده است. ماندن و روشن نگاه داشتن چراغ زندگى حاصل تمامى تلاش هاى اين عزيزان بود و سايه را بحق مى توان يكى از ستون هاى پرفروغ اين روشنايى دانست.
|
|
در اعتراض به رد دو کتاب قصههای عامیانه کهن از سوی اداره کتاب ارشاد

آیا این روشی مردمی و پسندیده است که این چنین دستاوردهای چند ساله گروهی را بدون ذکر دلیل آن به باد دهند، امیدوارم که مسوولان فرهنگی کشور فضایی را به وجود آورند که چنین ابهاماتی در آن نبوده بتوان با امنیت خاطر بیشتری در آن فضا به کار پرداخت.
|
|
بهرام صادقی: صراحت و قاطعیت (طنز)

آقای X اندكی مرتعش شد، چون در این لحظه می خواست دل به دریا بزند و سخن جالب و درخشانی را كه گمان می كرد مقدمه بحث طولانی و شیرین آینده خواهد بود به زبان بیاورد. این حرف تازه در واقع یك چیستان لطیف بود كه به تازگی آن را در یك جلسه خانوادگی یاد گرفته بود. آن روز تا غروب دهها بار نظیر چنین معمایی را طرح كرده و به آن جواب گفته بودند تجربه گذشته ر انشان می داد كه طرح این چیستان مفرح و سرگرم كننده است.
|
|
شاعری بزرگ که خوانده نمیشود

شعر امروز به شاعرانی نیازمند است که شرایط و روح زمان خود را قالبی شاعرانه بخشیده و به مردم عرضه کنند. این شعر، شعری است که در عین بهره بردن از ظرفیت های زبان فارسی و بازی شاعرانه با این زبان، می تواند مفاهیم عمیق و همسو با ذهن و دل مخاطبان را به آنها ارائه دهد.
|
|
"کرمانه": [یک داستان کوتاه]

در شرقی ترین نقطة پارك خاوران پیدایش كردند. تمام تنش بوی گس كاج می داد. بیهوش بود و چشم هایش با دقت پانسمان شده بود. پرستارها روی بدنش نشانة خشونتی نیافتند، مورد تجاوز قرار نگرفته بود و علائم آزاری دیده نمی شد. اولین بار كه به هوش آمد با فریاد بی رمقی گفت: « آقا محمد خان» و بیهوش شد. پرستار به همكارش گفت: آقا محمد خان دیگه چیه، حالا دیگه... ناگهان یاد متنی افتاد روی پارچه تنزیپ كه با خط بسیار بد و نزدیك به خط كوفی نوشته شده بود « كرمانه!"
|
|
دیباچه خون (شعری از سایه)

نه هراسی نيست.
پيش ما سادهترين مسالهای مرگ است.
مرگ ما سهلتر از كندن يك برگ است.
من به اين باغ ميانديشم
كه يكی پشت درش با تبری تيز كمين كردهست.
|
|
گفتوگو با جمال میرصادقی

میرصادقی میگوید:«نویسندگانی از جرگه نویسندگان موج نو معتقدند سیاست كار روزنامههاست نه ادبیات. اما این نظر به درد هر كشوری نمیخورد. در كشوری كه روزنامهها نمیتوانند افشاگری كنند، نویسنده موظف است كه به سیاست، اجتماع و مسایل آن توجه كند.» آخرین جرعهی چایش را مینوشد. نگاهم میكند و با لبخندی مطمئن میگوید:«من معنا را فدای قالب نمیكنم، تكنیك در خدمت معناست.»
|
|
کارنامه نمایشنامه نویسان ایران (حسن مقدم)

استقبال تماشاگران از نمایش جعفرخان از فرنگ آمده به حدی بود که نام این نمایشنامه به زودی بر سر زبان ها افتاد و به صورت ضرب المثل در آمد. حسن مقدم پیش از نگارش این اثر در یکی از یادداشت های خود می نویسد؛ «مدتی است که تماشای بعضی صحنه های مضحک و رویدادهای خنده آور فرنگ رفته ها مرا بر آن داشته که نمایشنامه ای بنویسم، اسم آن را هم انتخاب کرده ام؛ جعفرخان از فرنگ آمده.
|
|
آخرين روزهاي زندگي «ملكالشعراي بهار» از زبان پسرش
آنان كه از رهبري پدرم بر جمعيت صلح واهمه داشتند گويا ميخواستند زودتر شر او را كم كنند،...اما پدرم راهي را كه انتخاب كرده بود، راه مزدوري نبود تا اگر جايي منفعتي بيشتر باشد، تكيه گاه اولي را فراموش كند. پدرم، راه صلح و آزادي ملت را انتخاب كرد و در پيام خود گفت كه چه باشم و چه نباشم اين راه را بپيمايد، چون راست و پراميد است.
|
|
بیانیه کانون نویسندگان ایران در اعتراض به سرکوب های اخیر

کانون نویسندگان ایران در بیانیه ای که روز سی آبان ماه منتشر کرد، به ضرب و شتم زندانیان سیاسی در زندان اوین و همچنین دستگیری اهانت بار منصور اسانلو رهبر سندیکای کارگران شرکت واحد تهران و حومه شدیدا اعتراض کرد.
|
|
با اکبر رادی از گذشته های دور تا امروز

آن زمان کسی نمی دانست که این کودک گیلک روزی تئاتر ایران را متحول کرده و نامش در تاریخ ادبیات نمایشی ایران ثبت خواهد شد. امروز همان روز است. اکبر رادی با نیم قرن فعالیت مستمر در عرصه ادبیات نمایشی امروز بر قله درام ایران ایستاده و نام او به شهرتی بی مثال بدل شده است، آنچنان که اهالی ادب و هنر او را گاه چخوف و گاه ایبسن زمانه خود می پندارند و این به خاطر شباهت ساختار، قدرت کلام و انسجام صحنه در آثار اوست. او خود در این باره می گوید؛« در بعضی از نمایشنامه های من سایه دست هنرمندانه ای دیده می شود... یک رگه روسی، سایه دست چخوف.
|
|
نگاهی به دفتر شعر "باغبان جهنم" سروده شمس لنگرودی

شاعر آرزوی پرواز دارد و دوست دارد برای رفع تنهایی، تک تک برگ ها را با منقارش بشمارد، اما پرواز متصور نیست. باران، کمی تنهایی شاعر را در خود فرو می بارد، اما خاموش است و مه آلود. این باران در درون شاعر می بارد و مه آلودی در وجود شاعر، غمگینی و تنهایی شاعر را به تصویر می کشد و شاعری که سر پرواز ندارد. میل به پرواز در شاعر نفوذ کرده است و این دوسویه است.
|
|
سالروز تولد نيما يوشيج

نيما در نخستين نگاه به هر شعرش، به ما میگويد كه اول مازندرانی، بعد ايرانی و سپس جهانی است؛ برای همين است كه ما در بيشترين شعرهايش - شعرهای نو - قبل از هرچيز و هركس خود نيما را آن هم در كسوت نمادگونه میبينيم. (مثل آنطور كه در "خانه سريويلی" ديديدم) يا در شعر "شبپرهی ساحل نزديك". اين اتاق شخص نيماست كه پر از نور است و سرگشتگان شب را بهسوی خود میكشاند.
|
|
سیمین بهبهانی: هیچ پروایی از جمهوری اسلامی ندارم
"من نه برانداز هستم، نه چریك، نه قصد تخریب دارم. آدمی هستم كه حرفی را كه به نظرم حق میآید مطرح میكنم و هیچ پروایی از جمهوری اسلامی ندارم. حالا اگر میخواهند زبان مرا ببرند، بیایند ببرند. اگر میخواهند چشمم را كور كنند، بكنند."
در هر دو سیستم زندانی سیاسی داشتیم و داریم. آن زمان هم در كشور ما خفقان حاكم بود.
بعد از كودتا مدتی سكوت مطلق حاكم شد و روزنامه و مجلهای به آن شكل منتشر نشد. اعدام چند دسته از نظامیان تودهای را شاهد بودیم كه در دستهی اول اعضای سازمان نظامی حزب توده، مرتضی كیوان، نویسنده و منتقد بزرگ ایران بود.
|
|
بیانیه کانون نویسندگان ایران: سانسور به اوج تازهای رسیده است

کانون نویسندگان ایران اخیراً، با انتشار بیانیهای نسبت به گسترش سانسور در ایران اعتراض نموده و خاطر نشان میکند که جامعه فرهنگی و هنری ایران در برابر این سرکوب ها سکوت نخواهد کرد. در بیانیه کانون نویسندگان ایران آمده است: دستگیری پیاپی نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشگاهیان و فعالان اجتماعی، فرهنگی و کارگری هم چنان ادامه دارد. روزنامه ها یکی پس از دیگری تعطیل می شوند و مجازات شلاق برای فعالان دانشجویی در نظر گرفته می شود.
|
|
به بهانه ۲۷ مهرماه، پنجاه و دومين سالروز تيرباران مرتضي کيوان/ سخني با زنده ياد شاهرخ مسکوب درباره «کتاب مرتضي کيوان»

ن . ن ــ ونکوور: اکنون سه سالي است که "کتاب مرتضي کيوان" به دست نشر سپرده شده و در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است. در همان بدو انتشار، به همت دوستي از ياران وفادار، کتاب به دستم رسيد و همچون تشنه اي به له له افتاده که به آب چشمه اي گوارا مي رسد، به خواندن آن پرداختم. هر چه بود، مرتضي کيوان، همکلاسي ام در مدرسه ابتدايي، دوست خانوادگي ام از سال هاي نوجواني، و همرزمم در سال هاي پرتلاطم دهه بيست و آغازين دهه سي خورشيدي بود. او را در 27 مهرماه 1333 در کنار نخستين گروه افسران توده اي تيرباران و دوستدارانش را از فيض وجودش محروم کردند. اما ياد و نامش هنوز زنده و جاويد است.
|
|
دوم آبان، سالروز درگذشت فریدون مشیری

آذینداد: دوم آبانماه، سالروز درگذشت فریدون مشیری شاعر برجسته و پراحساس ایرانی است. فریدون مشیری در روز ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ در تهران دیده به جهان گشود و به تاریخ ۲ آبان ۱۳۷۹ در همین شهر درگذشت. حاصل دهها سال فعالیت ادبی وی مجموعههای متعدد شعری است که در آنها لطفترین عواطف انسانی و هم چنین ستایش طبیعت بازتاب یافتهاند.
|
|
مرورى بر تلقى "سايه" از سياست و اجتماع

شعر" سايه" اگرچه يكى از درخشان ترين جلوه گاههاى اندوه و نااميدى جريان پيشرفت طلب ايران معاصر است، اما از نظرگاه اجتماعى و انسانى مروج نگاهى مثبت و روشن انديش به انسان و سرنوشت اوست؛ حاصل اين نگاه مسئوليت پذيرى، آرمان طلبى و كوشش فداكارانه براى بهبود زندگى بشر است.
|
|
نمایشگاه نقاشیهای دختر محکوم به اعدام
نمایشگاهی از نقاشیهای دلارا دارابی، دختر 20 ساله محکوم به اعدام، در تهران برگزار میشود.
او که از 17 سالگی در زندان رشت مبحوس بوده، این نقاشیها را با امکانات محدودی که در زندان داشته، کشیده است.
40 تابلو از آثار پس از زندان او از روز جمعه 28 مهرماه به نمایش گذاشته میشود.
|
|
شمس لنگرودي: امروز ديگر تقاضايي براي كتاب وجود ندارد
اين شاعر در گفتوگوی متذكر شد: مردم خستهاند، حوصله ندارند و افسردگي بر جامعه حاكم شده است كه در نتيجه ترجيح ميدهند به چيزهاي راحتتر و سبكتري مثل فيلم ديدن روي بياورند كه انرژي زيادي احتياج نداشته باشد. وی ديگر علت رويكرد پايين را به مطالعه این گونه میبیند: جامعهي ما وارد مدرنيته و تجدد نشده، بيشتر شفاهي هستيم و دوست داريم از راديو، تلويزيون و يا منابعي بشنويم. خواندن به فرديت، استقلال رأي و شخصيت برميگردد كه اين بايد در جامعهي ما بهوجود بيايد.
|
|
«بابام تو کاغذا گم شد» (نمایشنامه کودک و نوجوان)
نوشین بنیادگذار تئاتر نوین ایران درباره هنرهای نمایشی چنین میگوید: هنرهای نمایشی که تئاتر از آن جمله است، جذبه خاصی دارند و برای بسیاری از اشخاص هوسانگیزند. عدهای از جوانان وقتی به تئاتر یا سینما یا بالت و یا کنسرت خوبی میروند، تحتتاثیر نیروی جاذبه سن، دکورهای زیبا، لباسهای رنگارنگ و تحسین تماشاگران غالباً آرزو میکنند: "ایکاش به جای یکی از این بازیگران بودم!"
با توجه به این تعریف بهخوانش نمایشنامه «بابام تو کاغذا گم شد» که برای کودکان و نوجوانان نوشته شده است، میپردازیم.
|
|
صحنه تئاتر نمايش... يادي از محمدعلي جعفري

6 مهرماه مصادف است با بيستمين سالگشت مرگ محمدعلي جعفري كارگردان و يكي از بازيگران پيشكسوت تئاتر ايران.
محمدعلي جعفري نزديك به نيم قرن در صحنه تئاتر و سينما و تلويزيون به عنوان بازيگر و كارگردان فعاليت داشت.
|
|
سفيرحسن نيت يونيسف در ايران: هنرمندان سينما نقش مهمي در جايگاه آموزشي كودكان و نوجوانان دارند
مهتاب كرامتي گفت: هنرمندان سينما ميتوانند با آگاه سازي افكار عمومي از فعاليتهاي سازمان يونيسف نقش مهمي در ارتقاء جايگاه آموزشي كودكان و نوجوانان در كشورمان داشته باشند.
اين بازيگر و سفير حسن نيت كشورمان درسازمان يونيسف كه در جهت حمايت هاي مادي و معنوي كودكان جنگ زده لبنان به دبي سفر كرده است به مناسبت فرارسيدن روز جهاني كودك در خصوص برنامهها، اهداف وحمايتهاي سازمان جهاني يونسف با خبرنگار هنري ايسنا به گفتگو پرداخت.
|
|
مراسم يادبود "عمران صلاحي" برگزار شد
رضا سيدحسيني در اين مراسم گفت: دو روز است كه يك كلمه در ذهنم درباره عمران صلاحي وجود دارد و آن كلمه "ظرافت" است. خيلي فكي كردم كه او چه ظرافتي داشت؛ به اين نتيجه رسيدم كه عمران صلاحي ظرافت داشت و ظرافت ميكرد.
|
|
برگزاری بزرگداشت هاني
ال الخاص بدون حضور ميزبانان
مراسم بزرگداشت هانيبال الخا
ص به پاس شصت سال فعاليت هنری او در غياب برگزارکنند
ان آن، با حضور دوستداران الخاص در خانه هنرمندان ب
گزار شد.
|
|
بررسی کتاب «ترور لومو
مبا»

تار
ماي آذين داد-
نوشتة: ثریا دادو، پژوهشگر، شبکة
بررسی رسانه ها
در تاریخ معاصر، کمتر روی
ادی مثل ترور پاتریس لومومبا، اولین نخست وزیر جمهو
ری کنگو و یکی از پیشاهنگان اتحاد و ملی گرایی آفریق
، هدف چنین کارزار کثیفی برای پنهان و مخدوش کردن اط
لاعات بوده است. لومومبا در روز 17 ژانوية 1961، کمتر از
شش ماه پس ازانتخاب شدنش به عنوان نخست وزیر مستعمرة
سابق بلژیک، به قتل رسید. قتل لومومبا عمدتاً به عنو
ن یک امر داخلی کنگو، و به دور از دخالت غرب، تلقی و
تصویر شد.
|
|
گئورگ تابوري نود سا
له شد

در روز 24 ماه مه يعني چهارم خرداد ماه ام
سال گئورگ تابوري نمايشنامهنويس و كارگردا
و بازيگر معروف تئاتر، نود ساله مي شود. او ه
ماكنون به عنوان قديميترين شخصيت تئاتر
ي جهان شناخته شده است. در مراسم بزرگي ك
در روزهاي يكشنبه و دوشنبه به مناسبت تو
لد او در برلين انجام ميگيرد ميهمانان زيادي
از جمله يوهانس رائو رييس جمهور آلمان و تعداد
زيادي از شخصيتهاي معروف دنياي هنر شركت م
يكنند. به گزارش راديو آلمان، گئورگ تابور
ي در سال 1914 در بوداپست به دنيا آمد. هجده سا
له بود كه براي ديدن دوره هتلداري به بر
لين رفت. ولي بعد از بازگشت از برلين به عن
ان روزنامه نگار و مترجم در بوداپست شروع ب
كار كرد. در سال 1936 با قدرت گرفتن حزب فاش
يستي ناسيونال سوسياليستها در آلمان، به لن
دن مهاجرت كرد. ضمن كار روزنامهنگاري در دور
ان جنگ از سال 1941 تا 1943دوران خدمت نظام را
ر ارتش انگلستان انجام داد.
به دنب
ال آن به كار در خبرگزاري بي بي سي در لند
ن پرداخت و در اين ميان به عنوان گزارشگر د
ر بلغارستان و تركيه زندگي كرد. در سال 1943ن
خستين رمان او به چاپ رسيد. بعد از جنگ جهان
ي دوم، در سال 1947 او كه تقريبا تمام خانواده
اش توسط حكومت نازيها در آلمان كشته شده
بودند، به امريكا مهاجرت كرد و بيست سال در
اين كشور ماند. در آنجا بود كه او با »برتولد برش
ت« آشنا شد.
اگرچه داستانهاي او براي
فيلم هم معروفيت پيدا كرده بودند او به كار
تئاتر ادامه داد. در سال 1952 نمايشنامه »پرواز ب
مصر« از او به روي صحنه رفت و سپس نخستين
اثر كارگرداني اش با »استريندبرگ« به نام »
وشيزه ژولي« به اجرا در آمد. در سال 1968 براي
كارگرداني نمايشنامه »آدمخوران« در تئاتر »ش
يلر« به برلين بازگشت. او تئاتر آلمان را بهتر
ين تئاتر جهان ميناميد. از اين تاريخ به ب
عد بطور مرتب به آلمان سفر ميكرد. در سال 1975
تا 1978 او در برمن مديريت تئاتر را بر عهده داشت
و بعد در شهرهاي ديگر آلمان مثل بوخوم و كلن
و مونيخ به كار كارگرداني پرداخت. در سال 1986
مديريت تئاتر معروف »دايره« وين را پذيرفت.
او خود را بيگانهيي در همه جا ميخواند. م
يهن تئاترياش از چهار سال پيش تئاتر »آنسام
ل« برلين است. او با همسر سومش »اورزولا هوپف
« كه هنر پيشه تئاتر است در اين شهر زندگي م
ي كند. اين پير تئاتر در مجموع در هفده كشور جه
ان زندگي كرده است.
روزنامه اعتماد
يكشنبه 3 خرداد 1383
23 مه 2004
|
|
یک نامه و سه شعر از "آین
ه"
|
|
فروغ بیدروغ، فروغ ب
ینقاب
|
|
سهراب سپهري شاعر و نقا
|
|
محمد زهری شاعر فردا
|
|
شعرنویافتهازاح
سانطبری
|
|
نامههای عاشقانه نیما
|
|
"مناجات" شعری از سایه
|
|
جلوگیری از فروش "بوف کو
"
|
|
احمد محمود يكي بود و
تكرار نميشود

محمود دولتآبادي ديروز در مراسم نكودا
شت احمد محمود از جمله گفت:
مرا ببخشيد كه هنوز
مجال اداي دين به محمود را نيافتهام
ديگر به
كسي دل نميبندم؛ چراكه احمد محمود يكي بود و تكرار
نميشود.
|
|
گران ترين تابلوي جهان
تابلويي از پيكاسو، گران قيمت ترين تا
لوي تاريخ شد

تابلوي “پسري با پيپ” شاهكار سال 1905 پابلو پيكا
سو، با فروش 104 ميليون و 168 هزار دلاري در حراجي سوتبا
ي نيويورك، به گرانقيمتترين تابلوي نقاشي تاريخ
تبديل شد.
به گزارش ايسنا، به اين ترتيب اين تاب
لو توانست ركورد تابلوي “پرترهي دكتر گشه” اثر ون
سان ونگوگ را كه در سال 1990 در حراجي كريستي نيويورك ب
ه قميت 82 ميليون و 500 هزار دلار به فروش رفت، بشكند.
ديويد نورمن ـ رييس مشترك بخش هنر مدرن و امپرسيو
نيسم حراجي سوتباي ـ در اين باره گفت: ما حتا يك كلم
ه دربارهي خريدار اين تابلو نميگوييم.
تاب
لوي ديگري كه در روز گذشته (پنجشنبه) در اين حراجي به
قيمت بالايي به فروش رفت، تابلوي “مسابقات در جنگل ب
ولوني” اثر ادوارد مونه بود. اين تابلو به قيمت 26 م
يليون و 300 هزار دلار به فروش رفت.
|
|
جواد مجابى از شب هاى شع
می گوید

سهيل آ
صفى: در باب ارتباط جريان روشنفكرى ايران و به طور ا
خص، نويسندگان و شعراى اين ديار با بدنه جنبش اجتما
عى و توده مردم، در طول ساليان اخير، حرف و حديث ها ب
سيار بوده است. بحث هاى فراوانى در جريان بوده و هرا
زچندگاهى در اينجا و آنجا اثر مكتوبى منتشر شده است.
غالب اين گفته ها و نوشته ها تلاش هاى جريان روشنفكرى
معاصر ايران را مترادف با برج عاج نشينى دانسته اند و
صريحاً آورده اند كه جريان روشنفكرى ما هيچ گاه تلاش
ى جدى براى ايجاد پل ارتباطى ميان توده مردم و آرمان
هاى خود پى نگرفته است، از همين رو به سراغ «دكتر جوا
د مجابى»، شاعر، منتقد، روزنامه نگار و پژوهشگر فعال
فرهنگى كشورمان رفته ايم و با محور قرار دادن سابقه ب
رگزارى شب هاى شعر و ارتباط آن با بدنه جنبش اجتماعى
ايران در طول بيش از نيم قرن اخير، از كوشش هاى فره
يختگان اين ديار گفته ايم كه مى خوانيد.
•
مايلم ابتدا از سابقه برگزارى شب هاى شعر و ايجاد او
لين پل ارتباط گسترده فرهيختگان ايرانى با مردم براى
ما بگوييد.
پيش از سال ۱۳۲۰، ما در واقع ه
يچ گونه جلسه ادبى گسترده اى كه مردم با شاعران و نو
يسندگان در ارتباط باشند، نداشتيم. همه جلسات، خصوصى
برگزار مى شدند. محافل ادبى وجود داشتند مانند انجمن
هاى ادبى كه عده اى از شاعران و نويسندگان در جلسات
خصوصى با حضور مخاطبانى اندك راجع به ادبيات و مسائل
فرهنگى صحبت مى كردند و بيشتر هم در اين جلسات شعرخو
نى بوده و بحثى صورت نمى گرفته است. نخستين بارى كه م
ا يك جلسه ادبى و فرهنگى معتبر را شاهد هستيم، كنگره
نويسندگان ايران است.
اين كنگره در سال ۱
۳۲۵ تشكيل شده، يعنى زمانى كه رضاشاه از مملكت رفته،
مقدارى آزادى هاى اجتماعى به وجود آمده و يك نوع گرا
يش به سوى ادبيات چپ وجود دارد كه در ادبيات چپ به هر
حال به مردم اهميت بيشترى داده شده است.در همين جا با
يد خاطرنشان كرد كه در آن دوران، دو نوع نگرش وجود دا
شته است. نگرش اول معتقد بوده كه هنر بايد به تعالى خ
د بينجامد و هنر زمانى كامل مى شود كه به ذات خود وفا
دار بماند، اين نگرش همان هنر براى هنر را مطرح مى كر
ده، اما در برابر چنين نگرشى، تصور ديگرى نيز از هنر
وجود داشته كه توسط حزب توده ايران تبليغ مى شده، اين
نگرش، معتقد بود كه هنر بايد در خدمت توده هاى وسيع و
طبقه فرودست جامعه قرار گيرد و عاملى شود براى رشد و
تعالى فكرى توده مردم. اين نگرش معتقد بود كه هنر با
يد افراد جامعه را براى زندگى بهتر آموزش دهد و وضع ب
ه گونه اى پيش رود كه اين آموزش به بالا رفتن فرهنگ تو
ده هاى گسترده مردم بينجامد.در آن زمان خانه فرهنگ ا
يران و شوروى (VOX) نيز مروج چنين نگاهى به هنر بود.
حزب توده ايران در اين سال ها با نشريات و ن
يسندگان برگزيده خود همواره سعى مى كرد تا چنين نگر
ى به هنر را در جامعه گسترش دهد و به اين مقولات توجه
خاصى نشان مى داد. تمام اطلاعات مربوط به جلسات نيز
توسط نشريات حزب توده ايران در اختيار عموم قرار مى
رفت.اينها در تير ماه ۱۳۲۵ در باغ «خانه فرهنگ» كه هم
ان «VOX» يا انجمن ايران و شوروى باشد، جمع مى شوند و
عده اى از شعرا و نويسندگان از طيف هاى مختلف، از قديم
ترين ادبا تا مدرن ترين هنرمندان و نويسندگان در كنا
ر يكديگر شروع به طرح مسائل فرهنگى و خواندن آثار خو
شان مى كنند. در واقع براى نخستين بار اهل قلم و فكر
ا مردم در يك سطح وسيع روبه رو مى شوند.
•و
ابتكار برگزارى اين جلسه؟
اين جلسه به اب
تكار انجمن ايران و شوروى برگزار و يكى از مهم ترين ا
تفاقات فرهنگى ايران محسوب مى شود. سرآغاز ديدار اهل
قلم با مردم.
•تركيب افراد شركت كننده در
جلسه، هيأت رئيسه و...
هيأت رئيسه اى كه بر
ى اين جلسه انتخاب شد، تركيب جالبى دارد. «كريم كشاو
رز»، «هدايت»، «ميلانى»، «خانم سرور مهكامه محصص»
(مادر اردشير محصص)، «دهخدا»، «فروزانفر» و «دكتر شا
يگان» از اعضاى اين هيأت رئيسه هستند. يعنى ما مى بين
يم يك طيفى از اهل تحقيق، ادباى قديمى و ادباى جديد د
ر اين هيأت رئيسه وجود دارند.روز سه شنبه چهارم تير م
اه اين برنامه شروع مى شود، در حدود هفتاد نفر از اهل
قلم در اين جلسه شركت مى كنند كه اكثريت آنها، خوشب
ختانه، افرادى هستند كه به ادبيات جديد وابسته اند و
بعدها كارهاى تازه اى را ارائه مى دهند.در افتتاحيه،
«بهار» به عنوان وزير فرهنگ، جمله مهمى مى گويد كه به
نظر من از اهميت زيادى برخوردار است.او اشاره مى كند
كه قبلاً دربارها و بعدها خانقاه ها و مراكز دينى بو
ند كه حامى ادبا و شعرا بودند ولى امروز، اين عين جم
له اوست، مى گويد: «ديگر حوزه دينى و استطاعت دربار
قادر نخواهد بود، از ادبيات وسيع امروزى حمايت كند،
و اگر مردم خود از ادبا و گويندگان خويش حمايت نكنند،
باز هم ديوانگانى پيدا خواهند شد كه بخواهند اين ح
قيقت بارز و مسلم جهانى را انكار كنند و بگويند ملت،
شعر و ادب نمى خواهد.»
در واقع در آغاز مد
نيسم ظاهرى رضاشاهى، موجى وجود داشت كه مى گفت، شعر
و ادب لازم نيست و ما بايد به طرف تكنولوژى و نوسازى
كشور برويم و اشاره «بهار» به خاطر همين موضوع است. و
لى آنچه كه اهميت دارد، اين است كه براى نخستين بار،
«بهار» به عنوان فردى كه مفصل بين تجدد و سنت است، مى
گويد، اين مردمند كه بايد از ادبا حمايت كنند، ناگ
زير، نويسندگان و هنرمندان هم بايد به طرف مردم برون
د، نه به طرف قدرت هاى ديگر و اين شايد جزء اولين پيام
هايى است كه به چنين رابطه اى اشاره مى كند.
•سخنرانان اصلى جلسات و محور بحث هايشان در آن ر
زگار؟
در اين همايش هفت روزه، دو نفر، سخن
ران اصلى وجود داشت، يكى آقاى «حكمت»، و يكى آقاى «خ
نلرى». حكمت راجع به نظم فارسى صحبت مى كند و خانلرى
در مورد نثر فارسى در دوره هاى اخير صحبت مى كند.حكمت
چند تقسيم بندى را مطرح مى كند ولى اين نوع تقسيم بند
ى كه من از داخل سخنان او درآوردم، يك تقسيم بندى
عجيب و غريبى است. يعنى براى نخستين بار است كه ما مى
بينيم، ديگر شعر، به شعر قديم و جديد و كلاسيك و غيره
تقسيم نمى شود، بلكه مى آيد وارد جزئيات دقيقى مى شو
؛ شعرهايى كه عملاً بين مردم جامعه رايج است را «حكم
ت» دسته بندى كرده كه البته برخى از آنها دسته بندى ه
اى درست و دقيقى هم نيست. به هر حال طرح مسئله براى ن
خستين بار بسيار اهميت دارد. يعنى ما شاهديم كه در آ
غاز يك نوع مدرنيته ظاهرى چگونه شاخه هاى جديدى در ا
بيات جوانه مى زند. «حكمت» مى گويد، در شعر معاصر اي
ان، تعدادى شعرهاى وصفى داريم مانند شعرهايى كه «م
لك الشعراى بهار» در مورد دماوند و جنگ و... مى گويد.
يك مشت اشعار وطنى است مانند اشعار «ميرزاد
ه عشقى». اشعار تاريخى هست كه بيشتر مسائل تاريخى را
مطرح مى كند و چشم اندازهاى زمانمند، مانند كارهاى
«اديب الممالك فراهانى». يك مشت اشعار مترجم هست، در
واقع شاعرانى كه با توجه به آثار فرنگى، مضامينى را
مى گيرند ترجمه مى كنند و در شعر خود مى آورند. مانند
كارهايى كه «خانلرى» كرده يا حتى «يغمايى» در همان
جلسه انجام داده، كار يك خانم روس را برداشته و ترجمه
كرده است. تعدادى ديگر، اشعار سوسياليستى و كارگرى ا
ست كه اين مسئله، پديده نو ظهورى است كه از مشروطيت ب
ه اين سو مطرح شده است. مانند كارهاى «لاهوتى»، «افر
شته» و «فرخى يزدى». بعد، يكسرى اشعار انتقادى هست،
انتقاد اجتماعى در واقع مانند، «دهخدا» و «اشرف الد
ين گيلانى» كه با نسيم شمالش اين انتقادها را مطرح مى
كند.
بخش ديگر را اشعار اخلاقى مى نامد. حا
ل، چگونه شعر به اخلاقى و غيراخلاقى تقسيم مى شود م
علوم نيست! ولى او مى گويد، اشعارى كه بيشتر رنگ اخلا
قى دارد مانند كارهاى «پروين اعتصامى»، كه واقعاً هم
در مسائل اخلاقى زياده روى كرده است. بخشى ديگر را ن
سائيات عنوان مى كند، مقصود، شعرهايى است كه به مسا
ئل زنان توجه كرده مانند كارهاى «ژاله اصفهانى» و «ا
يرج ميرزا» كه مسائلى را مربوط به حجاب و اين جور چ
يزها مطرح كرده اند. بعد اشعار صنايع عصرى است. زمانى
كه براى اولين بار چيزهايى مانند هواپيما، بمب، تلگ
اف و... مطرح شده، عده اى از شاعران براى اين اختراعات
شعر گفته اند. مثلاً خود «حكمت» اشاره مى كند كه «شيخ
الرئيس ابوالحسن ميرزا» در وصف تلگراف شعر گفته يا
«فرو زانفر» كه در آنجا عضو هيأت رئيسه بوده در وصف «آ
سمان پيما» كه همان هواپيما باشد، شعر گفته و... در ا
ين دوره، فكر مى كردند، اگر درباره هواپيما، شعر بگو
يند، ديگر شعر مدرن گفته اند. تلقى آنها از شعر مدرن
ين بوده كه راجع به اشيا و عناصر مدرن شعر بگويند.
دسته بعدى، يك مشت اشعار تربيتى بوده كه «ع
دالعظيم خان قريب» گفته البته اين فرد هيچ گاه به عن
ان شاعر مطرح نبوده است و اشعار موسيقى، اشعارى مخص
ص نواهاى موسيقايى. مانند تصانيف، كارهاى «عارف» و
«امير جاهد» كه از طريق شعر خواسته اند، مسائل خود را
بر بال موسيقى به جمعيت عرضه كنند. زمانى كه «حكمت» ر
اجع به اين قضايا صحبت مى كند، قرار بوده كه در مورد
سخنان او و اين نوع تقسيم بندى صحبت شود كه «طبرى»،
«نوشين» و «خانلرى» پاسخ مى دهند، انتقاد مى كنند و
ا رد بسيارى از حرف هاى آقاى «حكمت» مسائل خود را مط
ح مى كنند.
•و شاعران نوپردازى كه در اين
جمع شعر مى خوانند؟
كسانى كه شعر مى خوانن
د از نوپردازها، خب، مهم ترين اش، نيما است كه «آى آد
م ها» را مى خواند و «شب قرق باشد بيمارستان» و «مادر
ى و پسرى» كه شعرهاى نو او بوده است. «فريدون توللى»
«فرداى انقلاب» را مى خواند و «مريم» كه دوبيتى است.
پس از او «منوچهر شيبانى» كار تازه اى مى خواند كه ظا
هراً از شعر «نيما» هم نوتر است. «منوچهر شيبانى» با
اين كه شاگرد «نيما» بوده اولين كسى است كه شعر نو چا
پ كرده، يعنى پيش از آنكه كتاب هاى «نيما» چاپ بشود،
«منوچهر شيبانى» به عنوان شاگرد او كتاب شعرش را چاپ
كرده و پيشرو هم بوده است. متاسفانه با آن شروع بسيار
قشنگ نتوانست جلو بيايد و شما مى دانيد، كه شيبانى
يكى از كسانى است كه از خاندان هاى معتبر قديمى ادبى
كاشان بوده و در زمينه شعر و نقاشى و سينما و اپرا و
تمام اينها كار كرده و آدم بسيار مستعدى بوده است. ا
ين شعرى هم كه در آنجا عرضه مى كند، شعر خاصى است و با
تكيه بر شكل هاى موزيكال و عناصر فولكلوريك شعر خود
ا ارائه مى دهد كه شعرى هست به نام «ايران.» بعد، «ا
فراشته» با اين كه جزء قدماست، چند شعر طنزآميز دارد
به نام هاى «پالتوى چهارده ساله»، «اى شغال تن گنده،
خپله...» و «اعتمادسازى شعر براى چشم ديو». از قدما،
كسانى كه شعر مى خوانند، مى توان به «جلال همايى»، «
بيب يغمايى»، «شهريار»، «دكتر صورتگر»، «رهى معيرى
»، «ذبيح بهروز» و «رعدى آذرخشى» اشاره كرد. كه البته
برخى از اينها، شعرهاى خوبى هم نيستند. در واقع شعره
ى نوپردازان، جاذبه بيشترى دارد و بدنه اين شعرخوان
ى به ازاى شعرخوانى نوپردازان، اعتبار مى يابد.
در اين جلسات، «دكتر خانلرى» پيرامون نثر
فارسى سخن مى گويد و تحول نثر فارسى را در چند زمينه م
طرح مى كند، كه به نظر من اين زمينه ها مهم هستند. بعد
ها مثلاً آقاى«آريان پور» در «از صبا تا نيما» مى آيد
و همين زمينه ها را گسترش مى دهد. «خانلرى» مى گويد،
تحول نثر فارسى مديون سفرنامه ها بوده، روزنامه ها ب
ده، ترجمه آثار، رمان نويسى، داستان كوتاه، نمايشن
مه نويسى و تئاتر، آثار طنزآميز و همين طور تحقيقات
تاريخ ادبى. او معتقد است در همه اين آثار است كه انو
ع نثرها در كنار يكديگر رشد كردند و بعد در يك تركيب
نهايى زبان را رشد داده و به جايى رسانده اند كه الب
ته خانم «فاطمه سياح»، «دكتر خطيبى» و «بزرگ علوى» د
ر مورد حرف هاى خانلرى، سخنانى را ايراد مى كنند و به
آنها جواب مى دهند. در همين سخنرانى است كه «خانلرى»
راجع به نويسندگان پيشرو ايران مانند «هدايت»، «بزر
گ علوى»، «جمالزاده» و ديگران صحبت مى كند و البته
سخنرانى نسبتاً معقولى است در قياس با سخنان آقاى «ح
كمت».
•و مسئله نقد!، نقد هنرى!، چه مباحثى
پيرامون اين مقوله مهم، كه تا به امروز نيز با حواشى
آن دست و پنجه نرم مى كنيم در اين جلسات مطرح مى شود
؟
دو نفر به مسئله نقد در اين جلسات اشاره
مى كنند كه بسيار اهميت دارد. زيرا هنوز هم كه هنوز ا
ست ما مشكل نقد داريم، مشكل انتقاد ادبى و فرهنگى.
يكى خانم دكتر «فاطمه سياح» است كه جزء اولين منتقدا
ن جدى ادبى و هنرى ما هستند. ايشان در مورد وظيفه ان
تقاد در ادبيات صحبت مى كند.
•همين جا مى
خواهم از خانم دكتر سياح بيشتر بگوييد.
ا
ين زن، فردى بود كه گرايشات سوسياليستى داشت و از دا
ش امروزين نيز برخوردار بود. او از آغاز خيلى خوب به
ادبيات نگاه مى كرد. پس از او «احسان طبرى» است. او ن
يز به عنوان فردى كه ذهنيتى علمى داشت، روى انتقاد و
ماهيت هنر و زيبايى هنر صحبت مى كند. به گمان من «طبر
ى» جايگاه دقيق و تعيين كننده انتقاد را در ادبيات و
هنر مطرح كرد.
•و قطعنامه پايانى؟
قطعنامه اى كه در پايان اين جلسات صادر مى شود، د
راى چند پيشنهاد است كه، دو، سه تا از آنها از اهميت
زيادى برخوردار است. يك پيشنهاد اين است كه، عين جمله
را برايتان مى گويم: «نويسندگان ايران، در نظم و نثر،
سنت ديرين ادبيات فارسى يعنى طرفدارى از حق و عدالت و
مخالفت با ستمگرى و زشتى را پيروى كنند» در واقع مى
خواهد بگويد اين سنت وجود داشته و از اين پس بايد تقو
يت شود. بعد ادامه مى دهد: «بايد به مردم رو بياورند و
در انطباق با زندگى كنونى، ادبيات شكل دهند.» اين هم
به نظر من، خيلى مهم است.براى اين كه آن بخش از خيالب
فى و مضمون سازى و ادبيات فاضلانه را نفى مى كند. اما
مهمترين چيزى كه به بحث هم اكنون ما خيلى مربوط مى شو
د، پيشنهاد سومشان است كه مى گويد: «كنگره، تاسيس يك
كميسيون و تشكيلات موقتى را كه بنياد اتحاديه گويند
ان و نويسندگان ايران را پى ريزى كند ضرورى مى دان
.»
•يعنى پى ريزى «كانون نويسندگان ايرا
...»
بله، در واقع براى نخستين بار به سند
يكاى نويسندگان اشاره مى شود كه اين سنديكا، سنديكاى
اهل قلم خواهد بود، نه فقط نويسندگان، بلكه روزنامه
نگاران را هم در برمى گيرد و اين پيشنهادى است كه در
سال ۱۳۲۵ شده و ما امروز هنوز در سال ۱۳۸۳، به عنوان
يكى از مطالبات اجتماعى خود دنبال مى كنيم! تاكنون هم
به هيچ نتيجه اى نرسيده ايم.
• در توالى ت
ريخى ماجراها به برنامه هاى شعرخوانى انجمن ايران _
آمريكا در سال ۳۸ مى رسيم. برنامه هايى كه به همت زنده
ياد «نادر نادرپور» به سرانجام رسيد...
بل
، بعدها، انجمن ايران _ آمريكا در سال ۳۸ يكسرى برنا
مه هاى شعرخوانى گذاشت كه من در آن جلسات حضور داشتم.
به عنوان دانشجويى كه در آن سال در تهران بودم. در «سه
راه شاه» انجمن ايران _ آمريكا، برنامه اى گذاشت كه ن
ادرپور مقدمات آن را فراهم كرده بود. در آن جلسه، «آ
تشى» شعر خواند. «سياوش كسرايى»، «هوشنگ ابتهاج»،
«محمد زهرى» و خود «نادر نادرپور» و اين جلسات پس از
اين برنامه، ادامه يافتند و چندين بار تكرار شدند.
•مى خواهم در همين جا اشاره اى هم كنيد به
كارنامه و فعاليت هاى انجمن هاى فرهنگى مشترك در كشو
مان. حرف و حديث هاى بجا و نا بجا تا به امروز در اين
مورد بسيار بوده است، انجمن ايران _ آمريكا، ايران _
فرانسه، ايران _ آلمان، ايران _ شوروى و...
بله، انجمن هاى فرهنگى مانند، انجمن ايران _ آمر
يكا، ايران _ فرانسه، ايران _ آلمان، ايران _ شوروى و
يران _ ايتاليا، تاثير بسزايى در روند تحولات مورد ب
حث ما داشته اند. مثلاً ايران _ ايتاليا، ديرتر كار خ
د را شروع كرد و بيشتر روى موسيقى و فيلم متمركز بود.
ما كارهاى آدم هايى مثل «فلينى» و «پازولينى» را در
آنجا مى ديديم. انجمن ايران _ فرانسه، بيشتر ادبيات
كلاسيك ما را مطرح مى كرد و كتب زيادى را در اين زمينه
به چاپ رساند. گاهى هم به ادبيات جديد ميدان مى داد. و
لى انجمن ايران _ شوروى، آغازگر اين جريانات بود كه م
همترين كار آن همان طور كه به آن اشاره شد، برگزارى ا
ولين كنگره نويسندگان ايران بوده است. بعدها، در هما
ن سال ها، حتى قبل از آن، يعنى در ۱۳۲۵، ۱۳۲۶، اين ان
جمن چند نمايش نقاشى از مدرنيست هاى ايران گذاشت. شما
مى دانيد كه مدرنيسم در نقاشى ايران از ۱۳۰۰ به وسيله
ارمنى ها و دانش آموختگان دانشگاه هاى اروپايى كه به
ايران سفر كرده بودند آغاز مى شود. اينها آمدند و يك
موج هنرى مدرن در نقاشى و مجسمه سازى به وجود آوردند.
از ۱۳۱۹ با تاسيس دانشگاه هنرهاى زيبا،
كه آن موقع «هنركده» نام داشت، نوپردازى در زمينه هن
رهاى تجسمى مطرح شد و در سال ۱۳۲۴، ما در اين رشته سه
فارغ التحصيل داشتيم، يكى ضياءپور بود، يكى كاظمى و
آقاى يكتايى يا حميدى، اگر اشتباه نكنم. به هر حال ا
ينها جايى براى عرضه آثار خود در اختيار نداشتند. در
آن زمان گالرى در ايران وجود نداشت. ۱۳۲۸، اولين گال
ى را سامان مى دهند، در خيابان بهار، آقاى جوادى پور
، آقاى آجودانى مى آيند يك مغازه سه دهنه را مى گيرند
و آنجا را تبديل به گالرى مى كنند.
در اين
مكان سرگرم بودند و به تابلوهايى كه آويخته بود نگاه
مى كردند تا مى رفتند از جلو نگاه كنند، نقاشى كه پاى
اين تابلوها ايستاده بود، شروع به توضيح دادن راجع ب
ه كارها مى كرد.در واقع اين گونه، مردم را به نقاشى
علاقه مند مى كردند، ولى قبل از اين ماجراها، با تا
سيس «خروس جنگى»، در همان حوالى سال هاى ۲۵، ۲۶ ما مى
بينيم كه اينها نمايشگاه نقاشى مى گذارند و برخى از
ين افراد در خود انجمن ايران _ شوروى نمايشگاه مى گذ
شتند، بارها جنجال به پا مى شد و چون نخستين بار بود
كه اين نوع كارهاى جديد مطرح مى شد، واكنش هاى شديد ا
جتماعى وجود داشت كار به كتك كارى و فحاشى مى كشيد و
راى فيصله دادن به قضيه پاسبان مى آوردند!
•پس نخستين بار خانه فرهنگ ايران و شوروى (VOX)، اد
بيات، نقاشى و سينماى جديد را به ايرانيان معرفى مى
كند و بحث هاى داغ پيرامون اين مقولات در ميان متجدد
ن ما آغاز مى شود...
بله، VOX، براى اولين با
ر دست به چنين حركتى مى زند، بعد، انجمن ايران _ آمر
يكاست كه حوالى سال ۳۸، شب هاى شهر متعددى برگزار مى
كند پس از آن، انجمن ايران _ آلمان فعال مى شود. در وا
قع تا پيش از زمانى كه «۱۰ شب»، برگزار شود. آنها، چه
ر شب شعر بزرگ در انستيتو گوته برگزار كرده بودند.
•و تاثيرات غيرقابل انكار فرهنگى اين انجم
ن ها، با همه كمى ها و كاستى هايشان؟
به هر
حال، اين انجمن ها، در شناساندن فرهنگ خودشان به اير
انى ها و همين طور در معرفى چهره هاى مهم ادبيات ما كه
جايى براى عرضه آثارشان وجود نداشت، كمك هاى فراوانى
انجام دادند. مثلاً براى نخستين بار در انجمن ايران _
آمريكا بود كه شاملو در حضور يك جمعيت وسيع شعرخوانى
كرد. بعد «اخوان»، «خويى» و افراد ديگر. همه اين فعا
ليت ها، فراتر از آن تيراژهاى محدود شعر عمل مى كرد و
باعث شناساندن ادبيات جديد به مردم مى شد.به هر حال ا
ين سابقه اى از فعاليت هاى انجمن ايران _ آمريكا بود
كه از ۳۸ به بعد شب هاى شعر را برقرار كرد. جلساتى بود
كه ادامه پيدا كرد و وقتى كه از سه راه شاه آمد جلوى د
انشگاه، به نام «كانون دانشجويان ايران» نامگذارى ش
د.آنجا مركز اطلاع گيرى از فرهنگ جديد غرب بود و ما ب
رها شاهد مباحث بسيار و سخنرانى هاى متعدد شاعران و
نويسندگان ايرانى در اين محل بوديم.شب هاى شعر خوشه،
به گمان من كه در واقع دومين تشكل مهم شعرى بود كه تع
اد زيادى از شاعران و نويسندگان مطرح و نثر نو در اين
جلسات همگام با هم شركت كردند.
به باور من
اين افراد، بقاياى تحجر ادبى را پس زدند و به آن حكوم
ت انجمن هاى ادبى كه فقط به گذشته توجه داشتند، خاتمه
دادند. شب هاى شعر خوشه، از بيست و چهار شهريور ۱۳۴۷
روع شد. هر شب يك نفر مدير جلسه بود، يك سخنران و چند
نفر كه شعر مى خواندند. شب اول، مدير جلسه «نادر نادر
پور» بود. «دكتر براهنى» در مورد شعر امروز صحبت كرد
و بعدها خود «شاملو»، شعرهاى «نيما» را خواند. نادرپ
ور شعرش را خواند. «منوچهر آتشى»، «اسماعيل خويى»،
«محمدعلى سپانلو»، «اسماعيل شاهرودى»، «محمدتقى كر
يميان»، «كيومرث منشى زاده»، «سياوش مطهرى» و «سيرو
س مشفقى» شعر خواندند. اگر به تركيب اين افراد اشاره
مى كنم به اين هدف است كه مى خواهم ببينم، چه كسانى از
اينها توانستند شعر را ادامه دهند، چه كسانى متوقف ش
دند و چه كسانى به اوج رسيدند. برخى هيچ اسمى از آنها
باقى نمانده و... اين از نظر تاريخى اهميت دارد كه ما
بينيم، چه كسانى در آن دوره مطرح بودند و حالا كه پس
از چند دهه به آن روزگار نگاه مى كنيم، كى مانده! كى ر
فته! و كى به جاست!
بخش دوم:
•پس
در واقع بحث ما كمى نيز رنگ و بوى آمارى به خود مى گير
د! و شب دوم؟
بله، دقيقاً همين طور است. در
شب دوم، مدير جلسه، «اسماعيل شاهرودى» بود و «شاملو»
در مورد فردوسى سخنرانى كرد.
•تحليل شام
لو از فردوسى! اين بار كه آب به خوابگه مورچگان ريخته
نشد؟! داعيه داران ميراث فردوسى بزرگ چون «بركلى» بر
نياشفتند و...
خير اين بار سخنان شاملو كسى
را برنياشفت! اين دفعه به سود فردوسى سخنرانى كرد، تكه
اى از شعر فردوسى را آورد، آنجا كه بازگشت اسب اسفند
يار و رستم را پس از جنگ شرح مى دهد، اشاره اى كه بسيا
ر زيبا بود. پس از او «احمدرضا احمدى» شعر خواند. «على
باباچاهى»، «جواد پيمان»، «محمد زهرى»، «پروانه مه
يمن»، «نادر نادرپور»، «منوچهر نيستانى» و «اسماعيل
نورى علاء». برخى از اين افراد هنوز فعال هستند و كار
خود را ادامه مى دهند و از برخى ديگر تنها يك نام باقى
مانده است. در شب سوم، مدير جلسه، «دكتر براهنى» بود
و «نادرپور» راجع به حافظ صحبت كرد. كسانى كه شعر خوا
ندند. «م.آزاد»، «تقى رشيدى»، «نصرت رحمانى»، «محمد
كاظم كريميان»، «جواد شجاعى»، «رقيه كاويانى»، «مح
مود كيانوش»، «جواد محبت»، «فريدون مشيرى»، «حسن هن
رمندى» و «منوچهر شيبانى» هستند. شب چهارم، بيست و ه
فت شهريور برگزار شده است.
مدير جلسه احمد
شاملوست. «براهنى» در مورد مولوى صحبت مى كند كه اين
سخنرانى درباره مولوى سخنرانى تازه اى بود و در واقع
«دكتر براهنى» يك جورى عقايد فرويدى را در شعرهاى مو
لوى دنبال مى كرد. كسانى كه در اين شب شعر خواندند، «
خوان ثالث»، «منصور اوجى»، «بيژن الهى»، «منصور بر
مكى»، «محمد حقوقى»، «اورنگ خضرايى»، «م.سرشك»، «عب
دالله كوثرى» و خانم «ف.الف.نيسان» كه تا به حال معلوم
نيست چه شخصى بوده اند! مدير اين جلسه، «م.آزاد» بوده
، «يدالله رويايى» سخنرانى كرده و «رضا براهنى»، «ك
فيه جليليان»، «ايرج جنتى عطايى»، «عظيم خليلى»،
«عبدالعلى دستغيب»، «يدالله رويايى»، «كاظم سادات
شكورى»، «سيروس شميسا»، «احمد شاملو» و بنده شعر خو
انديم. در كنار آن حياط شهردارى كه اجاره شده بود، نم
ايشگاه نقاشى هاى خانم منصوره حسينى كه آن زمان هم ن
قاش و هم منتقد خوبى بودند، برگزار شده بود و همين طو
ر كاريكاتورهاى «اردشير محصص» كه خيلى مورد توجه «ش
ملو» بود.
•و ادامه شب چهارم، شبى با مدي
يت احمد شاملو.
بعد، دوتا پانتوميم از كا
هاى ساعدى به وسيله «جعفر والى» اجرا شد و همين طور
«داوود رشيدى»، «چشم به راه گودو» بكت را در آنجا عر
ه كرد كه آن زمان براى نخستين بار اين كار انجام مى گ
رفت و جذابيت فراوانى داشت.
•و برآيند تا
ثيرات شب هاى شعر خوشه؟
راجع به شب هاى شعر
خوشه در آن دوران، صحبت هاى مفصلى شده است. براى ن
خستين بار در سرزمين ما، حجم عظيمى از شاعران و نويس
دگان براى مردم شعر خواندند و صحبت كردند. خود من آن
موقع در روزنامه اطلاعات بودم، مطلبى نوشتم با اين
عنوان «شاعران دوشادوش به پيشواز مردم رفتند» كه در
مهر ماه ۴۷ به چاپ رسيد. در آنجا نوشتم: «ملوك الطوا
يفى شعر معاصر حصارهاى كاغذين خود را بى بنياد ديد».
بانى اين شب ها خود «شاملو» بود و چيزى كه در رفتار او
و سلوك فرهنگى اش اهميت بسيارى داشت اين بود كه به جو
انان ميدان مى داد و شما خوب مى دانيد كه بسيارى از ا
ين اسم ها، اسم هاى جوانى هستند كه آن زمان شايد براى
اولين بار به آنها اجازه داده شده كه بيايند و كار خو
د را عرضه كنند. او به هيچ وجه به آن نوع تقسيم بندى ه
ى عجيبى كه وجود دارد معتقد نبود.
وقتى من
به ملوك الطوايفى اشاره كردم، مقصود اين است كه مثلا
ً يك عده اى براى خود، امتيازات طبقاتى قائل مى شوند
و مى گويند ما آدم هاى مشهورى هستيم، ديگران مشهور ن
يستند و نمى توانند در ميدان حضور داشته باشند. «شام
لو» هميشه در عين حال كه بسيار خوب اين قضايا را مى ش
اخت، به پيشكسوت ها اهميت مى داد و به كسانى كه به طو
ر جدى به ادبيات نگاه مى كردند، احترام مى گذاشت و را
جع به آنها چيز مى نوشت و صحبت مى كرد ولى در عين حال
ه جوانان مستعد هم هميشه ميدان مى داد و مجال اينكه
يگران هم بيايند و كارهاى خود را عرضه كنند، فراهم م
ى ساخت.شما در شب هاى شعر خوشه، برخلاف آن جلسه كنگره
نويسندگان مى بينيد كه بچه هاى خيلى جوان و آدم هايى
براى نخستين بار مى آيند و براى جمعيت شعر مى خوانند.
در بسيارى از بيوگرافى هاى شاعران مطرح ا
مروز مى بينيد كه نوشته اند ما براى نخستين بار در شب
هاى شعر خوشه آمديم و شعر خوانديم و پيش از آن كسى ما
را نمى شناخت و فقط چند تا شعر چاپ كرده بوديم. اين
خيلى اهميت دارد، هر نسلى كه در ذهن مردم تثبيت شده ا
ست به نسل بعدى امكان دهد و راه را براى آنها باز كند
و مانع كار نسل بعد نشود ولو اينكه كار اين نسل را قب
ل نداشته باشد.«شاملو» در هر موقعيتى و هر زمانى كه
شريه اى هم به راه انداخته، اين فرصت را براى جوانان
فراهم كرده است.
•خب! جلوتر مى آييم و مى ر
سيم به ۱۰ شب، انستيتو گوته.
بله، به گمان
من اين ۱۰ شب، اهميت فراوانى در روند تحولات فرهنگى و
اجتماعى كشور ما داشته است و همان طور كه اشاره كردي
، عنوان اين شب ها نيز از اهميت بالايى برخوردار است.
چون دستور اين بوده كه نام «كانون نويسندگان ايران»
مطرح نشود. «كانون نويسندگان ايران» همواره تابو بو
ه و نمى توان اسمش را آورد. براى همين در آن دوره هم گ
فتند، شب هاى «شاعران و نويسندگان معاصر ايران». در
اقع اينها نمى خواستند به هيچ وجه كانون از يك تريبو
ن رسميت بيابد با اين همه تمام افرادى كه آمدند در آن
جا صحبت كردند، نام كانون را بر زبان آوردند، راجع به
كانون تبليغات كردند و تمام منشور كانون را مطرح كرد
ند.
•و جرقه اين جريان؟
شكل او
ليه قضيه اين گونه بود كه «جواد طالعى » و «جلال سرفر
از» به بچه هاى كانون پيشنهاد مى كنند كه بياييد با ه
مكارى روزنامه كيهان اين كار را انجام دهيد ولى بعده
ا هيأت دبيران كانون به اين نتيجه مى رسد كه در جايى
زرگ تر و با تمهيدات بيشترى اين جلسات را برگزار كنن
د.با تعداد افراد شركت كننده بيشتر و كميته اى تشكيل
مى شود تا اسم هاى افراد را بنويسد. اگر چه كار اين كم
يته كار كاملى نبوده، چون بسيارى از آدم ها، بيرون م
ندند و نتوانستند در اين جلسات شركت كنند. البته نمى
توان به آن بچه ها هم ايراد گرفت به كميته برگزاركنن
ه، زيرا يك عده اى فكر مى كردند، الان موقع مناسبى ن
يست و مى ترسيدند شركت كنند، اين يك مسئله بوده. چون
ميشه وضعيت ايران طورى هست كه آدم فكر مى كند بگذار
يم يك وقت ديگر!
مسئله ديگر اين بوده كه يك
عده اى نمى خواستند، در اين جمع و با اين تركيب سياسى
حضور داشته باشند، عده اى هم در سفر بودند و نمى توان
ستند بيايند و برخى ديگر نيز كه اصلاً در آن موقع د
ستشان از دنيا كوتاه بود مانند «صمد بهرنگى»، «آل اح
مد» و... به هر حال اين كميته سعى كرد كه تركيب نسبتاً
قابل قبولى از افراد را به اين شب هاى شعر بياورد. ام
وز كه به آن اسامى نگاه مى كنيد، مى بينيد كه جز دو،
سه مورد، اسامى دقيق و سنجيده اى هست و در واقع نشان
هنده گرايشات مختلف شعرى و فكرى يك جامعه كانون نو
يسندگان با حداكثر توان خود، وارد اين برنامه شد و ط
يعتاً به جز شب اول كه هنوز قضايا روشن نبود، از شب ه
اى بعد، ديگر شاعران، شعرهايى كه خواندند، حرف هايى
كه زدند با توجه به تشويق جمعيت و حضور وسيع آنان ش
كلى ديگر به خود مى گيرد.
در شب هاى اول، م
ا مى بينيم حتى شعرهايى كه «اخوان» خوانده، شعرهاى
خوبى نيستند، براى اينكه هنوز تجربه خاصى وجود نداش
ته است. يا حتى سخنرانان، ما مى بينيم خانم سيمين دان
شور كه در شب اول سخنرانى كرده، خيلى كليات گفته،
كليات باارزشى گفته ولى در عين حال با قضاياى روز و م
سائل اجتماعى حاد آن دوره ارتباط زيادى نداشته است.
ر حالى كه از شب هاى بعد، وقتى كه نويسندگان، شاعران
و اهل قلم، آن حضور كثير جمعيت و آن هيجان را ديدند،
رق برگشت و آنها لحن سخنان خود را تند و تندتر كردند
و همه سعى كردند شعرهاى اجتماعى، خطابى و هيجانى خود
را عرضه كنند يا در سخنرانى ها، حرف هاى تندترى بزنند
و تا آنجا كه ممكن است، حرف هاى ناگفته اى را كه جاى د
يگر فرصت بيان آن وجود نداشت، در حضور آن جمعيت گستر
ه به زبان بياورند.
اين نشان مى دهد جم
عيتى كه در آنجا حاضر بود به نوعى براى ما تعيين
تكليف مى كرد. اگر چه هنرمند نبايد تحت تاثير اين نوع
هيجانات باشد، اما به هر حال حضور آن مردم و نوع نگاه
آنها به ادبيات و نوع نگرش آنها يك جورى روى بسيارى ا
ز هنرمندان ما تاثير گذاشت و آنها را به بيان حرف ها
يى وادار كرد كه شايد در آغاز پيش بينى نمى شد كه آن ح
رف ها زده شود.
شما شكل شعرها و حرف هاى شب
ول را كه نگاه كنيد مى بينيد كاملاً با شكل مباحث شب
هاى بعد متفاوت است و شب هاى آخر كه ديگر تبديل به شع
رهاى عجيب و غريب مى شود كه برخيزيد! بايستد و حق خود
را بطلبيد! و با سخنرانى «هوشنگ گلشيرى» به پايان مى
رسد.
•شب اول با سخنان رئيس انستيتو گوته،
آقاى «بيكر» شروع مى شود و «رحمت الله مقدم مراغه اى
»، سخنران افتتاحيه است، محور سخنان مراغه اى را به
خاطر داريد؟
بله، رحمت الله مقدم مراغه اى
كه آن زمان عضو هيأت دبيران كانون بود، آمد و به عنوا
ن افتتاحيه حرف هاى كلى زد و از ضرورت آزادى هاى قانو
ى و لغو سانسور در نوشته ها صحبت كرد. در واقع همان م
شور كانون.
•و سخنران بعد، خانم سيمين دا
نشور است، چندى پيش با او صحبت مى كردم، از اين در و آ
ن در بسيار حرف زديم، مى خنديد، مى گفت در شب اول برنا
مه هاى انستيتو گوته چنان نطق علمى كردم و پيچيده حرف
زدم كه خيلى ها سر در نياوردند، مى خواستم در پوشش ا
ين شكل گفتار، حرف هاى خود را بزنم!...
بله،
همين طور است. خانم سيمين دانشور در مورد واقعيت و مح
تواى هنر مدرن و مسائل جامع فرهنگى ايران صحبت كرد كه
صحبت هاى او لحن بسيار آكادميكى داشت. سخنان خود را ب
ا آيه اى از قرآن هم شروع كرد! پس از او «اخوان ثالث»
عر خواند. «تقى هنرور شجاعى»، «منصوراوجى» و «سياوش
مطهرى».
•شب دوم و سخنرانى منوچهر هزارخا
نى.
در شب دوم، «منوچهر هزارخانى» كه آن م
قع جزء محبوب ترين نويسندگان و مقاله نويسان ايرانى
بود، سخن گفت.
«منوچهر هزارخانى» و «باقر
پرهام» در غالب جنگ هاى ادبى - اجتماعى كه در ايران ب
گزار مى شد، شركت داشتند. «هزارخانى» در مورد «قيم و
مرشد آزادى» حرف زد و اشاره كرد كه در شرايط خفقان،
علم و تكنولوژى مى تواند گام هايى به پيش بردارد اما
هنر و ادبيات، هرگز. در واقع ضرورت رشد و شكوفايى هنر
و ادبيات را تنها در شرايط آزاد عنوان كرد. بعد «نعمت
ميرزازاده»، «كاظم سادات اشكورى» و «محمدعلى بهمنى»
شعر خواندند. در شب سوم «شمس آل احمد» صحبت كرد. او
سخنرانى گرمى داشت و اسناد سانسور كتاب را آورد و مط
ح كرد و ليست ممنوع القلم ها را اعلام كرد. براى ن
خستين بار بود كه قضيه به اين صورت مطرح مى شد. آن زما
ن يك ليستى داده بودند، در حدود ۲۵، ۲۶ نفر كه از اين
ا كسى حق ندارد مقاله اى چاپ كند و اين ليست آن شب خو
نده شد.
•و «بهرام بيضايى»، عنوان سخنرا
ى او؟
بهرام بيضايى در مورد موقعيت تئاتر
و سينما صحبت كرد و به مسئله واقعيت ها و مصلحت ها اش
ره كرد و گفت كه ما گاهى واقعيت را فداى مصلحت انديشى
مى كنيم. بيضايى، عبارتى در آنجا دارد كه جالب است، م
ى گويد: «من خيال مى كنم، روزگارى كه در آن دستگاه دو
لتى از طرفى و جماعت با فرهنگ از طرف ديگر، به يكسان س
زنده را محدود مى كنند، بد روزگارى است.» او در واقع
به فرهنگ محدودكننده روشنفكران اشاره مى كند.
•و سانسورى كه نه صرفاً از طرف سيستم استبدادى، ب
لكه توسط فرهنگى با تبار استبدادى عميق اعمال مى شو
...
بله، او با نگاهى ژرف و عميق در آن روزگ
ار به سانسور پرداخته است و اثرات سوء آن را برشمرده
است. «محمد زهرى»، «طاهره صفارزاده»، «سيروس مشفقى»،
«فاروق اميرى» و «محمد كسيلا» در شب سوم شعر خواندن
.
•و بحث زنده ياد «غلامحسين ساعدى» پيرا
مون شب هنرمند. مشخصاتى كه ساعدى براى شبه هنرمند بر
مرد چه بود؟
در شب چهارم، «غلامحسين ساعد
ى» آمد، به دليل اينكه به هر حال روانپزشك بود، مقا
يسه اى كرد بين شبه هنرمند و شبه وبا! او معتقد بود شب
ه هنرمند موجودى است كه ظاهرش هنرمند است و اما باطنش
از هنر و فرهنگ هيچ بهره اى ندارد و مشخصاتى كه راجع
ه شبه هنرمند مى گويد اين است: «شبه هنرمند، موجودى
ست بى فرهنگ ولى متظاهر به فرهنگ. ريشه در خارج از وطن
دارد، (مقصود فرهنگ خارجى است) مطلقاً به مردم توجهى
ندارد، حرفى براى گفتن ندارد. دچار تنبلى ذهنى است. د
ار نوعى ابلمويسم ذهنى است. دلال و معامله گر خوبى ا
ست. خود را به راحتى به هر كه لازم باشد مى فروشد. شكا
چى آدم هاى ساده لوح است. حاضر يراق است براى گرفتن
سفارش هاى دولتى و تقلبى و موافق سانسور در هر شرايطى
است.»
ساعدى مى گويد، اين آدم در برابر هن
مند واقعى قرار مى گيرد و در واقع حكومت ها ترجيح مى
دهند كه با شبه هنرمندها كار كنند تا با هنرمندان وا
قعى. «هوشنگ ابتهاج»، «عظيم خليلى»، «عليرضا نورى ز
ده»، «مفتون امينى» و «حسين منزوى» آن شب شعر خواند
د.
•و سخنرانى مهم باقر مومنى در شب پنجم
؟
شب پنجم، باقر مومنى كه از فعالان كانون
بود، راجع به سانسور و عوارض سانسور صحبت كرد. او گفت
كه سانسور، ارتباطات را قطع مى كند. ارتباط روشنفكرى
با خودش، با جامعه اش، با فرهنگ مترقى جهان و بعد و
قتى كه سانسور حاكم مى شود، مردم در بى خبرى نگاه داش
ته مى شوند. استعدادهاى خلاق سركوب مى شوند و اين كار
موجب جوانمرگى هنر و هنرمند و مرگ فرهنگى مى شود. او
راى اولين بار به جوانمرگى هنرمندان اشاره كرد.
•و شب پنجم، همان شب است، شب بارانى دلتنگ،
شبى كه با صداى «سعيد سلطان پور» گره خورده است. «چ
يست اين سلول چيست / چيست اين ديوارهاى پست بى روزن /
جز براى يك دو روزى بيش / پايدارى هاى سوزان در مسير
سيل / سيل بنيان كن...»
بله، در اين شب سعيد
سلطان پور كه همان شب، تازه از زندان آزاد شده بود، ب
ه انستيتو گوته آمد، شعر خواند و جمع را به هيجان
عجيبى آورد. شعرخوانى او بيش از يك ساعت طول كشيد! شع
هاى بسيار خوب و هيجان آورى خواند، غزل هاى مشهور او
، «پر از خون آتش و باروت است» و «بر كشورم چه رفته ا
ست؟!» را سلطان پور با لحن دراماتيك صداى خود براى حض
ار اجرا كرد و همه را به وجد آورد. پس از او «على موسوى
گرمارودى» شعر خواند. «اورنگ خضرايى» و «اسماعيل شا
رودى». در شب ششم، آقاى محمدعلى مهميد كه به حزب توده
گرايش داشت و تازه از خارج آمده بود، در مورد آرمانگ
ايى در شعر فارسى سخن گفت و سخنان او خيلى طولانى شد.
اما در اين شب «هوشنگ گلشيرى» از جوانمرگى در نثر مع
صر فارسى صحبت كرد و گفت كه، اين عين جمله اوست: «مقص
دم از جوانمرگى، مرگ به هر علت كه باشد قبل از چهل سا
لگى است و كمتر. چه شاعر و نويسنده زنده باشند يا مرد
.
يعنى ممكن است نويسنده و شاعر همچنان ز
ده بماند، اما ديگر از خلق و ابداع در آنها خبرى نبا
د.» «گلشيرى»، مى خواست بگويد، جامعه به علت سكون و
يستايى خودش و شرايط بسيار دشوار فرهنگى و عدم پويا
يى، شاعران را در يك سنى مى كشد! و اين نكته اى بود كه
به هر حال براى نخستين بار «گلشيرى» به آن اشاره و فر
موله كرد. او نشان داد كه جامعه و فضاى فرهنگى براى رش
د افراد تا چه ميزان اهميت دارد و مطرح است. «سياوش
كسرايى»، «فريدون مشيرى»، «حسن نديمى» و «محمد
خليلى» آن شب، شعر خواندند.
•شب هفتم و
سخنان «اسلام كاظميه». گويا «كاظميه» به قياس جالبى
دست زده است، قياس اعلاميه جهانى حقوق بشر با مطالبا
ت كانون نويسندگان ايران.
بله، در شب ه
فتم، «اسلام كاظميه» كه جزء بنيان گذاران كانون بود،
موادى از اعلاميه حقوق بشر را خواند و آنها را مقايسه
كرد با مطالباتى كه كانون نويسندگان دارد، در مورد آ
زادى هاى فردى، آزادى انديشه، قلم و بيان. او معتقد ب
ود كه ما خواستار آزادى هاى مصرح در اعلاميه جهانى ح
قوق بشر هستيم، در قانون اساسى خودمان هستيم. قوانين
عرفى خودمان. ما چيز عجيب و غريبى نمى خواهيم. ما مى
خواهيم، بتوانيم، افكار خود را آزادانه براى مردمى
كه آزادانه حاضر به شنيدن حرف هاى ما هستند بيان كن
يم.پس از او «داريوش آشورى»، محقق اجتماعى با ارزش م
، آن شب صحبت كرد، زير عنوان «شعر آزادى است» و در پا
يان سخنانش گفت كه «شعر زبان آزادى است و شايد عين آ
زادى است.» او در واقع به رهايى بخشى شعر اشاره كرد،
كه چگونه شعر و ادبيات مى تواند، افراد را از عادات ر
وزانه و از تعلقات روزمره فراتر ببرد و به آنها نوعى
آزادگى دهد.
«م. آزاد»، بنده، «بتول عزيزپ
ور» ، «داريوش آشورى»، «على بابا چاهى»، «جعفر كوش آ
بادى» و «جلال سرفراز» در اين شب، شعر خواندند. در شب
هشتم، «دكتر مصطفى رحيمى» كه آن موقع با ترجمه آثار
«سارتر» و به هر حال اگزيستانسياليست ها و تاكيد بر
مسائل اجتماعى و فرهنگى مترقى، محبوب جوانان بود، آ
مد و صحبت كرد. او در باب بحثى با عنوان «فرهنگ و ديوا
ن» سخن گفت. رحيمى گفت: «مردم براى ديدن، براى شنيدن،
براى خواندن، خلاصه براى بودن نياز به روشنايى دارن
، اين روشنايى از بيرون نخواهد آمد، البته منبع اصلى
روشنايى جمع مردمان است ولى تا به امروز، روشنايى از
اهل فضيلت، از فرزانگان قوم و از اهل قلم آمده است.» ب
ه گمان من اين صحبت ها بسيار معقول بود، ظاهر آنها مم
كن است كمى شعارى باشد ولى از محتواى دقيق اجتماعى ب
خوردار است و به هر حال يك برآيند تاريخى است. «نصرت
رحمانى»، «كيومرث منشى زاده»، «فرخ تميمى» و «اصغر
اقرى» آن شب شعر خواندند.
قسمت سوم:
•شب نهم و مضمون سخنان «دكتر باقر پرهام
»؟
در شب نهم، «باقر پرهام» درباب فضاى حرف
و فضاى عمل صحبت كرد و گفت، يك عده اى به ما مى گويند،
شما سوپاپ اطمينان هستيد، چرا شما اين گونه نگاه مى
كنيد؟ چرا هر وقت، هر كسى، هر كارى مى خواهد انجام ده
د، شما با شك به آن نگاه مى كنيد؟در اين جلسات افرادى
معتقد بودند كه حرف ها را بايد خيلى تندتر بيان كرد.
فراد شركت كننده در برنامه ها مى گفتند ما بايد در مح
دوده زمان، به اقتضاى زمان سخن بگوييم. جمله اى كه «پ
رهام» گفت اين است كه: «ادامه هستى هر ملتى، در گرو ش
اخت دقيقى است كه آن ملت، خود از تجربه هاى جمعى و آ
زادانه خويش به دست مى آورد. جمع بايد آزاد باشد و آز
د بينديشد.» او شرايط آزاد بودن و آزاد انديشيدن را
مطرح كرد و گفت اين جمع است كه تصميم مى گيرد، نه افرا
د.«فريدون تنكابنى» آن شب به عنوان طنزنويس، داستانى
طنزآميز خواند و «منوچهر شيبانى»، «منوچهر نيستانى
»، «بيژن كلكى»، «عبدالله كوثرى» و «محمد حقوقى» شعر
خواندند.
•شب آخر، شب دهم و سخنان «م. الف
به آذين»؟
در شب آخر محمود اعتمادزاده (به
آذين) كه عضو هيات دبيران بود و از برگزاركنندگان ا
صلى اين شب ها، راجع به آزادى سخن گفت. (به آذين) گفت:
«آزادى سرريز نيروى آدمى، شكفتگى نبوغ آدمى است، ما
و شما، تمامى ملت ايران به نيرو و شكفتگى بلوغ خود
سزاواريم، آزادى مى خواهيم و آزادى را در واقعيت زند
گى هر روزمان مى نشانيم تا بدانند!» مى بينيد كه حرف
ا به تدريج چقدر تندتر شده است. در اين شب، «اسماعيل
خويى»، «جواد طالعى» و «فريدون فرياد» شعر خواندند و
در پايان «هوشنگ گلشيرى» آمد و جمع بندى از پيشنهادا
ت، انتقادات و بحث هايى كه در اين شب ها شده داد و در
ايان اين جمله را گفت: «پيمان ببنديد كه ديگر ننشين
يد!» كه برخاستن، زنده بودن، هميشه برخاستن است، هم
يشه زنده بودن است، حضور مداوم در جهان است، درگيرى
مدام با هر چه ناپاكى است، ناخوبى است، كژى و كاستى ا
ست.
•و اين شب ها سرانجام با همه دل نگرانى
ها بالاخره بدون دخالت نيروهاى امنيتى به پايان مى ر
سد. نگاه به برآيند تاثيرات اين شب ها، در همان دوران
چگونه بود؟
در آن دوره اى كه به هر حال
«جيمى كارتر» به حكومت ايران، فشار آورده بود كه يك
وع فضاى باز سياسى عرضه شود، كار ما دو معنا مى توان
ست داشته باشد، يكى اين كه ما داريم به عنوان بازوى ا
جرايى «جيمى كارتر» فضا را باز مى كنيم؛ اين يك تلقى
بود و تلقى ديگر آن بود كه نه، وقتى كه فضا باز مى شود
، تو هم مى توانى استفاده كنى. آن عملى كه انجام مى ده
ى، نشان دهنده اين است كه آيا واقعاً تو كار خودت را
كردى يا ابزار كار ديگران شده اى. اين شب ها نشان داد
كه ما از يك موقعيت استفاده كرديم.
اگر آن
موقعيت نبود نمى شد آن كارها را كرد. ولى وقتى استفاد
ه كرديم، كار خودمان را انجام داديم، نه اين كه ابزار
دست آنها شويم و در مسير مطامع آنها حركت كنيم. هيچ گ
ه، آزادى انديشه، آزادى بيان، لغو سانسور، احترام ب
ه خرد جمعى و خيزش هاى جمعى كه آگاهانه باشد و عقلانى
به سود هيچ شكل استعمارى نيست كه آن زمان چنين خواسته
اى داشت.آن فضاى باز باعث شده بود كه اما اعلاميه بده
يم، شب شعر بگذاريم، حركات اجتماعى داشته باشيم، سن
يكاها و كانون ها را تقويت كنيم، اما به اين معنا نب
ده كه ما در اختيار آنها و در مسير خواسته هاى آنها ح
ركت كنيم، اگر چه در هر جامعه اى، شما هر كار را چه ان
جام دهيد و چه انجام ندهيد، در چارچوب خود معنا پيدا
مى كند. يعنى شما چه در روزنامه برويد كار كنيد و چه د
ر خانه خود كار كنيد، يك شرايط برايتان وجود دارد. شم
ا بايد تصميم بگيريد، چقدر رفتن تان به روزنامه و كار
كردن تان مى تواند اين فشار را كمتر كند، سانسور را
عقب تر ببرد، شرايط را بهتر كند، اطلاعات اجتماعى را
بيشتر گسترش دهد. اين همان چيزى بود كه نسل ما به آن
فكر مى كرد.
|
|
بزرگداشت محمود دو
لتآبادي
مراسم بزرگداشت محمود
دولتآبادي نويسنده رمان كليدر روز چهارشنبه
در تالار انديشه كوي دانشگاه تهران برگزار م
يشود.
در اين مراسم محمد بهارلو از نويسند
گان معاصر درباره ادبيات معاصر و جايگاه و نق
محمود دولتآبادي در ادبيات معاصر سخنراني
ميكند.
شخصيت رمانها، مضامين داستانه
، نحوه شخصيت پردازي در آثار دولتآبادي، نح
وه گفت وگو نويسي، منابع الهام آثار وي در
زبان فارسي و استفاده از زبان زنده يا زبان
قديم پارسي، از مواردي است كه در اين نش
ست مورد ارزيابي قرار ميگيرد. محمود دولت آبا
ي به سال1319 در دولتآباد سبزوار متولد شد. كشا
رزي و گلهداري، كار در كارگاههاي تختهگيو
هكشي و پنبهپاككني، كار در مغازه سلمان
ي، كارگري در چاپخانه، كارگر و كنترلچي سينما
از مشاغل اين نويسنده بوده است. دولتآباد
ي در سالهاي جواني به تئاتر و سينما علاقه
پيدا كرد و در چند نمايشنامه و فيلم «گاو» داريوش
مهرجويي به ايفاي نقش پرداخت.
نخستي
مجموعه داستان دولت آبادي در سال 47با نام
«لايه هاي بياباني» چاپ شد. «اوسنه بابا
سبحان»، «عقيل عقيل»، «جاي خالي سلوچ»، «
وزگار سپري شده مردم سالخورده» و «سلوك» ن
يز از جمله آثار اين نويسنده است.
|
|
انسان محوري فلسفي خيام
|
|
محمود اعتماد زاده (به آ
ذين): سراب زندگی را به رخم نكشيد

* محمود اعتمادزاده (به آ
ذين) يك شمايل (Icon) است. شمايل پنجاه سال جريان روشن
فكري ايران!
* به آذين مردي است در رديف اشخاصي چ
ن محمدقاضي، ابراهيم يونسي، نجف دريابندري و... مطم
ئنا جوانان ديروز با شنيدن نام به آذين به ياد خاطرات
پرشور گذشته مي افتند اما جوانان امروز با ديدن نام
ه آذين به ياد بالزاك، رومن رولان، شولوخوف و... مي ا
فتند زيرا سن شان آنقدر نيست كه خاطراتي از مبارزات
روه هاي چپ داشته باشند. به هر صورت چه بخواهيم و چه
خواهيم او از كارنامه اي درخشان در ادبيات اين سرزم
ين برخوردار است كه به هيچ روي قابل انكار نيست.
|
|
به مناسبت درگذشت «گل آ
قا» - نقش طنز در اصلاح رفتارهاي اجتماعي

كيومرث صابري
فومني (گلآقا) ـ طنزپرداز و روزنامهنگار ـ صبح ام
وز در ٦٢ سالگي درگذشت.
وي در تاريخ ٠٩/١٠/١
٣٧٩ در گفتوگويي با خبرگزاري دانشجويان ايران (ا
يسنا) درباره “نقش طنز در اصلاح رفتارهاي اجتماعي”
سخن گفته بود.
|
|
«سپاه سربلند محمد» و ته
ديد نويسندگان
كانون نويسندگان ايران
با صدور بيانيهاي نسبت به تهديد برخي از اهل قلم اب
راز نگراني كرد.
|
|
سيمين دانشور هشتاد و
سه شد
سيمين دانشور در سالروز تول
ش:
خاطراتم پس از مرگ منتشر ميشود
سيمين دانشور در آستانه هشتاد و سه سا
لگي از نگارش كوه سرگردان، جلد سوم جزيره
سرگرداني مي گويد.
ديروز هشتم ارديبهشت
ماه، سالروز تولد سيمين دانشور بانوي داستان
نويسي ايران بود. او در آستانه هشتاد و سه سال
ي با اشاره به اين موضوع كه جلد سوم جزير
ه سرگرداني ادامه جزيره سرگرداني و ساربان
سرگردان است مي گويد: «بزودي كار بازنويسي آ
ن به پايان مي رسد و آن را به چاپ مي رسا
نم.»
اين بانوي داستان سرا در هشتم ارد
يبهشت 1300 در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش محمد
علي دانشور)احيا السلطنه( بود.
همان كسي
كه سيمين در رمان سووشون به نام دكتر عبدا
لله خان ياد مي كند. احيا السلطنه مردي با فر
هنگ و ادب بود و عضو گروه حافظيون كه شبها
ي جمعه بر سر مزار حافظ جمع مي شدند و ياد حا
فظ را زنده نگه مي داشتند. مادر سيمين قمر ا
لسلطنه نام داشت، بانوي شاعر و هنرمند كه ن
قاشي را به فرزندانش آموخت. سيمين دانشور در
مورد مادرش و روز تولدش گله مي كند: «هميشه و
همه جا نام مادر و روز تولدم اشتباه چاپ شده
است.»
از او مجموعه داستانها و رمان ه
يي به چاپ رسيده است كه عبارتند از: «آتش
خاموش»، «شهري چون بهشت»، «به كي سلام ك
م»، «سووشون» و دو جلد از «جزيره سرگرداني».
يشان همچنين كتابي به نام «غروب جلال» د
ارد كه در آن به مرگ نابهنگام جلال اشاره
مي كند. سووشون او يكي از نمونههاي مطرح رم
ان فارسي است كه تا به حال به شانزده زب
ان زنده جهان ترجمه شده است. سيمين دانشو
ر درباره اين كتاب مي گويد: «بتازگي در دانش
اه سوربن فرانسه به معرفي اين كتاب پردا
خته اند و برنامهيي براي آن برگزار كرده ا
د.»
سيمين درباره خاطراتش مي گويد: «تما
م خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشتهام
كه پس از مرگم به چاپ خواهد رسيد.»
س
زمان ميراث فرهنگي چندي پيش به درخواست
خود استاد، خانهيي كه او و جلال آل احمد در آ
ن زندگي مي كردند را ثبت كرده است. سيمين
دانشور آرزو دارد پس از مرگ وي اين خانه تبد
يل به يك كانون فرهنگي براي استفاده هنرم
ندان و نويسندگان شود.
روزنامه اعتماد
چهارشنبه 9 ارديبهشت 1383
28 آوريل 2004
|
|
9 تن از چهرههاي معر
وف سينما و تلويزيون به حبس و شلاق محكوم شد
د
روزنامه اعتماد
سه شنبه 8 ارد
يبهشت1383
27 آوريل 2004
راي دادگاه
كيفري تهران درباره 9 تن از چهرههاي معروف
سينما و تلويزيون كه در يك پارتي شبانه بازد
اشت شده بودند، ديروز اعلام شد.اين پارتي شب
انه در خانه يك بازيگر زن (خانم ب) كه از چ
هرههاي معروف سينما و سريال است برگزار شده
بود و يكي از شركتكنندگان در ميهماني، هنگا
م رسيدن ماموران نيروي انتظامي به علت
سقوط ناخواسته به پايين جان سپرده بود.
اتهام اين 9 نفر كه بازيگران و دستاندركا
ران فيلم و سريالهاي تلويزيوني هستند، داير
كردن محفل غيراخلاقي ، تشويق به فساد و نگهد
ري مشروبات الكلي بود.
براساس راي شعب
1089 دادگاه كيفري كه توسط قاضي حوزان صا
ر شده است، 9 چهره سينما و سريالهاي تلويزيو
ني به حبس تعزيري، تحمل 74 ضربه شلاق، پرد
اخت جزاي نقدي به ميزان 500 هزار تومان، سه
سال محروميت از كليه فعاليتهاي هنري و يك
سال ممنوعالتصوير بودن محكوم شدهاند. گفتن
ي است متهم رديف اول اين پرونده خانم »
« هم كه در سريال »بخاطر تو« ايفاي نقش م
يكرد به 9 ماه حبس تعزيزي، 74 ضربه شلاق،
سه سال محروميت از فعاليتهاي حرفهيي و
يك سال ممنوعالتصوير شدن و پرداخت 500 هزار ت
مان جزاي نقدي محكوم شد.
»خانم ب« در
دفاع از خود گفت: گروههاي مختلف هنرمندان كه
به علت مشغله زياد در طول هفته فرصت ديدار و
تبادل نظريات و تجارب خود را ندارند، هفتهيي
يا ماهي يك بار ، به ميهماني يكي از همكاران
ميروند و ساعتي را در كنار هم به گفتوگو م
ينشينند. من هم هر هفته براي جمعي از دوستا
ن و آشنايان حرفهييام يك ميهماني ترتيب
ميدادم و در اين ميهمانيهاي شبانه مسائل
غيراخلاقي نداشتيم.
»خانم ب« درباره پ
ت شدن يكي از ميهمانان در شب برگزاري ميهم
اني گفت: آن شب پس از آنكه ماموران وارد م
نزلم شدند، متوجه نشدم كه او چگونه و به چه
علت از طبقه بالا به پايين پرت شده ا
ست.
|
|
دو نامه عاشقانه از نیم
|
|
صدمین سال پابلو نرودا
|
|
“زندهبگور” «صادق هد
يت» از بازار كتاب جمعآوري شد
جهان
ير هدايت: از همه ناشراني كه آثار عمويم را با حذف،
تحريف و هرگونه دستكاري چاپ كردهاند، شكايت م
يكنيم!
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهر
ن
سرويس فرهنگ و ادب - ادبيات
در پي ط
رح دعوي ازسوي بازماندگان صادق هدايت، كتاب زنده به
گور (مجموعه داستان) او كه اخيرا با تغييرهايي منتش
ر شده بود، از بازار كتاب جمعآوري شد.
به گزارش
خبرگزاري دانشجويان ايران، جهانگير هدايت ـ برادرز
ده صادق هدايت ـ اعلام كرد: كتاب “زنده بهگور” اثر
معروف صادق هدايت در سال 1382 توسط يكي از ناشران چاپ و
انتشار يافت؛ ولي متأسفانه در اين نسخه چاپ شده تعداد
67 مورد تغييرات و تحريفات ملاحظه شد. اين مساله ابتدا
توسط وراث هدايت در وزارت ارشاد مطرح شد؛ ولي علير
غم آن كه واحدي با عنوان “حل اختلاف” در وزارت ارشاد
وجود دارد؛ نه تنها اختلاف حل نشد، بلكه به وراث صادق
هدايت كتبا نوشتند برويد به دادگستري مراجعه كنيد.
وي ادامه داد: نتيجه آن كه از طريق وكيل دادگستري
ـ يوسف حاجي اسفندياري ـ دست به اقدام زديم. خوشبختان
ه ناشر كه خود اذعان داشت اين كتاب شامل مغايرتهاي
بسيار با داستان اصلي ميباشد و اعتراض وراث صادق ه
ايت منطقي بوده، كليه كتب باقي مانده را جمعآوري و
به وكيل وراث صادق هدايت تحويل داده و متعهد شد در چا
پهاي بعدي كليه ايرادات موجود را مرتفع سازد.
جهانگير هدايت معتقد است: درواقع اين مشكل را وزا
رت ارشاد بايستي حل ميكرد؛ ولي سرانجام با توافق
فيمابين ناشر و بازماندگان صادق هدايت و همت وكيل
آنها موضوع اين كتاب فيصله يافت. به گزارش ايسنا او ه
مچنين گفت: از زمان نشر كتابهاي صادق هدايت كه حدود
80 سال را شامل ميشود، اين نخستين بار است كه جهت اح
قاق حقوق يك نويسنده چينين موفقيتي حاصل ميشود كه
لبته نقش مؤثر وكيل دادگستري را نبايد فراموش كرد. ا
ميد است ديگر ناشراني كه آثار صادق هدايت را با حذفي
ت و تحريفات چاپ كردهاند، به همين ترتيب درصدد حل
مشكل برآيند.
او در پايان تصريح كرد: ناشراني كه
آثار صادق هدايت را همراه با حذفيات، تحريفات و هرگو
ه دستكاري چاپ كردهاند، چنانچه در رفع مشكل اين
كتابها برنيايند، علاوه بر شكايت به وزارت ارشاد،
در صورت عدم وصول نتيجه مطلوب، دعوي حقوقي در دادگاه
هاي صالحه طرح خواهد شد. ضمن آنكه لازم ميدانم از
ناشري كه در مورد كتاب “زنده بهگور” حسن نيت نشان
داد تشكر كنم.
|
|
نتايج انتخابات هيات مد
يره خانهي تئاتر
خبرگزاري دانشجويا
ن ايران - تهران
سرويس فرهنگ و هنر - تئاتر
نتايج انتخابات هيات مديرهي خانهي تئا
تر مشخص شد.
به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، نتايج
انتخابات هيات مديره خانه تئاتر به شرح ذيل است:
عزتالله انتظامي با 213 راي
بهروز غريبپور
با 179 راي
حميد سمندريان با 174 راي
ايرج راد
با 160 راي
كاظم هژير آزاد با 159 راي
بهزاد ف
هاني با 129 راي
و اصغر همت با 100 راي
به عنو
ن هفت نفر عضو اصلي هيات مديره خانه تئاتر انتخاب شد
د و حميد مظفري با 99 راي، محمد ساربان با 98 راي و كيو
مرث مرادي با 76 راي به عنوان اعضاي البدل هيات مديره
انتخاب شدند.
بر اساس نتايج به دست آمده عبادا
لله كريمي براي بار دوم به عنوان بازرس اصلي و ”علي
بيغم” به عنوان بازرس البدل انتخاب شدند.
|
|
بزرگداشت تهمينه ميلاني
در بيست و دومين جشنواره بينالمللي فيلم مونيخ
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و هنر - سينما
بيست و دومين
جشنواره بينالمللي فيلم “مونيخ” كه هر ساله درتير
ماه به صورت غير رقابتي در آلمان برگزار ميشود در ب
رنامه سال جاري خود، بخشي را در بزرگداشت و مروري بر
آثار تهمينه ميلاني، كارگردان سينماي ايران قرار دا
ده است.
به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، اين جشنو
ره پس از جشنواره برلين، معتبرترين جشنواره سينمايي
در آلمان محسوب ميشود. در اين برنامه فيلمهايي از
اين كارگردان سينماي ايران به نمايش گذاشته ميشو
د.
به گزارش ايسنا، جشنواره مونيخ در سال 82 نيز
رنامه مروري بر آثار محمدعلي طالبي را در بخش كودكان
و نوجوانان خود برگزار كرده بود.
تهمينه ميلاني
هم اكنون فيلم “زن زيادي” را در مرحله تدوين دارد و
مچنين قصد دارد به زودي ساخت جديدترين فيلم خود را ب
ا عنوان “عاشق” آغاز كند. دستاندركاران فيلم زن
زيادي، قصد دارند آن را در اواخر تابستان اكران كنن
.
|
|
سانسور از طرف نويسندگان
نيز جایز نیست

در مورد واقعه 16 آذر و كشته شدن قندچی، رضوی و بزر
گنيا، كه دوتن از آنان تودهای و يكی از جبهه ملی ب
ودند، همان رويه پنهان كردن گرايش سياسی آنان اعمال
ميشود. تاجائيكه بعضی از سلطنت طلبان كم اطلاع هم آن
سه مبارز را بخودشان منتسب ميكنند. در همين سايت در م
قالهای مربوط به مهدی اخوان ثالث (م .اميد)، نويسنده
از شاعر تودهای مرتضی كيوان ستايشها كرده ولی بعمد
اورا شاعر شهيد جنبش انقلابی توصيف ميكند.
|
|
عاشقان سعدي، آرامگاهش
ا گلباران ميكنند
|
|
لرتا چیزی به من نگفت
سهيل آصفي:
روزنامه شرق
«خانلري» وقتي به شوروي آمد كارها به نوعي سر و س
مان پيدا كرد. سال ها گذشت، حدود سال ۴۸ بود كه يك روز
صبح هنگامي كه در اتوبوس دوطبقه نشسته بودم، سر چهار
راه نگاه كردم، ديدم ِاه، نوشين دارد از خيابان پا
ئين مي رود! كلاه بره گذاشته بود، هي نگاه كردم، ديدم
، نه خود نوشين است. من هيچ نگفتم، او نيز، دست روزگار
را ببينيد!...
اولين گفت وگو با مصطفي اسكو
يي پس از سال ها سكوت، با واكنش ها و اظهارنظرات گونا
گوني مواجه شد. حال و هواي ۷۴ بار ديگر تكرار شد پاسخ
اسكويي با عنوان «يك نقد غيرواقع بينانه»، نقد جوان
مرد بر كتابش را مي گويم، پاسخي كه در آدينه كار شد. د
ر پي انتشار اين گفت وگو بود كه كهنه كار سينما، تئا
تر و تلويزيون كشورمان، كه سال ها است در محاق سكوت ب
ه سر مي برد، شال و كلاه كرد و روانه تحريريه شرق شد.
آخر سال هاست كه مشغول جمع آوري اسناد است، جمع آوري
مطالبي پيرامون استاد، عكس ها، آثار، نوشته ها و... د
ست اندركار انتشار كتابي راجع به زندگي عبدالحسين ن
شين. نصرت كريمي به بخش هايي از گفته هاي اسكويي معت
ض بود و حرف ها و دلايل خود را داشت. به هر روي قرار گ
فت وگو با نصرت كريمي را آن گونه كه پيش از اين وعده ا
ش را داده بوديم گذاشتم و حرف و حديث سپيدموي كهنه كا
ر ما در اولين فرصت ممكن از نظرتان خواهد گذشت.
در اين ميانه اما شنيده شد كه دوستان تئاتري
ديگري نيز به سخنان اسكويي نقدهايي جدي را وارد دان
سته اند خصوصاً پيرامون گفته هاي او درباره بازگشت
عبدالحسين نوشين در سال ۴۸ به ايران. به جست وجو پيرا
مون را نظاره كرديم، كاوه اش را دور يافتيم و غيرقابل
دسترس؛ كاوه سال هاست كه مقيم شهر عشق و موسيقي است،
او در وين روزگار مي گذراند، شهري كه در آن اولين زني
كه در ايران پا به صحنه تئاتر گذاشت، لرتا در سال ۱۳۷
۷ آرام گرفت، در آغوش يگانه فرزند همسر هنرمندش... با
عتراض نصرت الله كريمي و نام بردن از برخي دوستان د
يگر كه كريمي معتقد بود آنها نيز به گفته هاي اسكويي
نقدي جدي وارد مي كنند، به سراغ تني چند از آنان ر
فتيم.
محمود دولت آبادي، نويسنده سرشناس و
شاگرد سال هاي دور مصطفي اسكويي، رمان نويسي كه در ب
گزاري نخستين روز جهاني تئاتر پس از پيروزي انقلاب
فت، تئاتر دولتي فقط «سلطانپور» را به زير تازيانه ن
مي برد. «فني زاده» را هم تباه مي كند. فقط «ناصر رحما
ي نژاد» و «محسن يلفاني» را فلج نمي كند، «پرويز اعظ
مي» را هم وادار به خودكشي مي كند. فقط «مهدي فتحي» را
منزوي نمي كند، «هوشنگ سارنگ» را هم وادار مي كند در
اتاق تنگ يك مسافرخانه درجه ۴ خودش را با كارد از پا
رآورد. اعمال چنين شيوه اي در تئاتر، فقط محمد علي
جعفري را به زانو در نمي آورد، مصطفي اسكويي را هم ور
كست و بي سامان مي كند...
از اين مسئله ابر
ز تعجب مي كند و مي گويد كه هيچ اطلاعي از گفته هاي ا
سكويي در اين باره ندارد و به اين جهت ترجيح مي دهد و
رد اين بحث نشود. با دولت آبادي، از آشنايي اش با نوش
ين و آثار او مي گويم، «من سنم به آنجاها قد نمي دهد!
ما به هرحال نوشين هنرمند بسيار برجسته اي بود و آثا
ر درخشاني از او در تاريخ تئاتر كشورمان به جا مانده
است.»
علي نصيريان، كارگردان و نقش آفرين
نامدار، ديگر فردي است كه گفته شد به صحبت هاي اسكويي
معترض است.
نصيريان از كم و كيف گفت وگو اط
لاعي ندارد، داستان را از اول برايش بازگو مي كنم، مي
گويد: «اول بايد به اين كتابي كه آقاي اسكويي نوشته ا
شاره كنم. او در اين كتاب، خود را محور تئاتر جديد اي
ان معرفي كرده است و همه فعاليت هايي كه از دهه ۳۰، و
به خصوص از دهه ۴۰ به بعد در عرصه تئاتر ايران پي گر
فته شده زير سئوال برده و آنها را كاملاً رد كرده ا
ست.»
به نصيريان مي گويم كه بسياري نوشين
ا با همه تأثيرات شگرفي كه در دوران خود داشته است،
وج و قله تئاتر تجربي ايران مي دانند. نصيريان معتقد
است كه كار نوشين اصلاً تئاتر تجربي نبوده و شكل حرفه
اي داشته است. او كارگاه نمايش و فعاليت هاي دانشجويي
دهه ۴۰ را در زمره فعاليت هاي تجربي تئاتر ايران به ح
ساب مي آورد. «كار نوشين حرفه اي بود. او تحولي عظيم د
ر تئاتر ايران به وجود آورد. نقطه عطفي در حركت هاي
تئاتري ايران بود.» با نصيريان از سيستم استانيسلاو
سكي مي گويم، از تئاتر علمي و از انتقال آموزه هاي
سيستم توسط اسكويي به ايران.
«خير، من اين
طور فكر نمي كنم. پيش از آن كه آقاي اسكويي به ايران ب
يايد، شاهينسركيسيان،استانيسلاوسكي را براي ما مطر
ح كرد. به خاطر دارم، در كتابفروشي ساكو در خيابان ا
ستالين، شاهين سركيسيان سفارش كتاب هاي استانيسلاو
سكي را از شوروي داد. ايشان با گروهي از ما، در سال
۳۵، من، جوانمرد، داورفر، رستگار، بيژن مفيد و ... در
خانه خود تئاتر كار مي كرد. من با چخوف، استانيسلاو
سكي و ... و كلاً با تئاتر مدرن در منزل سركيسيان آشنا
شدم.»
نصيريان بلافاصله اضافه مي كند: «من
با آقاي اسكويي كار كرده ام، او نيز تحت فشار بود، زح
مت كشيد، محروميت كشيد و... اما نبايد از خاطر برد كه
تئاتر ما در يك فرد خلاصه نمي شود. هركسي بايد در حيطه
فعاليت هاي خود ارزيابي شود. بايد به هر قضيه اي منصف
نه نگاه كرد، به هر جرياني، به هر فردي.»
ا نصيريان از تئاتر علمي و مؤلفه هاي آن براساس آمو
زه هاي سيستم مي گويم. «من اصلاً متوجه مفهوم اين تئا
تر علمي نمي شوم. اصلاً با اين واژه موافق نيستم. خود
استانيسلاوسكي هم گفته است، اين قدر نگوييد سيستم،
و همواره بر كار خلاقه تأكيد داشت، آقاي اسكويي به م
ا بگويد اين تئاتر علمي چيست؟ تئاتر مجموعه اي از تج
بيات است، نمي توان مانند فيزيك و رياضيات آن را فرم
له كرد. خود من در زماني هم كه با آقاي اسكويي كار مي
كردم مفهوم تئاتر علمي و آنچه را ايشان مي گويند متو
جه نشدم.»
با نصيريان از نوع كار نوشين و د
وره اي كه در كنار پيروان استاد در تئاتر سعدي مشغول
بوده نيز سخن مي گويم. «من نوشين را از طريق پيروان او
در تئاتر سعدي شناختم. اولين كتاب تئاتري هم كه خوان
م، «هنر تئاتر» نوشين بود. بايد به شما بگويم نوع كار
او تئاتري بود پر از تصنع و تكلف، برخلاف آنچه استان
يسلاوسكي مي گويد. به هر حال شايد شرايط زمانه اجراي
چنين شيوه اي را ايجاب مي كرد، تحولي كه نوشين در تئا
تر ايران به وجود آورد و نقطه عطفي در اين تئاتر شد در
نظام كار تئاتر بود، يعني ميزانسن، كارگرداني، ان
تخاب نمايشنامه و... او همه اين موارد را به درستي در
آن زمان مطرح كرد.
و اما مسئله ديگر مورد م
نازعه، ماجراي بازگشت نوشين در سال ۱۳۴۸ به ايران ا
ست، ماجرايي كه اسكويي در اين گفت وگو در كتاب خود با
عنوان «سيري در تاريخ تئاتر ايران» به آن پرداخته ا
ست. اسكويي مي گويد، دلايل سفر نوشين به تهران و بازگ
شت وي را «پرويز ناتل خانلري» نيك دانسته، (مطلبي كه
در سال ۱۳۶۸ و در زمان حيات استاد خانلري تحرير شده و
به چاپ رسيده است) اسكويي معتقد است كه اين سفر نه از
نظر دولت، بل از لحاظ حزبي، دوستان، خويشان و شايد
علل ديگر، بي سروصدا انجام پذيرفته است و اضافه مي كن
د كه در اين سفر نوشين از جمله نسخه اي از نمايشنامه
«رستم و اسفنديار» را به ملاحظات شخصي، بي سروصدا به
خانلري اهدا مي كند.
نمايشنامه اي كه سرا
سر از ميان اشعار شاهنامه انتخاب شده است و اسكويي مي
گويد اين نمايشنامه مورد مطالعه او نيز قرار گرفته ا
ست. او در كتاب خود عنوان كرده كه در تهران، عده اي م
عدود نوشين را ناباورانه ديده اند و به استنباط او ن
شين براي هميشه به ايران بازگشته بود. اسكويي يقين
خود را ناشي از آن مي داند كه عبدالحسين انصاري (رئيس
وقت انجمن فرهنگي ايران و شوروي) كه گمان مي كرد اسكو
يي نيز در جريان قرار دارد، در يكي از شب نشيني هاي ا
جمن، در جمع كوچكي با حضور آقايان خروشاني و نورالد
ين آشتياني، مراجعت نوشين را توفيقي براي كارهاي هن
ي انجمن مي داند.
اسكويي به صراحت مي گويد
كه نوشين را آخرين بار در آبان سال ۱۳۴۸، هنگام خروج
از اداره گذرنامه شهرباني ديده است. «بهرام بيضايي»
چهره ديگري است كه به سراغ او مي روم، بيضايي مي گويد
كه خيلي مايل نيست در اين ماجرا وارد شود و گمان مي ك
د نصرت الله كريمي يا عباس جوانمرد، افرادي كه با ا
سكويي همدوره بوده و از نوشين اطلاعات بيشتري دارند،
خصوصاً نصرت الله كريمي بهتر مي تواند در اين باره ا
هارنظر كند. اما بيضايي اين نكته را يادآور مي شود كه
در گفت وگوي ساليان دور خود با لرتا، همسر نوشين، لر
تا چنين چيزي را به او عنوان نكرده است.
مه
دي اميني، بازيگر، كارگردان، مترجم و مدير فني «تما
اخانه هنر» ديگر چهره اي است كه به سراغش مي روم، او
سابقه ارتباط خود با نوشين را مربوط به دوراني مي دا
د كه در هنرستان هنرپيشگي درس مي خوانده «نوشين در
كلوپ حزب توده ايران، برنامه اجرا مي كرد، پس از ديدن
او و نمونه كارهايش به او اعتقاد شديدي پيدا كردم، ا
يجاد تئاتر پارس و پس از آن تئاتر فردوسي موجب نزديكي
بيشتر ميان من و نوشين شد. من به گروه او پيوستم.» ام
يني نوشين را هنرمندي واقعي و خبره در كار خود مي دان
د. «او تحصيلات خود را در فرانسه به انجام رسانده بود
، كار او در تئاتر ايجاد تحول كرد و آنچه را تا آن زما
ن به نام تئاتر در ايران شناخته مي شد به كلي دگرگون
ساخت، در تعدادي از كارهاي او شركت كردم و در برخي كا
رهاي ديگر به دليل اين كه در جايي شاغل بودم نتوانستم
حضور داشته باشم.» اميني از دوراني مي گويد كه استاد
در زندان بوده و مقطعي كه در برنامه ها حضور نداشته ا
ست. «پس از گرفتاري نوشين، با اسكويي، خانم لرتا، خا
ع، خيرخواه، توران مهرزاد، ايرن، شباويز و... همكاري
خود را ادامه دادم. تئاتر سعدي، آخرين پايگاهي بود كه
در آن نمايش ها با هدايت نوشين از زندان و راهنمايي
لرتا روي صحنه رفت. من در اين كارها شركت داشتم.»
اميني از آخرين نمايشي مي گويد كه دست زمانه
در آن روزگار مجال آن را داده تا در تئاتر سعدي روي ص
نه برود. «مونتسرا» اثر «امانوئل روبلس» با ترجمه م
دي اميني، كارگرداني اميني و جعفري و شركت ايرن- فلو
- جعفري- خاشع- كيمرام- رضا مينا- تقي مينا و كهنمويي و
طراحي دكور ولي الله خاكدان. اين پيس آخرين كاري است،
كه پيش از آتش زدن تئاتر سعدي روي صحنه مي رود.
مهدي اميني نيز، اعتقاد چنداني به واژه تئاتر
علمي ندارد. او بيشتر به جنبه هاي خلاقه و هنري كار م
عتقد است، اما اين نكته را نيز اضافه مي كند كه آمو
ختن اصول كار تئاتر، بحثي جدي، ضروري و درست است.
«اين را قبول دارم كه اسكويي و همسر سابقش،
در اتحاد شوروي، تحصيلات تئاتري داشته اند و پايه ها
ي نظريات استانيسلاوسكي را در ايران پياده كرده اند،
اما پايه هاي سيستم نيز مجموعه اي مجزا از تجربيات
تئاتري نيست.» اميني، نوشين را قله تئاتر تجربي مي د
ند و مي گويد: «اصول كاري نوشين، اصول درستي بود كه ب
ه فن بيان، حركت بازيگر و روانشناختي نقش اهميت بسيا
ري مي داد» اميني از سابقه همكاري خود با مصطفي اسكو
يي در زمان هنرستان هنرپيشگي تهران صحبت مي كند و مي
گويد: «زماني كه ايشان مي خواستند در مورد تاريخ تئا
تر كتابي بنويسند با من در فرانسه تماس گرفتند و با هم
حرف زديم. من ايشان را انساني زحمت كش و محقق مي دانم،
به هر حال ايشان پايه گذار تئاتر آناهيتا در ايران ب
ده اند. اما اين را بايد بگويم كه ايشان بيش از آنچه
كه بايد در هر جايي از خود تعريف مي كنند و اين مسئله،
حمل بر خودخواهي مي شود. ضمن اين كه واقعاً فردي است
كه مطالعات گسترده اي در زمينه تئاتر داشته و تِز نس
تاً كامل، سنگين و پر ارجي را نيز نوشته است. اما به
تر بود كتاب تاريخ تئاتر و قسمتي كه مربوط به فعاليت
هاي ايشان و تئاتر آناهيتاست را فرد ديگري مي نوش
ت.»
با اميني از گفته هاي اسكويي پيرامون
ازگشت نوشين در سال ۴۸ به ايران مي گويم.
يشان مي گويند: «آقاي فروشاني در انجمن فرهنگي ايران
و شوروي به او گفته است، نوشين به كشور بازگشته است،
اين مسئله به گمان من بسيار تعجب آور است، مگر مي شود
نوشين بدون اطلاع دوستان، اقوام و حزب توده ايران به
كشور بازگردد؟! آن هم با جوي كه ساواك در آن سال ها در
كشور حاكم كرده بود! اين مسئله براي من نيز گنگ و مبهم
است!»
به هر روي، در همان دوران ديگر يار
سفركرده نوشين «احسان طبري» نيز از گفته هاي اسكويي
يرامون اين موضوع ابراز شگفتي كرده و صحت آن را زير
سئوال برده است، نصرت كريمي مي گويد: «آخر چطور مي شو
د نوشين به ايران بيايد، دوست، و همراه او احسان طبري
هيچ اطلاعي نداشته باشد، ساواك هم اطلاعي نداشته با
د، فقط مصطفي اسكويي بداند!» نقش آفرين بسيار مشهور د
يگري كه سال هايي را نيز با نوشين و اسكويي در ارتباط
بوده است و در پيس هاي «مستنطق»، «ولپن»، «دخترك ش
كلات فروش» و «تارتوف» به كارگرداني نوشين و خيرخواه
نقش آفريني كرده و خواسته است تا در اين جا نام او را
ذكر نكنم، اين مسئله را منازعه اي بيهوده مي داند.
«آخر اين مسئله چه دردي را از هنر مملكت ما
وا مي كند؟!»نقش آفرين كهنه كار ادامه مي دهد: «اعلي
ضرت سال ۲۰ از ايران رفته يا سال ۲۵؟! آخر چه فرقي مي
كند؟، اين را كه عده اي اعتراض مي كنند من نمي فهمم،
من هيچ اطلاعي از اين كه عده اي به اين گفته ها اعتراض
كرده اند هم نداشته ام، خود نيز هيچ اعتراضي ندارم. ب
ا شرايط بد و نامناسبي كه از نظر اقتصادي و هزار م
سئله ديگر هنرمندان اين مملكت با آن درگير هستند، ا
ين مسائل ديگر اهميت زيادي ندارد. به او هيچ كاري ندا
رم، اگر هم تعريف كرده، خدا پدرش را بيامرزد! به هرحا
ل اين هم كه مي گويند نوشين در سال ۴۸ به ايران آمده،
واقعاً غير قابل قبول است و البته اثبات يا عدم اثبات
آن اهميت چنداني ندارد، من در بخشي از كتاب خاطرات خ
د به اين موضوع نيز پرداخته ام...» و بدانيد اين همه م
جالي را براي ما فراهم آورد تا ياد استاد را از پس سا
ليان زنده كنيم، جان كلام را بازيگر محبوب مي گويد؛
ه حال و روز فتحي پيش از مرگ اشاره مي كند و به آناني
كه آرزويشان ديدن بار ديگر وطن است... غبار بروبيمش و
خاطره اش را مكرر.
|
|
كیارستمي و شهید ثالث در
برلین
|
|
سي سال تحقيق زرين كوب بر
آثار عطار!
ايسنا: دكتر محمدرضا شفيعي
كدكني پس از تصحيح آثار عطار، آن را در قالب كتاب مجم
وعه آثار عطار نيشابوري به نمايشگاه بين المللي كتاب
تهران مي رساند. علي اصغر علمي ناشر اثر (انتشارات
سخن) در اين باره به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشج
يان ايران، توضيح داد: اين كتاب شامل هفت اثر عطار به
نام هاي منطق الطير، تذكره الاولياء، الهي نامه، م
صيبت نامه، اسرارنامه، مختارنامه و ديوان عطار و حا
صل ۳۰ سال تحقيق و تدريس عبدالحسين زرين كوب استاد
فقيد دانشگاه تهران روي آثار عطار نيشابوري است. وي
فت: دكتر شفيعي كدكني كار تصحيح، مقدمه و تعليقات اين
اثر را انجام داده اند، كتاب ۹۰۴ صفحه است كه ۷۰۰ صفحه
آن به مقدمه و تعليقات اختصاص دارد. علمي شمارگان كت
ب را ۵۵۰۰ نسخه و قيمت آن را ۸۵۰۰۰ ريال عنوان كرد و
دامه داد: اين اولين بار است كه كتابي با اين حجم و بر
پايه اصول علمي در اين باره منتشر مي شود.
|
|
مجموعه سروده هايي براي
«چه گوارا»
|
|
نگاهی به زندگی تولستوي
|
|
گفت وگو با احمد عاشورپ
ر، پدر موسيقي فولكلور گيلان
صدا
ي <احمد عاشور پور> خواننده و آهنگساز قديمي گ
يلانكه بيشتر او را با عنوان پدرموسيقي فو
لكلور گيلانميشناسند، اين روزها در سن 86 سالگ
ي هنوز هم شنيدني ولذت بخش است.
اين را
مه آنهايي كه آهنگهاي تازهاش را در كنسر
ت تهران وكنسرت شهريور ماه امسال رشت شنيد
هاند ميگويند. براي منهم همين طور، مخصوصا
وقتي ترانهي <اي ليلي>اش را برايماز پشت
تلفن ميخواند.
متن مصاحبه تلفني خبرنگار روزن
امه گيلان امروز با عاشورپور در ادامه نقل مي شود. ا
لبته بايد توجه شود که آنچه كه شماميخوانيد تنه
ا بخشي از صحبتهاي اوست.
|
|
پنج فيلم ايراني ن
مزد حضور در جشنواره كن!
پنج
فيلم ايراني راهيافته به مرحله انتخاب ج
نواره جهاني كن مشخص شدند.
«سگ ولگرد»
)مرضيه مشكيني(، «داستان ناتمام» )حسن يكتاپ
ناه(، «پروانهيي در باد» )عباس رافعي(، «گاو
خوني» )بهروز افخمي( و «لاك پشتها هم پرواز م
يكنند» )بهمن قبادي(، عنوان پنج فيلم ايرا
ي هستند كه به مرحله انتخاب معتبرترين جش
واره سينمايي جهان، راه يافتند.
در اين
دوره از جشنواره «كن» فيلمسازان مطرح بسيار
ي از سراسر دنيا كه برخي از آنان در دورهها
ي قبلي جشنواره نيز، موفق به دريافت نخل
لايي كن شدهاند، حضور دارند كه اين مساله،
رقابت و شرايط سختي را براي شركت كنندگان و
هيات انتخاب جشنواره به وجود آورده است. از
جمله اين فيلمسازان، ميتوان به ژان لوك
گدار، اسپايكلي، امير كاستاريكا، برادران كوئ
، ژانگ ييمو و... اشاره كرد. براي شركت در ان
تخاب اوليه، از ايران، فيلمهاي دوئل )احمد
رضا درويش(، چند تار مو ) ايرج كريمي(، او ) رهبر
قنبري( ، ساكنين سرزمين سكوت )سامان سالور( ،
سگ ولگرد )مرضيه مشكيني(، اشك سرما ) عزيزالله
حميدنژاد(، داستان ناتمام ) حسن يكتاپناه،
هر زيبا ) اصغر فرهادي(، پروانهيي در باد )عباس
رافعي(، مارمولك ) كمال تبريزي( گاو خوني ) به
روز افخمي(، قدمگاه) محمدمهدي عسگرپور(،بوتيك
)حميد نعمتالله ( و لاكپشتها هم پرواز ميكن
ند )بهمن قبادي( ارسال شده بودند كه در نها
يت پنج فيلم مذكور به اين مرحله راه يافت
د.اوايل هفته آينده، اسامي كامل فيلمهاي
پذيرفته شده از سراسر جهان در جشنواره كن ام
سال، اعلام خواهد شد.
روزنامه اعتماد
چهارشنبه 19 فروردين 1383
7 آوريل 2004
|
|
محمود دولتآبادي: از
سينما زده شدم!
محمود دو
لتآبادي گفت: هيچ توضيحي براي ندادن مجوز
به نوار «كليدر» داده نشده است.
به گزا
ش ايسنا، نوار ضبط شده دوپاره از كليدر با صد
ي «محمود دولتآبادي» و سهتار «محمدرضا لط
في» در سويس، توسط نشر ثالث براي گرفتن مجو
ز به وزارت ارشاد داده شدهأ اما بعد از گذشت
شش ماه، با پاسخ منفي مواجه شده است. دو
لتآبادي در اينباره متذكر شد: برايم عجيب
ستأ چون ايراد خاصي نگرفتند و هيچ توضيحي ن
ادند كه مثلا فلان قسمت تغيير كند.
وي با
اشاره به پيگيري ناشر گفت: احتمال دارد خودم
هم شخصا موضوع را پيگيري كنم.
محمود د
لتآبادي داستاننويس پيشكسوت كشورمان ـ در
نمايشگاه امسال هشت اثر جديد دارد و تعدادي از
كارهاي قبلياش هم تجديد چاپ خواهد شد.
«روز و شب يوسف» و «آن ماديان سرخيال»
ا انتشارات نگاه منتشر ميكند، «آن قطره محا
لانديش» )مجموعه مقالات( و «آهوي بخت من
زل» نيز توسط انتشارات چشمه و فرهنگ معاصر
منتشر خواهد شد.
همچنين «اوسنه باباسبحان
»، «با شبيرو»، «كاوارهباز» و «عقيل، عقيل» ب
هصورت مستقل منتشر ميشود و چاپ پانزدهم
«كليدر» و احتمالا چاپ دهم «جاي خالي سلوچ»
نيز به نمايشگاه امسال ميرسد.ازسوي ديگر، ن
ر قطره نمايشنامههاي «گل آتشين» و «خانه
آخر» را كه اقتباس دولتآبادي است از ادبيا
ت روس، منتشر ميكند و همچنين نمايشنامه «تن
نا» را با ويرايش دوباره.
«يك زندگي كوچ
ك» نيز فيلمنامهيي است كه سال 65 توسط دو
لتآبادي نوشته شده و امسال منتشر ميشود.
وي درباره چاپ اين فيلمنامه و تاثير سين
ما بر تكنيكهاي داستاننويسي ما به خبرنگار
يسنا گفت: من 30 سال است كه سينما نرفتهام
و اين فيلمنامه هم از من خواسته شده بود و
آن را نوشتم.
او در عين حال تصريح كرد: ب
دون شك، هر هنري از هنرهاي ديگر تاثير ميگير
د. شخصا در جواني مدتي با سينما رابطه خوبي دا
تمأ اما حالا اين طور نيست.وي در توضيح بيش
تر عنوان كرد: سينما با من رابطه خوبي ايجاد ن
كردأ بهرهبرداري يكجانبه بود و من اين چ
يزها را در هنر نميپسندم.
اين نويسنده پ
يشكسوت، با تاكيد بر اينكه كجرفتاري را چه د
ر هنر و چه در زندگي نميپسندد، يادآور شد: از سي
ما زده شدم، فيلمنامههايي نوشتم، چه به
صورت طرح كلي، چه فيلمنامه كامل كه ربو
ده شد و بهصورت فيلم درآمد. فيلمنامههاي كا
مل عمدتا موفق شد و طرحهاي كليام هم م
سخ.
دولتآبادي گفت: در سينما اقتصاد حرف
اول را ميزندأ در حالي كه فكر نميكنم در هن
ر اينطور باشد.
وي همچنين خاطرنشان كرد:
ميتوانم به حيطه روابط وارد شوم و نشدم،
اين كارها در حوصله من نيست.
روزنا
مه اعتماد
چهارشنبه 19 فروردين 1383
7 آوريل
2004
|
|
قصد دارم فيلمسازي را
كنار بگذارم !
خسرو سينايي در ان
تقاد به نسخه پخششده عروس آتش در تلويزيون
:
قصد دارم فيلمسازي را كنار بگذارم

خسرو سينا
يي كارگردان فيلم عروس آتش نسبت به نماي
نسخهيي از اين فيلم از تلويزيون كه آن
را بشدت سانسورشده توصيف نمود، اعتراض كرد و
اكنش همه هنرمندان نسبت به رعايت نكردن
حقوق معنوي آنان را خواستار شد.
«عروس آ
تش» آخرين ساخته سينايي، در ايام تعطيلات
نوروزي، از تلويزيون به نمايش درآمد كه به
گفته سينايي، «سكانسهاي طولانيمدتي بهش
كل فاجعهباري از اين فيلم درآورده شده بو
د».
سينايي به ايسنا گفت: من اين پرسش
را دارم كه كساني كه پشت ميز مونتاژ مينشي
ند، چگونه به خود اجازه ميدهند قيچي به د
ست بگيرند و حقوق معنوي هنرمندان را زير پا بگ
ذارند.
وي افزود: بشدت به نمايش اينگونه
فيلم منتقد و معترض هستم و اصلا تحمل ديدن آ
را نداشتم و فقط براي اينكه از اين فاجعه
آگاهي يابم، آن را تحمل كردم.
سينايي
ادامه داد: فيلم «هيولاي درون» )ديگر ساخته
سينايي( بخاطر 10 ثانيه، يكسال توقيف بود و ا
جازه نمايش نداشتأ ولي حاضر نشدم بخاطر نما
يش آن راضي به حذف 10 ثانيه از آن شومأ ن
ميدانم چگونه حالا به خود اجازه دادهاند
سكانسهاي مهم و بزرگي از اين فيلم را دربي
ورند و باعث شوند عروس آتش به اثري آشفته
ا پلانهاي بيمعنا تبديل شود.
وي افزود:
آقاياني كه از تلويزيون زنگ ميزنند كه چرا
با ما همكاري نميكنيدأ چگونه ميتوانند سانسور
و قلع و قمع اين فيلم را توجيه كنند.
سي
ايي با طرح اين پرسش كه چرا فيلمي كه برگ
زيده جشنواره فجر است و نسخه كامل آن در شب
كه ويديويي كشور موجود است، اينگونه با آن ب
رخورد ميكنند، افزود: با مسوؤولان صدا و سيما كار
ي ندارم، حرفم خطاب به كسي است كه پشت
ميز مونتاژ مينشيند و به خود اجازه ميدهد يك
اثر هنري را اينگونه تكه تكه كنند؟ آيا اين
فرد وجدان حرفهيي ندارد؟
وي افزود: چند شب
پيش، تهيهكننده فيلم با من تماس گرفت و
گفت قرار است عروس آتش از تلويزيون پخش شو
.من به شرطي با نمايش اين فيلم موافقت كر
م كه قيچي نشود.سينايي ادامه داد: اين
فيلم تاكنون براي نمايش به هيچكس و هيچ
جا داده نشده است تا بهصورت آبرومندانه
يي نمايش داده شود.خسروسينايي تصريح كرد:
ا اين وضعيت قصد دارم كه فيلمسازي را كنار ب
گذارمأ در وضعيتي كه مبتذلترين آثار را ار
ج مينهند و با آثار ارزشمند اينگونه برخورد م
يكنند.
وي افزود: پس از 37 سال حضور در اين
حرفه، دارم از آن متنفر ميشوم.سينايي با
طرح اين پرسش كه چرا در اين كشور با هنرمندا
اينگونه برخورد ميكنند، افزود: آيا درست ا
ست كه با اين حركتها، زمينه همكاري فيلمسا
زان را با خارجيها بهوجود آوريم؟
ر
وزنامه اعتماد
شنبه 15 فروردين 1382
13 آوريل
2004
|
|
“پيتر يوستينف”، بازيگر
فيلم اسپارتاكوس(استنلي كوبريك) درگذشت.

خبرگزاري دا
شجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و هنر - سينما
"پيتر يوستينف"، بازيگر فيلم اسپارتاكوس(استنلي
كوبريك) درگذشت.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان
يران(ايسنا) اين بازيگر انگليسي كه پيش از مرگ در كش
ر در سوئيس به سر ميبرد براي بازي در فيلمهاي ”ا
سپارتاكوس” و ” توپ كاپي” برندهي جايزهي اسكار ن
قش دوم مرد شده بود.
اين بازيگر كه در سن هشتاد و
دو سالگي درگذشته است، در سال 1990 لقب “سر” را دريافت
كرده بود.
به گزارش ايسنا،پيتر يوستينف همچنين
به نويسندگي نيز اشتغال داشته است كه از آثار او م
يتوان به “تا كمرگاه درخت” كه در ايران توسط ”منو
هر محجوبي” ترجمه شده و با زبان طنز به گسست نسلها
در يك خانوادهي انگليسي ميپردازد، اشاره كرد.
وي پيش از اين نيز، عنوان سفير حسن نيت در صندوق
كودكان سازمان ملل متحد را عهده دار بوده است.
|
|
خوليو کورتازار چه گوار
اي ادبيات
بيست سال از درگذشت خوليو
کورتازار چه گواراي ادبيات مي گذرد
نوشته
José MANUEL FAJARDO
برگردان: حوا بختياري
قريب بيست سال است که پاريس صحنه زيارتي است که در
هيجان وجنب وجوش توريستها جلب نظر نمي کند . اين زيار
ت براي اداي احترام به نويسنده ي آرژانتيني خوليو کو
رتازار است که ١٢ فوريه ١٩٨٤ در گذشته ودر گورستان م
نپارناس به خاک سپرده شده است .
|
|
سفر به فلسطين-ديدار با
محمود درويش
به نقل از لوموند ديپلوم
تيک
نوشته: مارينا دا سيلوا
برگردان: رضا
نقيب زاده
بيست و پنج مارس ٢٠٠٢ محمود درو
يش در حاليکه در رام الله تحت محاصره بود ، هيئتي از
مجلس بين المللي نويسندگان را بحضور پذيرفت که در آن
راسل بانکس آمريکائي ، بريتن بريتن باخ آفيقاي جنوبي
، وينچنزو کنسولو ايتاليائي ، بي دائو چيني ، خوان گ
ي تيسولو اسپانيائي ، کريستيان سالمو فرانسوي ، ژو
زه ساراماگو پرتغالي، ووله سوئينکا نيجريائي توسط
ليلا شاهد و الياس سانبار همراهي مي شدند.
|
|
نقد کتاب "فرهنگ لغات
زبان مخفى"
|
|
گفت و گو با یک كاريكاتو
يست
|
|
جشنواره فرهنگ ايران
ي در آلمان برگزار ميشود!
د
ر بزرگترين و بينظيرترين برنامه ويژه فرهنگ
و هنر ايراني كه با آغاز عيد نوروز در آلمان ب
رگزار ميشود فيلمهاي مطرح سينماي ايران با
حضور كارگردانان آن به نمايش درميآيند و چند
گروه مطرح موسيقي از ايران به اجراي برنام
ه خواهند پرداخت.
در اين برنامه كه زما
آن بيش از دو ماه طول خواهد كشيد، فيلمسازا
ني چون بهمن فرمانآرا، رخشان بنياعتماد،
يكي كريمي، حنا و ميثم مخملباف، پرويز شهبا
زي و عليرضا اميني به مناسبت نمايش فيلمها
ي خود در اين برنامه به آلمان سفر خواهند كر
.
به گزارش ايسنا، گروههاي موسيقي اوه
ام، آكسيون، كامكارها و مولانا و شنبهزاده در
اين ويژهبرنامه به اجراي برنامه ميپردا
زند.
رز عيسي، لبنانيالاصل مقيم لندن
كه در سالهاي گذشته در ايران حضور داشته ا
ست برنامهريز و باني اصلي اين برنامه است
و تاكنون مشاور چندين جشنواره و برنامه فرهنگ
ي بوده است.
خانه فرهنگهاي جهان در شه
ر برلين كه يكي از مهمترين مراكز فرهنگي در
كشور آلمان محسوب ميشود، اين برنامه بزرگ
را تدارك ديده است. اين برنامه با عنوان
«فاصله نزديك دور» با نمايش فيلم «من ترانه
15 سال دارم» و مراسم سنتي نوروز آغاز خواهد شد.
پس از آن فيلم «نفس عميق» و «بوي كافور، عطر
ياس» با حضور پرويز شهبازي و بهمن فرمانآرا ب
نمايش درميآيد. فيلمهاي «لذت ديوانگي»،
«چگونه سميرا تخته سياه را ساخت؟» ساخته م
يثم مخملباف، «تخته سياه» ساخته سميرا مخم
لباف با حضور حنا و ميثم مخملباف به روي پرده
رفته و در روز 9 فروردين نيز ميزگردي با عنوان
سينما واقعيت برگزار ميشود.
پس از اين
برنامه فيلمهاي «خانه سياه است» فروغ فر
خزاد و «داشتن و نداشتن» با حضور نيكي كريمي و
«نامههاي باد» با حضور عليرضا اميني به نمايش
درميآيد. فيلمهاي بعدي اين برنامه عبار
تند از: «كلوز آپ» عباس كيارستمي، «يك اتفاق
ساده» سهراب شهيد ثالث، «دلبران» ابوالفضل
جليلي، «طبيعت بيجان» سهراب شهيد ثالث و
«مشق شب» عباس كيارستمي.
همچنين در روز
28 فروردين گروه اوهام كه يك گروه موسيقي
راك است با استفاده از اشعار مولوي به اجرا
ي برنامه ميپردازند. اين گروه تاكنون در ا
يران نتوانسته است به اجراي برنامه بپردا
زد و اين نخستين اجراي اين گروه محسوب م
يشود. در روز 29 فروردين گروه موسيقي آكسيون
ه اجراي برنامه ميپردازند. پس از آن اين
برنامه با نمايش فيلمهاي «فرش باد»، «زير در
ختان زيتون»، «اون شب كه بارون اومد» و «ع
كبوت آمد» ادامه مييابد.
در روز 4 ارديبهش
ت كنسرت گروه كامكارها و در روز 5 ارديبهشت كن
سرت گروه مولانا به اجراي برنامه ميپرداز
د.
در روز 9 ارديبهشت فيلم تهران 1380، ساخت
سولماز شهبازي و تيرداد ذوالقدر و فيلم «دورا
خوب، دوران بد» ساخته سولماز شهبازي هر دو
با عنوان محصول كشور آلمان و با حضور خود شهبا
زي به نمايش درميآيد.
در روز 10 ارديبهشت
فيلم مستند «روزگار ما» با حضور رخشان بنياعتم
د و «مديوم عشق» با حضور كارگردان آن «الي
صفري» به نمايش درميآيد. در روز 11 ارديبهشت
جعفر پناهي «طلاي سرخ» خود را در معرض ديد عمو
م قرار خواهد داد و گروه موسيقي شنبهزاده در
روز 12 ارديبهشت به اجراي برنامه ميپردازند.
همچنين يك برنامه سخنراني درباره مسائل ز
ان ايران در 13 ارديبهشت برگزار ميشود. پس از
اين برنامه فيلمهاي «تنها در تهران» ساخته
پيروز كلانتري و «روزي كه زن شدم» ساخته م
ضيه مشكيني به نمايش درميآيد.
در پايا
اين برنامه فيلمهاي «بماني» در 16 ارديبه
ت ماه، فيلمهاي «جمعه» و «راه بهشت» در 21
ارديبهشت ماه و فيلمهاي «طعم گيلاس» و «طر
ح» )ساخته بهمن كيارستمي( در 19 ارديبهشت ماه
به نمايش در ميآيد.
روزنامه اعتماد
چهارشنبه 27 اسفند 1382
17 مارس 2004
|
|
مروری بر جشن ها و آیین ه
ای نوروز در هند
|
|
ممانعت از برگزاري همايش
گلسرخي
|
|
هادي مرزبان: مجبور
يم اميدوار باشيم!
نميدانم چرا
هر وقت «هادي مرزبان» يا خبري و عكسي از او م
يبينم بياختيار تصويري در ذهنم نقش ميبن
دد. او را در صحنه خاك گرفته نمايشي ميبينم
كه در حال تكاندن گرد و غبار لباسهايش است و
دورتر در تصويري گنگ، عدهيي مثل مجسمه ا
يستادهاند و تنها با چشماني حيرت زده او را نگ
اه ميكنند.شايد اين خيالپروريام باشد، اما
مدام با ديدن او اين تصوير در ذهنم تكرار مي
ود.در سال 82، مرزبان نمايش «خاطرات هنرپيشه
نقش دوم» نوشته بهرام بيضايي را روي صحنه
برد كه به گمان خيليها كار خوبي بود. همين
هانهيي بود تا به سراغهادي مرزبان بروم
و با او گفتو گويي انجام بدهم. مرزباني كه
يش از 50 سال است تئاتر كار ميكند و اگر با سخت
يري به قضيه نگاه كنيم ، لااقل بيش از رب
ع قرن است كه به صورت حرفهيي مشغول به
تئاتر است و به قول خودش ،او سالهااست كه
ديوانه تئاتر است.وقتي صداي هادي مرزبان ر
ا شنيدم با همان تصوير نقش بسته در ذهنم با ا
و گپ زدم:
پيش تر اين سوال را از ديگران
پرسيدهام و حالا شما بگوييد كه هادي مرزبان
اين روزها به چه چيزي فكر ميكند؟
تنه
ا مسالهيي كه فعلا ذهنم را مشغول كرده، سا
ل جديد است. به اين فكر ميكنم كه سال جد
يد كاري را چگونه و چطور آغاز كنم. مساله ديگر
هم انتخابات مجلس شوراي اسلامي است كه با
مشخص شدن نمايندگان مجلس هفتم به اين فكر
ميكنم كه مجلس جديد تا چه اندازه در جهت
فع مشكلات مادي و معنوي هنر تئاتر گام برم
يدارد و اين سوال برايم پيش ميآيد كه م
جلس جديد به چه اندازه به هنر و مخصوصا تئاتر
فكر ميكند.
سال گذشته شاهد اختلافهاي خ
نه تئاتر با شهرداري تهران بوديم و مسائل م
بوط به اين اختلاف. اگر از اين مساله بگذر
يم شما عملكرد خانه تئاتر را به عنوان يك نه
د صنفي در قبال هنر و هنرمندان تئاتر چگونه د
يديد؟
راستش من در سالي كه گذشت كار قا
ل توجهي از خانه تئاتر نديدم و فكر ميكنم
ر اين زمينه خيليها با من همعقيده باشند.
لبته شايد دوستانمان در خانه تئاتر كارهايي
نجام ميدهند كه ما نميبينيم. تنها اميدوارم
كه اين دوستان در خانه تئاتر حافظ منافع
ما باشند.
حالا كه در انتهاي سال 82 و در آ
ستانه سال جديد هستيم، كارنامهتئاتر و دستا
ندركارانش را در سالي كه گذشت چه طور ميبي
يد؟
فكر ميكنم اين قضيه نسبي باشد، اما
اگر بخواهيم نگاهي كلي به كارنامه تئاتر اي
ان داشته باشيم بايد بگوييم كه مقدار كارها
ي مثبت و منفي تقريبا مساوي است. من اعتقاد
دارم كه سياستهاي كلان فرهنگي بايد تغيير
پيدا كند و سياستگذاران كلان هنري فكري به ح
ال تئاتر كشور كنند، چون از هنرمندان، مجريان
و مديران كاري برنميآيد. اگر سياستهاي كلان
فرهنگي تغيير كند با توجه به اين نكته كه
هنرمندان ايراني از خلاقترين هنرمندان جها
هستند بطور حتم شاهد موفقيتها و كارهاي مثب
ت بيشتري خواهيم بود. اگر هنرمندي دغدغه و
غم نان داشته باشد، نبايد از او انتظار خلاقيت
داشته باشيم، حالا با توجه به اينكه مسائل
مالي و مادي فراواني گريبانگير هنرمندان كشو
مان است همين كارهايي هم كه انجام ميش
د، خوب است.در عرصههاي هنري اگر مشكل يا م
سالهيي وجود داشته باشد مطمئن باشيد كه پشت
مشكلات مادي و مالي وجود دارد.
فكر م
يكنيد فعاليتهاي مركز هنرهاي نمايشي در طو
ل سال موفق و مثبت بوده؟
فكر ميكنم م
ركز هنرهاي نمايشي خيلي هم بد كار نكرده ا
ست و با اين بودجه كمي كه داشته بايد به م
جيد شريف خدايي تبريك گفت كه گذران امور كر
ده است.بطور مثال من هنوز از نمايش سيمرغ
كه در جشنواره سال 79 اجرا شد ، حساب دارم و ه
وز با من تسويه حساب نكردهاند.
در كل از
سالي كه گذشت راضي هستيد؟
از قضاياي ما
دي كه بگذريم، سال بدي نبوده است. يكي ا
ز خوبيهاي امسال براي من اين بود كه توان
ستم نمايش «خاطرات هنرپيشه نقش دوم» را ا
جرا كنم و از طرفي فكر ميكنم كه تقريبا خيلي
از دوستان مثل بهرام بيضايي توانستند كارهاي
ان را اجرا كنند، البته اين را هم بگويم كه
جاي كاري از «حميد سمندريان» در سالي كه گذش
ت خالي است.
براي سال 83 چه برنامه
يي داريد؟
دو كار را آماده كردهام كه
در حال برنامهريزي براي اجرايشان هستم. او
لي نمايشي است با نام نوبت ديوانگي يا )ط
لسمات شمس تبريزي( نوشته پرويز زاهدي كه
فكر ميكنم بتوانم در نيمه اول سال آن را
وي صحنه ببرم و دومين كار هم يك نمايشنامه
از «اكبر رادي» است با نام «خانومچه و مهتا
ي» كه طوري با گروهم تنظيم كردهام كه
فكر ميكنم در نيمه دوم سال و آخرهاي پاييز
به روي صحنه برود.از طرفي هم در تدارك اجرا
ي مجدد «جشنواره آمين» فرزانه كابلي هستم
كه هنوز زمان قطعي اجرايش مشخص نيست، اما
تما در سال آينده اجرا خواهد شد.
آينده تئ
تر را چطور مي بينيد؟
مجبوريم اميدوار باش
يم.
حرف آخر؟
تئاتر نبايد كار شود برا
ي اينكه در جشنوارهيي شركت كند. ركن اصلي
تئاتر مردم هستند، بنابراين تئاتر در ابتدا بايد
براي مردم اجرا شود و بعد در جشنوارهيي شركت
كند.
و حرف دلتان؟
حرف هميشگيام را
تكرار ميكنم، تئاتر من بايد بوي نم كاهگل
دهدأ بوي خاك آبپاشي و جاروشدهعصر كوچهها
ي جنوب تهران. تئاتر من بايد بوي بوستان و
لستان داشته باشد.تئاتر من بايد از حماسهها
ي پرعمق فردوسي، نالههاي عطار و باباطاهر،
فريادهاي شيخ ابوسعيد ابوالخير و بزرگان ديگر
ي كه در گوشه گوشه تاريخ ادبيات ايران جا
ي دارند، پر باشد. تئاتر من بايد بوي رادي و ب
يضاييها را داشته باشد و تا من تئاتر كار ميكن
م اين رايحه به مشام تماشاگرانم خواهد ر
سيد.
بهرام رفيعی
روزنامه اعتماد
يكشنبه 17 اسفند 1382
7 مارس 2004
|
|
گفت و گو با نورالدين زر
ين كلك - پدر انيميشن ايران

آرش نصيري
an3000@yahoo.com
اگر اجازه مي دهيد با «زرين
كلك» شروع كنم. آباء و اجداد شما خوشنويس بودند؟
بله همينطور است آباء و اجداد من يا نويسنده بودن
د در موقعيت هاي خودشان و يا خوشنويس بودند. پدر من خ
شنويس بود وپدر ايشان نويسنده. انتخاب اين فاميل هم
به همين سبب بود.
لابد نورالدين نوجوان وقتي م
عني «كلك» را دانست متوجه شد آخر و عاقبت سرو كارش با
قلم است نه؟
آنهايي كه اين نام را انتخاب كردند
لابد چنين آرزوها و بلندپروازي هايي داشتند اما ضرو
تا نسل ها مجبور به تبعيت از آنها نيستند( مي خندد). م
گر اينكه باور داشته باشيم كه چيزي به نام ژن عامل ان
تقال چنين استعدادهايي است. من البته نه مي توانم رد
كنم و نه تاييد براي اينكه در همين خانواده ما كه همه
نام فاميل شان زرين كلك است، بعضي از برادر و خواهرها
و يا بعضي از افراد ديگر خانواده با همين فاميل مطلقا
كششي به سمت اين كارها ندارند و متخصص هاي رشته هاي د
يگر هستند، در كارخودشان هم بسيار موفق هستند. بنابر
اين به فرمان ژن هم گوش نكردند(مي خندد).
حالا آن
هايي كه دنبال «زرين» رفتند وضع شان بهتر است يا آنه
يي كه دنبال «كلك» رفتند؟
خيلي قابل مقايسه ن
يست براي اينكه خوشبختانه اين خانواده تا آنجايي كه
دستشان پيش كسي دراز نباشد و محتاج كسي نباشند مي تو
نند گليم خودشان رااز آب بيرون بكشند وخيلي اختلاف
بقاتي وجود ندارد و خدا را شكر زندگي شان در حد خودش
ن قابل قبول است.
بيشتر خانواده هم در خارج اير
ان هستند و هر كدام هم به يك كار و تخصصي مشغولند بعضي
ها به «زر» رسيدند، بعضي ها به «كلك»رسيدند و بعضي ه
ا هم به هيچ كدامشان (مي خندد)
فكر مي كنم شما كا
تان را از نقاشي شروع كرديد درست است؟
من به دا
شجوهايم كه اينطور سوال ها را طرح مي كنند مي گويم
كه اگر بخواهيد مرا الگوي خودتان قرار بدهيد ( البته
اينكه مي گويم در حقيقت يك جور كمك و دلداري به آدم ه
اي بي استعداد است) بي استعدادتر از من شايد پيدا نمي
شود اما چيز ديگري آن را جبران كرد و از آن چيز ديگري
درآورده است.
قضيه به اين بر مي گردد كه آدم در
خانواده چگونه بار بيايد. اولين تاثيراتي كه آدم مي
يرد معمولا در خانواده است و تكميل آن در مدرسه انجا
م مي شود. اگر بچه اي در خانواده يك موسيقيدان بزرگ ش
د ممكن است چايكوفسكي بشود يا برادران كامكار بشود
يا موتزارت در بيايد چون فضا فضاي موسيقي است و در خا
ه، موسيقي جريان دارد و اين بچه اگر در خانه يك شاعر
به دنيا بيايد طبيعتا اين ادبيات است كه پايه و ستون
خانه را تشكيل مي دهد. اين يكي از شانس هاي آدم است كه
در چه خانواده اي با چه فضايي به دنيا بيايد و به اصط
لاح از شير مادر و با هوا دربياميزد و برود در وجودش.
شما مي دانيد كه در گذشته يكي از معدود سرگرمي هاي مر
دم خواندن شعر و مشاعره و گفت و گوهاي طنز و شاهنامه
خواني و از اين قبيل بود. حتي نقاشي كردن هم بنا به د
لايل متعدد، سنت نبود وجبران اين قضيه از طرف ادبيات
بود. حالا اين ادبيات گاهي شفاهي بود كه سينه به سينه
نقل مي شد به صورت هاي مختلف شعر و نثر. در اين ميان ح
اكثر اتفاقي كه مي افتاد خوشنويسي بود كه حلال بود و
بسيار مورد تشويق قرار مي گرفت بنابراين خوشنويسان
سيار بزرگي در عالم هنر پيدا شدند و تقريبا مي شود گ
فت كه قديم ها همه خوشنويس بودند. يعني كسي نبود كه با
سواد باشد ولي خوشنويس نباشد. منتها بعضي براي آن عمر
بيشتري صرف مي كردند و از آن هنر مي آفريدند و بعضي ها
هم در حد گذران، خط خوبي داشتند....
... پس مي فرما
ييد كه شما با خط شروع كرديد؟
... بله. پايه كار را
هم همانطور كه شما حدس زديد با خط شروع كردم براي اين
كه پدرم خوشنويس بود و خط را دوست مي داشت و از خط خوب
حظ مي كرد و خوب هم مي شناخت.
آن موقع كجا ساكن ب
وديد؟
دوره اوليه زندگيم را جاهاي مختلفي گذرا
دم. در حقيقت چهارده سال اوليه زندگي من شهر به شهر و
استان به استان تغيير مي كرد. از مشهد شروع شد و به هم
دان و تبريز و رضائيه و اصفهان و رشت و حتي در همين ته
ران هم كه ساكن بوده ايم. گاه در تهران ساكن بوديم، گ
هي در شاه عبدالعظيم. اينها همه اش به سبب امواجي بود
كه در روان پدر من ظاهرمي شدو او را از اينجا به آنجا
مي كشيد....
عذر مي خواهم. يعني مي فرماييد به خا
ر مسايل شغلي نبود؟
اولش بود، منتها اين امواج
كه اسم بردم از شغل شروع شد و با گرايش هاي مذهبي پاي
ن پيدا كرد. به اين معني كه پدر من در جواني به كار دو
لتي اشتغال داشت و به مقامات بسيار مناسبي نسبت به س
ش رسيده بود، چون خودش آدم بسيار كنجكاو و خودساخته
اي بود و بلندپروازي هاي زيادي داشت و تا سطح معاونت
وزارتخانه هم رسيد. در زماني از حيات ايشان اتفاقي در
درونش افتاد كه باعث شد به طور كامل كار دولتي را رها
كند و پناه ببرد به الهيات، از آنجا به بعد را خودش ب
د كه تصميم مي گرفت چگونه و كجا زندگي بكند و چه كاري
انجام بدهد و چون به اندازه كافي ثروت داشت زياد در ب
ند مسايل مادي نبود فقط زود از يك فضا خسته مي شد و فضا
يش را عوض مي كرد. بعدها كه اين ثروت تمام شد، آنوقت ا
جبار بود كه او را از اين شهر به آن شهر مي كشيد. به ا
ين ترتيب شايد اين شانس من بوده كه دوران بچگي من پر
ز حادثه و ماجرا و سفرهاي متعدد بود.
وقتي آمديد
در تهران ساكن شديد، كجا خانه گرفتيد؟
وقتي ما
ه تهران آمديم تازه ابتداي پوست تركاندن تهران بود.
دوران بعد از جنگ و دهه بيست. تهران داشت پوست مي ترك
ند و بزرگ مي شد. ما درست در آن موقعيت به تهران آمديم
و در قسمت نوساز آن، در سمت غربي آن ساكن شديم كه الان
ديگر وسط شهر شده است.
كجا بود يادتان هست؟
بله. ميدان رشديه و سه راه طرشت. مدرسه من هم در هم
انجا مدرسه اسدآبادي بود كه نمي دانم هنوز هست يا نه.
اينطوري بود كه وارد تهران شديم و بعد از آن در حقيقت
زمين گير تهران شديم و سفرهايمان پايان پيدا كرد. هم
نطور كه همه راه ها به رم ختم مي شد، اينجا و در ايران
به تهران ختم مي شود.
آن موقع كه به قول شما زمين
گير تهران شديد، چند سالتان بود؟
وقتي آمديم ته
ران سال ۱۳۲۷ بود كه دو سال بعدش ماجراي ترور رزم آرا
پيش آمد و بعد كودتاي ۲۸ مرداد. من متولد سال ۱۳۱۶ ه
ستم.
مي شود يازده دوازده سبله! من دبستان را تم
م كرده بودم و فضاي تهران با شهر قبلي كه من در آن بو
م كاملاً متفاوت بود. ما در قريه اي در فاصله بين رشت
و درياي مازندران زندگي مي كرديم به نام لشت نشاء. شه
رك كوچك قشنگي كه من تا كلاس ششم دبستان را در آنجا طي
كردم. وقتي كه آمديم تهران درست مثل يك دهاتي بوديم
كه وارد يك شهر بزرگ شده باشد. (مي خندد)
اين دها
تي كه وارد يك شهر بزرگ شده بود، در چه مرحله از كار ه
نري بود؟
در اينجا بايد مطلبي را كه اول مي گفتم
، ادامه بدهم. چون پدر اهل ذوقيات بود، تنها سرگرمي م
ا در خانه كتاب بود. بنابراين من و برادر بزرگم كه دو
ست و همبازي من بود و حالا ديگر نيست، تقريبا ً همه
كتاب هايي را كه پدر داشت مي خوانديم و با آنها سرگرم
بوديم و بنابراين از بچه هاي ديگري كه اطرافمان بودن
د، اندكي و به اندازه يك نوك سوزن بيشتر با مسايل ذو
قي آشنا بوديم. پدر هم به شكل هاي مختلف ما را ترغيب م
ي كرد. از قبيل اينكه به ازاي هر يك سطر شعر كه حفظ مي
كرديم، به ما يك ريال جايزه مي داد و اين فيكس بود و ا
ين بود كه ما تقريباً همه گلستان را ازبر كرده بود
يم...
... پدرتان را ورشكست كرده بوديد كه....
... (مي خندد) شايد هم ايشان ورشكست بود و ما نمي دا
ستيم و او به روي خودش نمي آورد.
به هرحال اين ق
ار را با ما داشت. البته اين قرار دوطرفه بود يعني اگ
ر اين كارها را نمي كرديم تنبيه هم در كار بود. درواقع
من روز در مدرسه درس مي خواندم و شب هم در مدرسه اي د
يگر كه در خانه تشكيل مي شد و معلمش هم بسيار سختگير
تر از معلم مدرسه بود. به اين ترتيب ما به يك مدرسه شب
انه روزي مي رفتيم. ما اين مساله را كم كم به صورت يك
صل پذيرفتيم و بعد كم كم لذت هايش را درك كرديم و اين
نكته مهمي است. رسيديم به جايي كه انجام آن كارها به
خاطر آن يك ريالي نبود، بلكه خواندن اين كتاب ها برا
يمان خود به خود لذت آور بود. نتيجه اين شد كه دايماً
مي نشستيم كتاب مي خوانديم. مي رفتيم كتاب هم كرايه م
ي كرديم. رسم بسيار خوبي كه حالا برافتاده. ما گاهي ا
قات براي اينكه كرايه كمتري بدهيم و كتاب بيشتري بخ
انيم، اتفاق مي افتاد كه يك يا دو شبانه روز بدون وقفه
مي خوانديم.
اولين باري كه لذت جايزه گرفتن به
خاطر نقاشي (غير از جايزه گرفتن از دست پدر) را درك كر
ديد كي بود؟
اولين جايزه اي كه گرفتم در دوازده
سالگي من بود. يك ناشري كه نقاشي كلاسي مرا ديده بود
سفارش روي جلد يك كتاب را به من داد. يك ناشر خيلي كوچ
كي بود كه در محله ما زندگي مي كرد و مرا تصادفا شنا
خته بود. وقتي كه كار را كشيدم و بردم به او دادم، ان
تظار چيزي نداشتم ولي او به من دوتومان مزد داد. دو ت
مان براي من به قدري زياد بود كه مدت ها گيج بودم كه
ين پول را چگونه خرج كنم....
پس خيلي زود حرفه اي
شديد...
بله. بدون آنكه خودم خواسته باشم. مرا به
ثروتي نرساند ولي به لذت هاي زيادي رساند. اين كتاب و
قتي چاپ شد براي من حادثه خيلي بزرگي بود.
اسم ط
اح جلد را هم نوشته بودند؟
اصلاً يادم نمي آيد.
فقط يادم مي آيد وقتي به جلد اين كتاب نگاه مي كردم ع
ش را سير مي كردم.
يك كتاب قصه بود كه من چندتا ش
يطونك روي آن كشيده بودم كه خيلي موردپسند ناشر قرار
گرفت همين كار سبب شد كه خرازي كنار مدرسه وقتي كتاب
را ديد به من سفارش داد كه تابلوي مغازه اش را بكشم.
فكرش را بكنيد كه تابلو از قد من بزرگتر بود. من بايد
يك تابلوي سه متري برايش مي كشيدم كه دو برابر و نيم
قد خودم بود و بايستي با رنگ و روغن هم كار مي كردم كه
تا به آن زمان دستم به آن نخورده بود. نه رنگ را مي شن
ختم، نه قلم مو را و نه روغن را. او به اصرار از من خو
ست كه همان شيطونك ها را كه روي كتاب كشيده بودم روي
تابلو برايش بكشم. يعني يك سري عوامل همينطور خود به
خود پيش آمد مثل جريان يك رودخانه. در شانزده سالگي م
ن شاهد كودتاي بيست و هشت مرداد بودم و در همان زمان
يك روزنامه نگار به من سفارش كاريكاتوري داد كه صحنه
فرار شاه را نشان مي داد. عنوان كاريكاتور را هم نوشت
به من داد كه شعري از فردوسي بود: «دمي آب خوردن پس از
بدسگال، به از عمر هفتاد و هشتاد سال».
من يك كا
يكاتور كشيدم كه ملتي است كه به صورت آدمي دارد ليوا
ن آب را با لذت مي خورد و شاه را در دور دست كشيدم كه د
ارد فرار مي كند. صبح روز بعد وقتي در خيابان شاه آباد
داشتم مسير هر روزي ام را به سوي هنرستان كمال الملك
طي مي كردم اين كاريكاتور را چاپ شده روي دكه روزنامه
فروشي ها ديدم. شما حساب كنيد كه يك بچه شانزده ساله
ه حسي دارد كه ببيند كارش را در دكه تمام روزنامه فر
شي ها چيده اند.
اسم روزنامه چي بود؟
اگر ا
شتباه نكنم اسم آن روزنامه «رسا» بود. البته بلافا
صله توقيف شد چون ۲۸ مرداد كه آمد همه اينها را بستند.
من هم صاحب روزنامه را نمي شناختم. اين هم جايزه ديگر
ي بود كه آن موقع ها گرفتم.
در آن سال ها لابد كل
س نقاشي مي رفتيد ديگر؟
بله. دوره اي بود كه من
خودم به درك لذت نقاشي كردن رسيده بودم. جست وجو مي ك
دم كجا معلمي هست، كلاسي هست و آموزشي. چون نقاشي هاي
من از مرز خانه فراتر رفته بود. در آن زمان كارگاه يا
آموزشگاهي در سطح شهر نبود. من خبردار شده بودم كه در
اداره هنرهاي زيباي كمال الملك، كلاس هاي نقاشي هست.
رفتم آنجا و اسم نويسي كردم و بعد از آن تمام اوقات فر
اغتم را مي رفتم آنجا. از كلاس آقاي زاويه بيرون مي آ
مدم مي رفتم كلاس آقاي شيخ. از آن كلاس بيرون مي آمدم،
مي رفتم كلاس اوليا. شما اين اسم ها را شايد نمي شنا
سيد. آقاي محمود اوليا يكي از شاگردان كمال الملك بو
.
من هنوز نقاشي اي را دارم كه ما مشتركا كشيديم.
يعني من كشيدم و ايشان اصلاحش كرد و هردومان پاي آن ر
ا امضا كرديم. يا آقاي شيخ كه همان موقع رئيس هنرستان
هم بود. بعد دانشگاه شروع شد. طبق يك سنت رايج در آن
زمان كه هنوز هم هست خانواده ها همه دوست دارند كه بچ
ه شان يا دكتر شود يا مهندس و من هم كه شاگرد خوبي بود
م در خانه صحبت اين بود كه من بايد دكتر شوم و به هر ح
ل در كنكور دانشگاه شركت كردم و قبول شدم و شدم دكت
.
پس آن موقع هم پزشكي مي خوانديد، هم نقاشي مي
كشيديد و هم كار مي كرديد...
من داروسازي مي خوان
دم ولي در ساعات فراغتم براي موسسه فرانكلين كه كتاب
هاي درسي را چاپ مي كرد كار مي كردم. البته اولش براي
مجله كيهان بچه ها كار مي كردم. هفده هجده ساله بودم
كه روي جلدهايش را مي كشيدم فقط هم همان كار را مي كر
م. بعد تورج فرازمند مرا پيدا كرد و برد جوانان. آنجا
كارم را با قصه هايي به نام ماشاءالله خان در بغداد
كه ايرج پزشكزاد مي نوشت و خيلي هم طرفدار داشت شروع
كردم. آينده بعد از آن همانطور كه گفتم موسسه فران
كلين بود، كه كتاب هاي درسي اول تا چهارم ابتدايي را
با روشهاي نوين چاپ مي كرد كه واقعاً دوره خودش يك ان
قلاب محسوب مي شد. تعهد كرده بود كه كتاب هاي دانش آم
زان سراسر كشور را به آنها برساند. آنجا تيم هاي م
ختلفي بودند. در تيم نقاشان، بنده بودم، پرويز كلان
تري وزمان زماني. مسن ترين ما «زماني» بودكه سمت سرپ
رستي هم داشت ولي ما كارگردان هنري داشتيم كه آقايي
ود به نام هرمز لهيب كه خدا بيامرزدش. چند سال پيش از
دنيا رفت.
فضاي خيلي خوبي درست كرده بود كه ما از
كار ودر كنار هم بودن لذت مي برديم، بعداً به اين فضا
چندنفر ديگر اضافه شدند. يك خوشنويس بود به نام سيف ا
لله يزداني كه خط خوشي داشت و مرد بسيار خوبي بود.
بعداً كسي كه به اين دستگاه اضافه شد يك آدم خيلي
استثنايي بود به نام فيروز شيروانلو كه جزو گروهي بو
دكه شاه را ترور كردند. مي شناسيد شما؟
نه. اسمش
به نظرم آشناست ولي چيزي يادم نمي آيد...
... فيروز
شيروانلو جواني بود كه از انگليس آمده بود و تئوري ه
ر خوانده بود ولي بيشتر از آنكه سواد تحصيلي اش موثر
باشد، روحيه ساماندهي اش مهم بود. او به سرعت توانست
با همه طرح دوستي بريزد و رفاقت كند و هنوز يكسال از
مكاري او با موسسه فرانكلين نگذشته بود كه او را گر
فتند. حادثه ترور شاه، در بيست و يك فروردين ۱۳۴۱.
خيلي رفتيم جلو. اينجا ديگر درستان تمام شده بود.
نه؟
بله. درسم تمام شده بود. كار اداري هم مي كرد
م كه وقت صبح من بود. به وظيفه پزشكيم عمل مي كردم، ب
عدازظهرها كه كار آنجا تمام مي شد براي موسسه فران
كلين كار مي كردم و اين ادامه داشت تا سال ۴۸. كتاب ها
ي اول، دوم، سوم و چهارم ابتدايي، تمام كتاب هايش از
فارسي، رياضي، علوم ديني و غيره را، همه را در اين فا
صله كار كرديم.
چي داشتم مي گفتم؟
داشتيد م
ي گفتيد كه شيروانلو دستگير شد...
... بله وقتي كه
دستگير شد ما خبردار شديم ايشان در ماجراي تيراندازي
مظنون شماره ۲ بوده و او را گرفتند. نمي دانم چقدر گذ
ت شايد يك سالي گذشت و همه آن گروه آزاد شدند و نه تن
ا مورد بخشش قرار گرفتند بلكه به هركدام شغل هاي خوب
ي داده شده و آنها در زمره خدمتگزاران سطح بالا ي ر
ژيم حاكم در آمدند كه يكي از آنها همين فيروز شيروان
لو بود كه كانون پروش فكري كودكان و نوجوانان را تا
سيس كرد.
فكر مي كنم همانجا بود كه شما به فكرتان
رسيد نقاشي هايتان را به حركت واداريد نه؟
دا
ستان آن از اين قرار است. كانون پرورش وقتي تشكيل شد،
سالهاي اول مشغول تداركات خودش بود و شعبه هاي كتاب
خانه و چاپ كتاب و بعد از چند سال ساختن فيلم و.... من د
ر ابتدا برايشان نقاشي مي كشيدم و براي كتاب ها تصوي
گري مي كردم. همان زمان در فرانكلين هم بوديم.
كانون پرورش چه سالي تاسيس شد؟
سال۱۳۴۲ . سا
لي كه فستيوال فيلم هاي كودكان و نوجوانان را شروع كر
د ۱۳۴۵ بود. با شروع فستيوال درهايي گشوده شد به سمت
عوالمي كه ما تا آن روز تصورش را نداشتيم.
يعني
يدن فيلم هايي كه براي ما حيرت انگيز و محيرالعقول
ود. فيلم هاي انيميشن كه ما از ديدنش از شدت هيجان دچ
ار تب مي شديم.
يعني تا آن موقع هنوز كارتون به ا
يران نيامده بود؟
چرا. در سينماها پيش از فيلم ه
ميشه دو چيز نشان مي دادند، يكي اخبار موويتون بود كه
از انگليس مي آمد و دوبله مي شد به زبان فارسي. اينها
را اول فيلم مي گذاشتند كه بسيار هم خاطره انگيز بود
و صدايش هنوز در گوش من هست. يكي هم فيلم هاي كوتاه م
يكي ماوس، فيلم هاي سياه و سفيد كوتاه. بنابراين ما با
كارتون آشنايي داشتيم منتها در سنيني نبوديم كه فكر
كنيم اين فيلم چگونه ساخته مي شود. فقط لذت مي برديم.
يچ نوع دانشي در اين مورد نداشتيم و هيچ نوع دسترسي
م به اين دانش نداشتيم آن بود و ديگر هيچ. اين بود كه
فيلم هاي فستيوال كودك و نوجوان كانون، مثل رعد و برق
ما را زير و رو كرد. ما فرو ريختيم از بي دانشي خودمان
، ندانستن خودمان وخواستن. ما مانده بوديم كه اين
فيلم ها چگونه ساخته مي شود. من باورم اين بود كه اين
ا معجزه است.
بعدلابد رفتيد پيش فيروز شيروانلو
كه برايتان كلاس...
... بعد اينطوري شد.چند سال كه
از ديدن اين فيلم ها گذشت، يعني سال ۴۵ شروع شد و در
سال ۴۸ همين فيروز شيروانلو رضايت من را جلب كرد كه ب
راي آموختن فيلم هاي انيميشن بروم بلژيك. در تهران ا
ل ملاقاتي با آقاي رائول سروه كردم كه ميهمان جشنوا
ه بود و فيلمش نمايش داده شده بود و فوق العاده مورد
تحسين بود و من مجذوب اين شخصيت شده بودم و بسيار دو
ستش داشتم.
بعد شيروانلو كارهايش را كرد كه من
روم و در اين زمينه تحصيل كنم.
آن موقع ازدواج
كرده بوديد؟
بله. ازدواج كرده بودم و يك فرزند
كوچك هم داشتم. يك كارمعجزه آسا هم اتفاق افتاد كه اج
زه من از ارتش صادرشد و من براي درس انيميشن به همراه
خانواده ام رفتم بلژيك.
آن موقع كجا مي نشستيد
؟
(مي خندد) در خيابان جمهوري بوديم . نزديك به د
نشگاه تهران. نزديك به كاخ يا فلسطين ،آنجا يك خانه
اشتيم كه در يك طبقه اش ما مي نشستيم و در يك طبقه هم
خانواده ام، پدرم و مادرم و با هم زندگي مي كرديم.
بعد رفتيد بلژيك...
... بله، استادم چون كارها
يم راديده بودند به من گفتند كه بيا و سال سوم دانشكد
ه بنشين. سال اول و دوم را قبول كردند. چون من در همان
سال و قبل از آنكه بروم در آن دانشكده، جايزه سيب طلا
يي فستيوال و نمايشگاه كتاب براتيسلاوا را گرفته بود
م..
... كار انيميشن كه نكرده بوديد؟
... نه ن
. مطلقا از انيميشن چيزي نمي دانستم. حتي نمي دانستم
كه فيلم انيميشن چگونه تهيه مي شود. فيلمبرداري انيم
يشن را نديده بودم اصلا. چون طراحي و نقاشي كرده بودم
خيلي زود توانستم سوئيچ كنم روي انيميشن. اين بود كه
استاد من تشخيص داده بود و مقدمات راخيلي فشرده به من
آموزش داد و من رفتم از سال سوم ادامه دادم. فيلم پايا
ن نامه من يك سريال تلويزيوني بود كه اولين فيلمش را
در آن دانشكده ساختم. هنوز هم آن سريال هست به نام سر
يال «فيليپو» تهيه كننده بسيار مشهور بلژيكي داشت به
نام پيرلوي. اين كار را به استاد من سفارش داد. ايشان
وقت نداشت و پيشنهاد كرد كه من بسازم. ايشان هم پسند
يد و من اولين فيلم اين سريال را ساختم كه اسمش بود
«فيليپوو قطار هنگ كنگي».
عاشق نشده رفتم
مي گويد:« طبق يك سنت قديمي كه بچه هاي خانواده يا
بايد دكتر شوند يا مهندس، من هم چون درسم خوب بود با
يددكتر مي شدم. به هر حال در كنكور دانشگاه شركت كردم
وقبول شدم و شدم دكتر. وقتي كه دانشجوي سال دوم دانشگ
اه شدم تازه فهميدم كه آنجا يك دانشكده اي است كه نقا
شي و مجسمه سازي و معماري و از اين جور چيزها را درس م
ي دهند به نام دانشكده هنرهاي زيبا. گفتم علي الله. ر
فتم در كنكورش شركت كردم و جزو شاگردهاي اول هم قبول
شدم منتها ذوق زدگي ام باعث شد خودم را لو بدهم. وقتي
رفتم اسم نويسي بكنم با لباس نظامي رفتم. وقتي مسوول
سم نويسي مرا با لباس نظامي ديد گفت: «ما نمي توانيم
تو را نام نويسي كنيم. تو بايد اجازه نامه از ارتش بي
وري. يا بايد نظام وظيفه را تمام كني و يا... به اين تر
تيب آن شانس از دست رفت و من هم ديگر راه برگشت نداش
تم.»
اينها را با حسرت مي گويد. مي پرسم: «چرا لب
س نظامي؟ مگر در دانشكده افسري بوديد؟» مي گويد: «ب
له،برادر بزرگ من دانشكده افسري رفته بود وخيلي عاشق
نظام و لباس هاي پرطمطراق اينها بود و البته افسر
خيلي خوبي هم بود...»
- من كه نمي توانم از كنار
كلمه عشق و عاشقي واينجور چيزها راحت بگذرم مي گويم:
«شما عاشق نشده رفتيد؟»
مي گويد: «او عاشق
شد و من دنبال رد پاي او رفتم. در حقيقت راهنمايي نبود
كه ما صلاح مشورت كنيم و...»
فيلم سازي زير
موشك
مي گويد: «يك سناريو داشتم كه مدتها
كسي آماده تهيه اش نبود. سناريويي در مورد جنگ بود و
آن موقع ساختن چنين سناريويي ممكن نبود. عاقبت رئيس
كانون تصميم گرفت با مسووليت خودش اجازه ساخت اين كا
ر را بدهد. به هرحال ما فيلم را ساختيم. فيلم دعواي يك
«به علاوه» (+) با يك «منها» (-) است. اگر فيلم را ديده ب
اشيد مي دانيد كه فيلم به صورت سمبوليكي وضعيت جنگ ا
يران و عراق را نشان مي دهد، هم ازنظر جغرافيايي و هم
ازنظر منفي و مثبت بودن (عراق منفي است) و تجاوز از من
في شروع مي شود.
زماني كه فيلمبرداري مي كرديم،
تهران موشك باران مي شد. در همان شب فيلمبرداري كه به
اتفاق آقاي عليمراد و آقاي بختياري كار مي كرديم،
يكي از موشك ها نزديك كانون خورد ولي ما همچنان به كا
رمان ادامه داديم و تا صبح مانديم، باوجود آنكه خطر
ما را تهديد مي كرد. صبح نگاتيو را بردم لابراتوار
تلويزيون كه تعطيل بود. رفتم خانه ديدم تمام شيشه هاي
آنجا شكسته است. فهميدم يك موشك به آن نزديكي خورده ا
ست و من اگر خانه بودم معلوم نبود چه بلايي سر من و خا
نواده ام مي آمد، آنها هم چون من نبودم رفته بودند من
زل پدر خانمم. مي بينيد كه همه چيز مثل پازل به هم م
تصل است. اين فيلم ما را نجات داد.»
اين هم از پشت
صحنه فيلم سازي استاد زرين كلك.
صبر كن چر
غ را روشن كنم
رسيديم به آنجايي كه گفت:
«اين بود كه من اولين فيلم اين سريال را ساختم كه اسم
ش بود؛ فيليپو و قطار هنگ كنگي.» همين جا مصاحبه را
تمام كردم. قرار ما ساعت پنج بود در خيابان سهيل شر
يعتي. بالاتر از پل صدر و پشت قيطريه. اول در كارگاهش
نشستيم كه طبقه پايين خانه اش بود. گفت: «مي خواهي بر
يم بالا و يك جاي بهتري پيدا كنيم؟» گفتم: «فرق نمي ك
د. همين جا هم خوب است. اگر دلتان مي خواهد برويم.» ر
فتيم بالا. گفت: «آن پنجره را مي بيني؟ برو آنجا دو صن
لي است بنشين من هم مي آيم.» رفتم. دو صندلي سفيد كنار
پنجره اي كه پشتش باغچه اي بود. بعد از آمدنش اولين چ
يزي كه گفتم اين بود كه «معلوم است اينجا با همه جا فر
ق مي كند...» نور پنجره براي گفت وگوي ما كافي بود و كم
كم آفتاب داشت غروب مي كرد تا اينكه رسيد به «فيروز ش
يروانلو» پرسيد: مي شناسيش؟ گفتم: نه. گفت: صبر كن بگذ
ر چراغ ها را روشن كنم...
گفتم كه رسيديم به آنج
يي كه گفت فيلم فيليپو و قطار هنگ كنگي را ساخت. اين م
قع در بلژيك بود. اين سريال را به كانون پرورش فكري
كودكان و نوجوانان هديه داد و بعد آمد و فيلم «دنياي
ديوانه، ديوانه، ديوانه» را ساخت كه يك انيميشن كوت
ه است كه جايزه هاي متعددي را برايش به ارمغان آورد.
وقتي رسيديم به انيميشن مصاحبه را كات كردم. در مورد
انيميشن لابد بسيار گفته است و شما بسيار خوانده و ش
يده ايد. مي خواستم فضاي شكل گيري كارش در تهران جزو
مصاحبه مان باشد كه شد. اين است گفت وگو با دكتر نورا
لدين زرين كلك، پدر انيميشن ايران.
همشهر
ی
پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۲
|
|
بزرگداشت عباس كيارستمي
در “پرتفال” و ”يونان” پس از “ايتاليا” و “استرا
ليا”

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرو
يس فرهنگ و هنر - سينما
بزرگداشت عباس كيا
ستمي، با نمايش تمامي ساختههاي بلند، كوتاه و ويد
ئويي اين كارگردان سينماي ايران در شهر ليسبون پرتق
ل در حال برگزاري است.
به گزارش خبرگزاري دانش
جويان ايران (ايسنا) ، اين برنامه كه از هفتم اسفندماه
با حضور عباس كيارستمي آغاز شده تا ششم فروردين ماه
دامه خواهد داشت، نمايشگاهي نيز از عكسهاي عباس
كيارستمي به نمايش درخواهد آمد.
به گزارش ايسنا
، پيش از اين، بينظيرترين برنامه بزرگداشت عباس
كيارستمي موزه ملي سينماي ايتاليا برگزار شده بود،
جشنواره بينالمللي فيلم ملبورن نيز در سال جاري بر
نامهاي در بزرگداشت اين كارگردان سينماي ايران بر
زار كرده بود.
كيارستمي در سال جاري ،تاكنون
و نشان معتبر شواليه ادب و هنر وزارت فرهنگ و هنر فرا
نسه و دكتراي افتخاري دانشسراي عالي پاريس را دريا
فت كرده بود. جايزه كنرادولف فرهنگستان هنر برلين نيز
از ديگر افتخارات اين كارگردان ايراني است.
به
زارش ايسنا، همچنين يونانيها قرار است در جشنواره
ي سالونيكا، برنامهاي در بزرگداشت عباس كيارستمي
برگزار كنند.
|
|
مهرسنگي با نقش خدايان ب
استاني از يك گور در كردستان كشف شد
|
|
مراسم بزرگداشت فروغ فر
خزاد
|
|
در جابُلساى اينترنت
|
|
مراسم بزرگداشت زنده
ياد دكتر اميرحسين آريانپور
|
|
"مناجات" شعر بلندی از سا
یه
|
|
گزارشی از مراسم بزرگداش
ت ركن الدين خسروی در كلن
به جای يك د
قيقه سكوت فردا ، امروز يك دقيقه كف بزنيم!
جواد طالعی (دفتر اروپائی شهروند)
دو
شنبه ۱ دی ۱۳۸۲
(عكس از: اكبر كاشف زارعی)
|
|
انسان محوري فلسفي خيام
( فرهاد عرفاني )
مقص
د ز جمله آفرينش، مائيم در چشم خرد، جوهر بينش،
مائيم
اين دايره’ جهان، چو انگشتري است بي ه
يچ شكي، نقش نگينش، مائيم
|
|
مشکل بزرگ بنيادگرايی ا
ست!
روزنامه نگار افغانی جميله مجاهد
|
|
شمه اي درباره نشانه شنا
سي يا سميوتيك

|
|
محمود دولتآبادي: وحدت منطقي
محمود دولتآبادي معتقد است: جهانيترين نويسندگان زمان ما بوميترينها هستند.
|
|
جمال ميرصادقي: با محقق ن
شدن شعارها، روشنفكران واقعي خانهنشين شدند
ما نويسندهها نميخواهيم حكومت كنيم و ب
خواه انقلاب نيستيم
نويسندگان و روشنفكران ما
هيچگاه پشتيبان قدرت نبودهاند.
خبرگز
ري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و ادب -
ادبيات
|
|
كنگره جهاني تئاتر
|
|
گفتوگو با آیدا
|
|
آغاز جشنواره “كن”

پنجاه و هفتم
ين دورهي جشنوارهي كن فرانسه، عليرغم تمام مشكلا
ت موجود در صنعت سينماي آن كشور و اعتصابات پراكنده
كارگران اين صنعت - هنر ( سينما) از فردا 23 ارديبهشت م
ه شروع و تا سوم خرداد ماه ادامه خواهد داشت.
به
گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) از اهداف ا
صلي اين دوره جشواره جوان گرائي در جشنوارهي كن ا
ست. ژيل ژاكوب رئيس جشواره در اين باره چنين اعلام كر
ده است: تماشاگران ديگر از فيلمهاي ملالآور سين
ماگران مولف خسته شدهاند. بنابراين نامهاي جديد
ه همراه فيلمهاي وابسته به ژانر، سال خوشي را براي
جشنواره به ارمغان خواهد آورد. جشنواره امسال با
فيلم اموزش به كارگرداني پدر و آلمودووار، كارگردان
برجسته اسپانيايي افتتاح ميشود در بخش اصلي جشنوا
ه 18 فيلم به رقابت با يكديگر خواهند پرداخت. رئيس هي
ت داوران اين دوره، كوئنتين تارانتينو، كارگردان و
فيلمنامه نويس آمريكايي ( كارگردان بيل را بكش) است.
ديگر اعضاي هيات داوران اين دوره عبارتند از: اما
نوئل بئار ( بازيگر فرانسوي)، ادويگ دنتيك ( نويسنده
امريكايي)، تيلدا سوئينتون ( بازيگر انگليسي)، كا
تلين ترمز (بازيگر امريكايي)، بنو ( يولورده بازيگر
فيلمنامه نويس بلژيكي ) ، جري شتزبرگ ( كارگردان آمر
يكايي) و پيتر فن باگ ( منتقد فنلاندي). به گزارش ايسنا
،18 فيلم حاضر در بخش مسابقه عبارتند از: زندگي معجزه
است ( ساخته امير كاستاريكا ) فرانهايت 9011، مايكل مور
،قاتلين پير زن (جوئل و اتان كوئن )، تبعيديها (
تون گاتليف)، زن آينده مرد است ( هنگ سانگ سو)، زندگي و
مرگ پيتر سلرز( استيفن هاپكينز)، مثل يك تصوير ( اگند
ژوئي)، هيچ كس نميداند ( كور اداهير و كازو)، نينا س
نتا ( لوكر سيامارتل )، معصوميت ( اوشي مامورا) ، پسر
خدمتكار پير ( پارك چان ووك)، خاطرات موتور سيكلت ـ
التر سالس)، عواقب عشق ( پائولو سوتينو) اختلال حار
هاي ـ اييجا تيونگ )، sind vorbei (هانس وينگارتنر) ، و
2046 ( ونگ كارواي).
در بخش خارج از مسابقه نيز 12
فيلم به نمايش در ميآيند كه مشهورترين اين اثار عب
رتند از: پنج ( كيارستمي)، بيل را بكش 2 ( تارانتينو)،
نجرهاي پرنده ( ژانگ ييمو)، موسيقي ما ( ژان لوك گدار)
، در بخش نوعي نگاه نيز كه غيررقابتي است حدود 20 فيلم
حضور دارند كه فيلم ده روي ده ( كيارستمي)، خشم در قلب
( يوسف شاهين)، از مشهورترين آثار اين بخش براي مخاطب
ان ايراني جشنواره كن به شمار ميآيند.
در بخش 2
هفته كارگردانهاي جشنوارهي كن نيز، سينماي ايران
با دو فيلم گاو خوني ( بهروز افخمي) و خواب تلخ ( امير
يوسفي) حضور خواهد داشت.
خبرگزاري دانشجو
يان ايران - تهران
|
|